چهارده ماه پیش در متنی با عنوان «گمشو جنگ، مواخذهی صهیونیسم» نوشته بودم:« همهی این مقدمه را شکستهبسته نوشتم تا بگویم چرا عبارتِ گمشو جنگ اولین ترجمهی حالمایه یا حالت عاطفیِ من بهویژه در این مدتی است که جنگ و قتلعام در فلسطین بار دیگر زبانههای زندگیکُش بربریت را شعلهور کرده و جنگافروزانِ این جهان واژگونه و دیوسیرت برای تسری آن به ایران آماده میشوند.»و حالا میبینیم آن آمادهشدن...
رائول ونهگم گاهی در پاسخ به کسانی که از او به خاطر تکراری بودنِ موضوع متنهایش ایراد گرفتهاند، گفته است تا وقتی واقعیتِ ضدانسانی بر جامعه تغییر نکرده نقد من نیز از ریشهها و عارضههای آن، وَرتاها یا واریاسیونیهایی از همان حرف همیشگی است که تکرار میکنم! ارجاعهای مکررِ من نیز به نوشتههای گذشتهام به دلیل استمرارِ واقعیتهای اجتماعی و مسائلی است که با آنها مواجهام و رویکرد من در...
اصطلاحِ «رشتهی تحریر» همیشه برای من معنایی جذاب و معمایی داشته است. نخست به این دلیل که در اندیشیدن، گفتن و نوشتن همیشه با درهمتنیدگی و کثرت موضوعها و بازآواییشان در ذهنم مواجهام و در عینحال پیمانه و میزانِ زمان و زبان ( یا همان حوصله، به معانیِ صبر و مجال، ذوق و آمادگی، ظرفیت، و نیز چینهدانِ پرنده!) مرا بیشتر به تخلیص و تلخیص وامیدارد تا به تفصیل. سپس اینکه واژهی تحریر نیز چندین معنا...

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت
خون از رخم بشوی که تیر از پَرَم گذشت
سر برکشیدم از دل این دود شعله وار
تا این شب از برابر چشمِ تَرَم گذشت
خورشیدها شکفت ز هر قطره خون من
هر جا که پاره های دل پرپرم گذشت
بر پرده های دیده من باغ گل دمید
نام وطن چو بر ورق دفترم گذشت
سماجت آرام زندگی در مدام از نو زاده شدن : ژینا
—
پاراگراف سوم : از تظاهرات …. بی اعتناست (به تظاهرات … بی اعتنا است – از تظاهرات … مُبرا است)
پیشنهاد گستاخانه ای است؛ عفو کنید.
سپاس همیشگی. ریزبینی ویراستارانهی شما همچنان نعمتی است. مورد یادشده تصحیح شد.