نام بعضی نفرات، رزقِ روحم شده است، وقت هر دلتنگی، سويشان دارم دست، جرئتم می‌بخشد، روشنم می‌دارد. میل به اشتراک و تقسیمِ شیفتگی‌ها که همیشه برای من انگیزه‌ی نوشتن و ترجمه بوده حالا مشوقِ من در ایجاد این وب‌سایت شده است. تا از نفراتی که رزقِ روح من شده‌اند بگویم. اگر سرنوشت‌ها و تقویم‌های مقّدر و جبریِ انسان را تاکنون بت‌هایی رقم زده‌اند که حاکم بر زنده‌مانیِ او بوده‌اند، سرنوشت و تقویمِ خودخواسته و خودساخته‌ی انسان را اما زندگانیِ واقعی او رقم می‌زند. از سویی، زنده‌مانی و بقا، جبرِ مقدر، توالیِ مکانیکی و کمّی ِ واحدهای زمانی در افقی از تکرارِ و سپری‌شدنِ یک‌نواخت. از سویی دیگر، توزیع و تبدیلِ این آحادِ زمانی به لحظه‌های کیفی و آفریدنِ موقعیت‌ها در زندگی روزمره. تبدیل‌سرشتِ تقدیرِ تحمیلی و زمانِ ازخودبیگانه به سرنوشت و زمانِ خودآفریده، به کودکیِ زمان یا زمانِ کودکی. بازی کردن با زمان، بازی کردنِ زندگی. اما این زمان‌مندیِ انسان درعین‌حال به مکان‌مندیِ او آمیخته است. مجموع این دو بُعد چیزی را رقم می‌زند که من آن را «دهکده»ی ذهنیتِ خود می‌نامم. این وب‌سایت بازتابی از حال‌وهوای این دهکده و «هم‌ولایتی»های اندیشگیِ من است.

آخرین مطالب

انشای اتفاق؛ بازی کرکس و هما

دریــافت فایـــل پی‌دی‌اف ــ دیشب زیر نور ماه و امروز صبح با طلوع آفتاب به شاخ‌وبرگ‌های درخت زیرفون (نمدار) جلو ایوان نگاه می‌کردم. این قیاس و تشبیه به ذهنم آمد که اگر برای فصل‌های سال عمری قائل شویم، پاییز فصل پیری درختان است و فَوران رنگ در شاخ‌وبرگ‌ها، موها و گیسوان درخت، نوعی سپیدمو شدنِ آن‌ها در این لحظه‌ی ارزیزیِ عمرشان است، که به سوی سرما، برف، خشکیدن و فروافتادن می‌لغزد در احتضاری که...

بادبزنِ  خاطره

دریــافت فایـــل پی‌دی‌اف به فرزان نصر، و جاذبه‌های شورآمیز مشترک به یاد یدالله رؤیایی تقریباً هفت هشت سال پیش،  دوستم فرزان نصر از علاقه و تلاشِ خود در ترجمه‌ی چند شعر از مالارمه، و میل به همفکری و همکاری در این زمینه، برایم نوشت. یکی از آن شعرها، «بادبزنِ مادموازل مالارمه» بود. به فرزان پاسخ دادم:«مثل همیشه از این شور و حال تو در شریک جرم ترجمه شدن لذت می‌برم. خاصه آن‌که پای مالارمه را تو...

جاذبه‌های شورآمیزـ پرسه در واژگان شارل فوریه

دریــافت فایـــل پی‌دی‌اف از ابتدای فعالیت این سایت در باره‌ی جایگاه اساسیِ شارل فوریه در انگیزه و چشم‌انداز این فعالیت نکته‌های مطرح کردم، نخست در سال ۲۰۱۵ در این متن: شارل فوریه و غیابِ بارزِ او از میدان کلیشی تا ایران، و سپس در سال ۲۰۱۷ در این متن:  شارل فوریه و فارسی زبان‌بسته. در آستانه‌ی پاییز امسال با نوعی احساس حرمان و حسرت به این موضوع فکر می‌کنم که از سویی بی‌ثمر ماندنِ فراخوان‌های...

معنای تجربه در اندیشه‌ی نیچه

دریــافت فایـــل پی‌دی‌اف Erlebnis : تجربه‌ی زیسته Erfahrung: تجربه‌ی آموخته، تجربه‌آموزی Experiment: تجربه، آزمون و آزمایش؛ Experimentation: تجربه‌آزمایی، آزمونِ تجربی. در باره‌ی این معنی‌ها یاداشت‌هایم از یک کتاب[1] را نقل می‌کنم، در انتظار وقتی که فرصت ترجمه‌اش را پیدا کنم. نیچه در بند ۳۲۴ از دانش شاد، از کشفِ بزرگِ خود یعنی «زندگی همچون وسیله‌ای برای شناخت»، یا زندگی همچون یک تجربه‌آزماییِ...

از درد تا شادی مشترک

دریــافت فایـــل پی‌دی‌اف پروژه‌ی نیچه‌ای «مرامِ دوستی» از همان سال ۱۸۷۵ در مکاتبه‌های نیچه اشاره‌هایی به تعریفِ دوستی همچون اشتراک و قسمت‌کردنِ شادی هست. این تعریف خیلی زود به طرح یک اتیکِ دوستی، [یا آیین و مرامِ دوستی، اخلاقِ دوستی] و Mitfreude [اشتراک و تقسیم شادی، شادی باهم و ازهم، همدلی در شادی، همدلشادی یا همشاددلی] می‌انجامد که نیچه آن را برای تکمیل‌کردن و سپس جایگرین کردن «اخلاقِ ترحم»،...

کمان و چنگ و همشاددلی در هوای اَفریقیه

دریــافت فایـــل پی‌دی‌اف ۱- از چهار ماه پیش که در نوشته‌ای ( در حوالی خواست خوشبختی) به پیوندهایی اشاره کردم که پارسال دل‌انگیزترین آری‌گویی به زندگی را برایم به ارمغان آورد، تا به امروز در کلنجار فکری عاطفی زبانی، و جستار و جست‌وجو برای معنی‌کردن و تفسیری به سر می‌برم که به قول نیچه ، از آن خرسند باشم؛ با اتکا به این گفته‌ی دیگرش که «آن‌چه مهم است نه زندگی جاودانه بلکه سرزندگیِ جاودانه است».‌...

غزه‌ی نگفتنی

گفتنِ آن‌چه نگفتنی‌ است. کاری که پریمو لِوی، که در ۲۴ سالگی به آشویتس فرستاده شده بود، سعی کرد انجام دهد. نه فقط روایتِ شکنجه، خشونت، گرسنگی، استیلای مرگ، بلکه توصیفِ سختیِ زنده‌ماندن و خود را بازساختن. تصاویرِ تن‌های به‌شدت لاغرشده‌ای که از غزه دریافت می‌کنیم یادآور همان چیزی است که نیروهای متفقین در سال ۱۹۴۵ در اردوگاه‌های مرگ کشف کردند. در دلِ قرنِ ۲۱‌اُم، رهبران کشوری که می‌گویند بسیار شبیه...

زندگی معمولی، فاجعه‌ی معمولی، در جهانی گرفتارِ بی‌شرفی

از دیشب، مثل میلیون‌ها نفر دیگر، ناظر «رقصِ مردگان»‌ در اجرای تراژیک ـ کمیکِ آتش‌بس به رهبر ارکستریِ مقام معظمِ کاخ سفید به سر می‌برم. امروز صبح از رادیو به «نظری به مطبوعات جهان» گوش می‌کنم. پیش‌تر هم نوشته بودم که طی سال‌های اخیر «رادیو فرهنگ» در فرانسه نیز به خیلِ رسانه‌های جذبِ ولایتِ نمایش پیوسته است، اما هنوز جسته‌گریخته هستند روزنامه‌نگارانی که شرف انسانی در وجودشان خشک نشده است، بنابراین...

خیره به عفریت جنگ

چهارده ماه پیش در متنی با عنوان «گم‌شو جنگ، مواخذه‌ی صهیونیسم» نوشته بودم:« همه‌ی این مقدمه را شکسته‌بسته نوشتم تا بگویم چرا عبارتِ گم‌شو جنگ اولین ترجمه‌ی حال‌مایه‌ یا حالت عاطفیِ من به‌ویژه در این مدتی است که جنگ و قتل‌عام در فلسطین بار دیگر زبانه‌‌های زندگی‌کُش بربریت را شعله‌ور کرده و جنگ‌افروزانِ این جهان واژگونه و دیوسیرت برای تسری آن به ایران آماده می‌شوند.»و حالا می‌بینیم آن آماده‌شدن...

حوالیِ خواستِ خوشبختی

  دریــافت فایـــل پی‌دی‌اف به مهری، و نگه‌بان و مهر”بان”ِ او، به هم‌کُنارانِ جان، به “خنز”های خلیج، به خاراشکنانِ همسفرِ زندگی‌ام در زمستانِ شگرفِ امسال … گاهی در نوشته‌هایم این جمله‌‌ی  شارل ژوزف دولینی را می‌آورم، که رائول ونه‌گم نیز در برخی از متن‌هایش آن را نقل می‌کند: در زمستان به نیروی بهار پیش می‌روم. در اوایل بهار ۲۰۱۶، در حاشیه‌ی ترجمه‌ام از متنی...

بایگانی

برچسب‌ها