دستهنقد و تحلیل

انشای اتفاق؛ بازی کرکس و هما

دریــافت فایـــل پی‌دی‌اف ــ دیشب زیر نور ماه و امروز صبح با طلوع آفتاب به شاخ‌وبرگ‌های درخت زیرفون (نمدار) جلو ایوان نگاه می‌کردم. این قیاس و تشبیه به ذهنم آمد که اگر برای فصل‌های سال عمری قائل شویم، پاییز فصل پیری درختان است و فَوران رنگ در شاخ‌وبرگ‌ها، موها و گیسوان درخت، نوعی سپیدمو شدنِ آن‌ها در این لحظه‌ی ارزیزیِ عمرشان است، که به سوی سرما، برف، خشکیدن و فروافتادن می‌لغزد در احتضاری که...

کمان و چنگ و همشاددلی در هوای اَفریقیه

دریــافت فایـــل پی‌دی‌اف ۱- از چهار ماه پیش که در نوشته‌ای ( در حوالی خواست خوشبختی) به پیوندهایی اشاره کردم که پارسال دل‌انگیزترین آری‌گویی به زندگی را برایم به ارمغان آورد، تا به امروز در کلنجار فکری عاطفی زبانی، و جستار و جست‌وجو برای معنی‌کردن و تفسیری به سر می‌برم که به قول نیچه ، از آن خرسند باشم؛ با اتکا به این گفته‌ی دیگرش که «آن‌چه مهم است نه زندگی جاودانه بلکه سرزندگیِ جاودانه است».‌...

زندگی معمولی، فاجعه‌ی معمولی، در جهانی گرفتارِ بی‌شرفی

از دیشب، مثل میلیون‌ها نفر دیگر، ناظر «رقصِ مردگان»‌ در اجرای تراژیک ـ کمیکِ آتش‌بس به رهبر ارکستریِ مقام معظمِ کاخ سفید به سر می‌برم. امروز صبح از رادیو به «نظری به مطبوعات جهان» گوش می‌کنم. پیش‌تر هم نوشته بودم که طی سال‌های اخیر «رادیو فرهنگ» در فرانسه نیز به خیلِ رسانه‌های جذبِ ولایتِ نمایش پیوسته است، اما هنوز جسته‌گریخته هستند روزنامه‌نگارانی که شرف انسانی در وجودشان خشک نشده است، بنابراین...

خیره به عفریت جنگ

چهارده ماه پیش در متنی با عنوان «گم‌شو جنگ، مواخذه‌ی صهیونیسم» نوشته بودم:« همه‌ی این مقدمه را شکسته‌بسته نوشتم تا بگویم چرا عبارتِ گم‌شو جنگ اولین ترجمه‌ی حال‌مایه‌ یا حالت عاطفیِ من به‌ویژه در این مدتی است که جنگ و قتل‌عام در فلسطین بار دیگر زبانه‌‌های زندگی‌کُش بربریت را شعله‌ور کرده و جنگ‌افروزانِ این جهان واژگونه و دیوسیرت برای تسری آن به ایران آماده می‌شوند.»و حالا می‌بینیم آن آماده‌شدن...

تن‌نوشت

در آغاز راه‌اندازی این وب‌سایت، از دهکده‌ی اندیشگی خود و هم‌ولایتی‌ها یا هم‌دهکده‌ای‌هایی که نام‌شان رزق روح من است یاد کرده بودم و از میل و انگیزه‌ام به تقسیم و اشتراکی‌کردنِ این رزق. یا اگر زندگی را سفری بدانیم، می‌خواسته‌ام با الهام از هم‌سفران خود بگویم. من هم راهی این سفر سوار اتوبوسی شده بودم که کسانی در ایستگاه‌های قبل سرنشین آن شده بودند و می‌دانستم یا مشتاق بودم که کسان دیگری در...

گم‌شو، جنگ ـــ مواخذه‌ی صهیونیسم

آرام حیوان، آرام!بر دهانه‌ی آتش‌فشانِ درون، به این زبانه‌ی بی‌زبان به خود می‌گویممذابِ کلماتِ جوشان، غلتان، که خواب‌شان نمی‌بردتا خوابم ببرد، تا کلمات به رؤیا و تصویر بدل شوندرام نمی‌شوند تا آرام شوم. فَوَران بهار است؟ آتش‌فشان زایش؟کلماتِ نازاده در زهدان زبان به هر سو سر می‌کوبندتا نوزادم شوند، تا زائوی زبانم شوم، زبانِ زبانهبه افسونِ رم و رامِ حرف آرام ای جانورِ رمیدهمرا بافتنِ لگامی از کلام...

هموگانِ زندگی‌خواهی

اصطلاحِ «رشته‌ی تحریر» همیشه برای من معنایی جذاب و معمایی داشته است. نخست به این دلیل که در اندیشیدن، گفتن و نوشتن همیشه با درهم‌تنیدگی و کثرت موضوع‌ها و بازآوایی‌شان در ذهنم مواجه‌ام و در عین‌حال پیمانه و میزانِ زمان و زبان ( یا همان حوصله، به معانیِ صبر و مجال، ذوق و آمادگی، ظرفیت، و نیز چینه‌دانِ پرنده!) مرا بیشتر به تخلیص و تلخیص وامی‌دارد تا به تفصیل. سپس این‌که واژه‌ی تحریر نیز چندین معنا...

موقعیت‌سازی ـ تقویم ژینایی

 * در مقاله‌ی پیش، ضمن اشاره به چشم‌اندازی که بستر و بافتارِ موضوع و رویکرد تحلیلی‌ام را مشخص می‌کند، و با استناد به یک بازخوانی از مفاهیم و نقد مطرح‌شده در کتابِ جامعه‌ی نمایش، به عنوان مدخل نظریِ مسأله، سعی کردم زمینه‌ای برای گسترشِ خوانش و برداشت‌ام از انقلاب زن‌زندگی‌آزادی (که در چند نوشته‌ی اخیر در این سایت ارائه کرده‌ام) فراهم سازم تا بتوانم مسأله‌ی معناآفرینی و موقعیت‌سازیِ مرتبط به...

انقلاب انسانی در روزگار داعشیعه

الف- مگر می‌شود  این روزها حرفی زد و بغضِ حرف را حس نکرد. بغض را لغت‌نامه‌ها هم متضاد با حُب، مترداف کینه و دشمنی معنی کرده‌اند، و هم «حالتی از گلو که شخص جلوِ گریه خود را بگیرد». درست معلوم نیست چه ارتباط لغوی و ریشه‌ای میان این دو معنا هست. آیا بغض در گلو واکنشِ احساسی ـ‌عاطفیِ ما در برابر کینه‌توزی و عداوت دشمن است، یا احساس کینه‌ و دشمنیِ ما به او، بر اثرِ احساس عدم توازن قوا، و نابرابری...

نت‌های آنتراکت

ــ حالا پس از دو سه هفته‌ی اخیر که ترجمه‌ی مانیفست توطئه‌باوری را آغاز کرده‌ و نخستین فصلِ آن را تمام کرده‌ام، از شتابی که در این کار به خرج داده‌ام تا اندازه‌ای شگفت‌زده‌ام. من هیچ‌گاه در کار ترجمه شتاب‌زده نبوده‌ام. برعکس، به تأمل طولانی و چه‌بسا نشخوارِ هر معادل و هر شکل نحوی در جملات می‌پردازم. اما نمی‌دانم‌چیزی اضطراری که در جهان کورونادیده ( به سیاقِ عبارت‌هایی چون رنج‌دیده، مصیبت‌دیده)...

بایگانی

برچسب‌ها