بایگانی دسته: ترجمه‌خانه

طرح تشکیل گروه ترجمه ـ پی‌گیری ۱.

 

plan debord

روی این نقشه‌‎ی جهان گی دوبور نویسندگان موردعلاقه‎اش را نام برده است.

« ـ تو چیزی با خود نمی‌آوری.
ـ چرا می‌آورم، دست‌های خالی‌ام را.»

لویی اسکوتنر

با سپاس از همه‌ی دوستانی که با نظر تأییدآمیز از این طرح استقبال کردند، ارزیابی اولیه‌ی خودم را از پاسخ‌های دریافت‌شده با شما در میان می‌گذارم.

از حدود صد نفری که تا کنون این طرح را خوانده‌اند، همگی، به تلویح یا به تصریح، با چشم‌انداز آن موافق و خواهان همراهی اند. و این اشتیاق، در همین مقیاس محدود، نشانه‌ای از خواست و نیاز ما به تحقق چنین همکاری‌هایی است. ادامه خواندن طرح تشکیل گروه ترجمه ـ پی‌گیری ۱.

پیش‌نهادی برای ایجاد گروهِ ترجمه

 

گاهی به اشاره گفته‌ام که یکی از معیارهای تشخیص وضعیت و کیفیتِ نقدِ نظری در حوزه‌ی فارسی‌زبان، مقایسه‌ی حجمِ متورمِ بعضی از اسامی و آثارشان در کنار غیاب و جای خالی نام‌ها و اندیشه‌های دیگر است.
برای مثال به تجربه‌ی خودم در ترجمه و معرفی ابعادی از نقد رادیکال، یعنی جنبش سیتواسیونیست‌ها، اشاره کرده‌ام که چه‌گونه تقریباً سه دهه تلاش لازم بوده تا چنین نقد و نگرشی اندک‌اندک از حصار موانع فرابگذرد و به عرصه‌ی اندیشه‌ورزیِ ما تا حدودی راه یابد.
مسئله‌ی انتخاب یک اثر برای ترجمه در یک لحظه‌ معین از حیات اجتماعی ادامه خواندن پیش‌نهادی برای ایجاد گروهِ ترجمه

باز هم مشکلِ ترجمه

 

در حال ترجمه‌ی مقاله‌ای هستم از بنژامن پره، به نام «شورش‌گر در تعطیلات آخر هفته» که نقدی است بر دیدگاه‌های آلبر کامو در کتاب انسانِ شورش‌گر. برای آوردن نقل قول‌هایی از این کتاب به سراغ ترجمه‌ی فارسیِ آن «انسانِ طاغی» رفتم، ولی با دیدن خطاهای آن از خیرش گذشتم. بعد، ضمن جست‌وجو در باره‌ی کاربردِ واژه‌ی « لیبرتر» در متن‌های فارسی، یافتن چند ترجمه‌ی فارسی ذوق‌زده‌ام کرد. چندین مقاله‌ از نشریه‌ی لوموند دیپلوماتیک، شماره‌ی ژانویه‌ی ۲۰۰۹، به موضوع آنارشیسم و جنبشِ لیبرتر اختصاص داده شده، و به همتِ دوستدارانِ این نشریه به فارسی ترجمه شده است. ادامه خواندن باز هم مشکلِ ترجمه

هولدرلین هم!

در یادداشت قبلی، به این مسئله اشاره کردم که برای نقل قول آوردن از روی ترجمه‌های فارسیِ آثار مورد استنادم با چه موانعی روبه‌رو می‌شوم. اما گاهی غافل‌گیر هم می‌شوم. ادامه خواندن هولدرلین هم!

نیچه و آنارشیسم پیش‌درآمد- ۱

گذاشتن حرفِ ربطِ « واو» میان این دو واژه، به‌ویژه اگر نشان دادنِ نزدیکی‌ها و پیوندهایشان هدف باشد، اقدام چندان رایجی نیست؛ حتا در زبان‌های اروپایی که مخزن اصلیِ آثارِ نیچه و جنبشِ آنارشیسم است. با وجودِ وفور و کثرتِ باورنکردنی پژوهش‌ها و تفسیرها، به زبان فرانسوی، در باره‌ی آثار و آرای نیچه، موضوعِ رابطه‌ی نیچه با سیاست یا اندیشه‌ی سیاسی نیچه به طور کلی، و رابطه‌اش با آنارشیسم به طور خاص، به طرز عجیبی، به خصوص از سوی گرایشِ پسامدرنیستِ طرفدارِ نیچه کمتر کاویده و بررسی شده است. ادامه خواندن نیچه و آنارشیسم پیش‌درآمد- ۱

بنژامن پره، اکتاویو پاز،دیه‌گو ابل‌ پاز

abelpaz_02شور و شیفتگی‌های ما در زندگی مارپیچ‌های غریبی را در می‌نوردند، منظومه یا صورتِ فلکی (هم‌اختران) برآمده از زیسته‌های ما پیامدِ یک صراطِ مستقیم نیست. درهم‌تنیده‌گیِ درنوشتن و درنوردیدن، به واژه‌ی «سرنوشت» در ذهنِ و زبانِ فارسی من پژواکِ عجیبی می‌بخشد. در زبان فرانسه تفاوت ظریفی میان دو واژه‌ی destin وdestinée هست که به‌آسانی به فارسی ترجمه‌شدنی نیست. رائول ونه‌گم این روزها نوشتن کتابی را به پایان رسانده که عنوان‌اش De la Destinée « درباره‌ی سرنوشت» است. وقتی از او درباره‌ی این تفاوت می‌پرسم با اشاره به شارل فوریه، معنای « سرنوشت ِ مقدر و ازپیش معین‌شده» را در برابرِ « سرنوشتی که هر انسان برای خود می‌سازد» قرار می‌دهد.  به تعبیر من منظور سرنوشتی است که با درنوردیدن‌اش خود نویسنده‌ی آن ایم. هرچند تنها درپایان و با به سررسیدن عمر، راه‌های طی‌شده « نقشه» ای از سفری به نام زندگیِ  را ترسیم می‌کنند. ادامه خواندن بنژامن پره، اکتاویو پاز،دیه‌گو ابل‌ پاز

جمعه، زیر چتر لوتره‌آمون

les champs

صبح، همین‌که پلک‌هایم بی‌اختیار باز شدند تا بیداری را به آرامی احساس کنم، و از دنیای رازآمیز خیال‌ها و رؤیاهای شبانه به سوی واقعیتِ روز پل بزنم، مثل اغلب صبح‌ها، می‌دانستم که برای بیرون آمدن از دنیای درون و رفتن به زیر بارانِ « اخبار» ناگوار ِ روز باز باید چترم را بازکنم.
ستیز میان اصلِ لذت و دل‌خواست‌های درون‌جوش و اصلِ تحمیلی و برون‌زادِ واقعیت، ستیز میان ممکناتِ بی‌کرانِ کودکی و ناممکناتی است که واقعیتِ بالغ و غالب بر روابطِ اجتماعی بر ما تحمیل می‌کند. ادامه خواندن جمعه، زیر چتر لوتره‌آمون

به سوی یله‌گردی از طریقِ روان‌جغرافیا

psychogéo

ارتباط و تبادل‌نظر میان مترجمانی که به آثاری خاص دل‌بستگی مشترک دارند یکی از محورهای اعتلای کیفیت ترجمه است، خاصه در شرایطی چون شرایط ما، که از نبودِ ارتباطِ اُرگانیک و سامان‌یافته برای تشریک مساعی و انتقال تجارب در حوزه‌ی ترجمه نیز همچون همه‌ی زمینه‌های دیگر کم آسیب ندیده‌ایم.

 من هرگاه به فکر ترجمه‌ی کتابی به زبان فارسی افتاده‌ام نخست به پیشینه‌ی احتمالیِ آن اثر و نویسنده‌اش در زبان فارسی توجه کرده‌ام: آیا قبلاً توسط مترجم یا مترجمانِ دیگری ترجمه یا معرفی شده است؟ گستره‌ و کیفیتِ شناخته‌شدنِ این اثر یا آثار و نویسنده‌اش در حوزه‌ی کتاب و کتاب‌خوانی فارسی‌زبان چقدر و چگونه است؟ آیا مترجم یا مترجمانی بوده‌اند که چنان با این اثر درگیر، و در فرایند ترجمه‌اش چنان شیفته‌وار غوطه خورده‌اند، که نتوان بی‌استناد و اتکا به حاصلِ کارشان دست به ترجمه‌ی جدیدی زد؟ ادامه خواندن به سوی یله‌گردی از طریقِ روان‌جغرافیا

« ترجمه‌خانه»ی من

امروز بخش جدیدی در سایت‌ام درست کردم با عنوان « ترجمه‌خانه»، با این انگیزه که گاه‌گاهی به مسائل ترجمه بپردازم. روی سخن در این بخش بیشتر با مترجمان و علاقمندان به ترجمه است، اما به دلیل شمول ِ داوهای مهمِ پدیده‌ی ترجمه، به‌ویژه در جامعه‌ی ایران و کشورهای فارس‌زبان، و همچنین شتابِ فرایند ترجمه در زبان کُردی، گمان می‌کنم تأمل در این امر برای هر کتاب‌خوانی در جغرافیای مناطقِ ما جالب باشد.
در طول سی و اند سال گذشته در ایران تلاش‌های ارزنده‌ای برای طرح مسائل ترجمه انجام گرفته است. یکی از آن‌ها انتشار « فصل‌نامه‌ی مترجم» بوده. من شماره‌های اولین سال‌های انتشار این مجله را دنبال می‌کردم، ولی از تداوم و کیفیت کار کنونی‌اش اطلاع دقیقی ندارم. علاوه بر کتاب‌های تحلیلی در این زمینه، در برخی نشریات نیز صفحاتی به بررسی و نقد ترجمه اختصاص یافته است. ادامه خواندن « ترجمه‌خانه»ی من