اوکتاویو پاز از بنژامن پره می‌گوید

نکته‌هایی در باره‌ی این متن:

در راستای تلاش برای انتشار کتاب رسوایی شاعران، در حال تهیه و ترجمه‌ی متن‌های دیگری برای افزودن به این کتاب هستم. از جمله متن و شعری که اکتاویو پاز در باره‌ی بنژامن پره نوشته است. ادامه خواندن اوکتاویو پاز از بنژامن پره می‌گوید

پژواکی از شعر و واقعیتِ امروز

صبحِ من امروز با خواندن دو پیام آغاز شد. یکی به‌فارسی از سوی خواننده‌ای که با خواندن ترجمه‌‌ام از کتاب شعر و واقعیت روبرتو خواروز، با جمله‌هایی سرشار از قدرشناسیِ سخاوتمندانه  و صمیمت همدلانه از  جایگاهِ حیاتی شعر گفته بود، و دیگری پیامی بود به فرانسوی در ارتباط با انتخاباتِ اخیر در برزیل همرا با متنی از کاستوریادیس، به نام راهِ بی‌برون‌رفت. ( که متأسفانه فعلاً مجال ترجمه‌کردن‌اش را ندارم). ادامه خواندن پژواکی از شعر و واقعیتِ امروز

ما و خوابِ خرابِ جهان

music-spiral-jpg

هر بار كه‌ بخواهیم‌ با در تقابل‌ نهادن‌ مافیا و دولت‌ چیزی‌ را توضیح‌ دهیم‌، در اشتباه‌ خواهیم‌ بود: این‌ دو هیچ‌گاه‌ با هم‌ در رقابت‌ نیستند. تئوری‌ به‌ سهولت‌ آن‌چه‌ را كه‌ همه‌ی‌ شایعاتِ زندگی‌ پراتیك‌ به‌سادگی‌ نشان‌ داده‌ بود تصدیق‌ می‌كند. مافیا در این‌ جهان‌ غریبه‌ نیست‌؛ كاملاً در خانه‌ی‌ خویش‌ است‌. در برهه‌ی‌ نمایش‌گری‌ انتگره‌، مافیا درواقع‌ همچون‌ الگوی‌ همه‌ی‌ شركت‌های‌ پیشرفته‌ی‌ تجاری‌ حاكم‌ است‌.

ادامه خواندن ما و خوابِ خرابِ جهان

ارّه‌برقی‌های مافیایی

massacre des arbres

 

در اوایل سال ۲۰۱۷ در مقاله‌ای با عنوان « ترجمه‌ی تجربه » http://www.behrouzsafdari.com/?p=1739 ، از جمله در باره‌ی محله‌ای به نام لَه پِلِن در شهر مارسی نوشته بودم:

« یکی از محله‌های مورد علاقه‌ی آله‌سی، لَه پِلِن La Plaine نام دارد که چندین سال است مشمولِ برنامه‌‌ای از «بازآمایش سرزمین» شده است، از همان برنامه‌های به اصطلاح « عمرانِ شهری» که بر مبنای روحِ سودجویانه‌ی سرمایه‌داری و مطامع سلطه‌گرانه‌ی دولتی، شیرازه‌ی زندگی و شیوه‌های همزیستی را در هم می‌کوبد و یکی از اصلی‌ترین اهداف‌اش « اعیان‌نشین‌سازی» یا gentrification محله‌های قدیمی و مردمی است. ادامه خواندن ارّه‌برقی‌های مافیایی

شانه بر گیسوی سوگ

 music-spiral-jpg

 

در یکی از روزهای هفته‌ای که گذشت به چند تن از دوستان فرانسوی‌ام چنین نوشتم:

در عالم خیال به رؤیای پولیفیل[1] می‌اندیشم: طبیعت همچون مادرِ جهان‌شمول، مادرِ همه‌ی چیزها.

کودک، چه در بُعدِ تکوینِ فردِ انسانی، و چه در بُعدِ تکوینِ نوعِ بشر، همواره در هاله‌ای از تونالیته‌ی توتالیته و تمامیت پوشیده شده که در چهره‌ی مادرِ بُن‌آغازین تنانگی و جسمیت می‌یابد. ادامه خواندن شانه بر گیسوی سوگ

در بازآوایی با انتشار فارسی اعلامیه‌ی حقوق موجود انسانی

جلد اعلامیه

 

سرانجام پس از سال‌ها انتظار ترجمه‌ی فارسی کتاب دیگری از رائول ونه‌گم با عنوان اعلامیه‌ی حقوق موجود انسانی ــ در باره‌ی خودفرمانی زندگی چونان فراگذشتن از حقوقِ بشر، به همت نشر کلاغ در تهران منتشر شد.

محتوای این کتاب فهرست‌وار شامل چهار متنِ نظریِ پایه‌ای و سپس طرح حقوق انسانی در ۵۸ ماده است: ادامه خواندن در بازآوایی با انتشار فارسی اعلامیه‌ی حقوق موجود انسانی

در گرامیداشتِ یادِ ادواردو کولومبو: ایده‌هایی درباره‌ی انقلاب

E. Colombo

 

Eduardo Raùl Colombo,  ( ادواردو رائول کولومبو،  ــ با نام‌های مستعار نیکولا؛ اِ سیرس ) در اول سپتامبر ۱۹۲۹ در Quilemes ( آرژانتین ) متولد شد و در ۱۳ مارس ۲۰۱۸ در پاریس درگذشت. مبارز آنارشیست ( نخست در آرژانتین و سپس در فرانسه)، پزشک و روان‌کاو. ادامه خواندن در گرامیداشتِ یادِ ادواردو کولومبو: ایده‌هایی درباره‌ی انقلاب

نقدی به ترجمه‌ی فارسی شعرهایی از پاز

music-spiral-jpg

در یادداشت‌های پیشینِ مربوط به اکتاویو پاز، اشاره کردم که من در آخرین ماه‌های دهه‌ی شصت، مقاله‌ای در نقد ترجمه‌ی چند شعر از اکتاویو پاز برای نشریه‌ی دنیای سخن فرستادم که یا به مقصد نرسید یا رسید و بختِ انتشار نیافت. آن شعرها را در دنیای سخن شماره ۳۵ ( آبان ۶۹ ) و آدینه شماره ۵۲ ( آذر ۶۹ ) خوانده بودم.

به‌رغم گذشتن ۲۷ سال از عمر این مقاله، و با وجود همه‌ی کمبودهایش، اکنون که دارم نوشته‌های قدیمی‌ام در ارتباط با اوکتاویو پاز را برای اولین بار منتشر می‌کنم، گمان می‌کنم همچنان می‌تواند برای علاقمندان به پاز و مترجمان آثارش نکته‌هایی خواندنی و مفید داشته باشد. دست‌کم این حُسن را دارد که با گذشتن از صافیِ آگاهی و سنجشِ خوانندگان امروز و نسل جدید مترجمان مورد ارزیابی جدیدی قرار می‌گیرد. ادامه خواندن نقدی به ترجمه‌ی فارسی شعرهایی از پاز

مصاحبه‌ای با اوکتاویو پاز

music-spiral-jpg

در نخستین روزهای بهار سال ۲۰۱۵ در مقاله‌‌ی بنژامن پره، اکتاویو پاز، دیه‌گو اَبل پاز  نوشته بودم:

« شور و شیفتگی‌های ما در زندگی مارپیچ‌های غریبی را در می‌نوردند، منظومه یا صورتِ فلکی (هم‌اختران) برآمده از زیسته‌های ما پیامدِ یک صراطِ مستقیم نیست. درهم‌تنیده‌گیِ درنوشتن و درنوردیدن، به واژه‌ی «سرنوشت» در ذهنِ و زبانِ فارسی من پژواکِ عجیبی می‌بخشد. در زبان فرانسه تفاوت ظریفی میان دو واژه‌ی destin وdestinée  هست که به‌آسانی به فارسی ترجمه‌شدنی نیست. رائول ونه‌گم این روزها نوشتن کتابی را به پایان رسانده که عنوان‌اش De la Destinée «  درباره‌ی سرنوشت» است. وقتی از او درباره‌ی این تفاوت می‌پرسم با اشاره به شارل فوریه، معنای « سرنوشت ِ مقدر و ازپیش معین‌شده» را در برابرِ « سرنوشتی که هر انسان برای خود می‌سازد» قرار می‌دهد.  به تعبیر من منظور سرنوشتی است که با درنوردیدن‌اش خود نویسنده‌ی آن ایم. هرچند تنها درپایان و با به سررسیدن عمر، راه‌های طی‌شده « نقشه» ای از سفری به نام زندگیِ  را ترسیم می‌کنند.

اگر از خوانندگانِ وب‌سایتِ من هستید دیده‌اید که من در این مدت ترجمه‌ی نوشته‌هایی از اکتاویو پاز و بنژامن پره را منتشر کرده‌ام. چندی پیش در صفحه‌ی « ترجمه‌خانه» به ترجمه‌ی فارسی اشعاری از اکتاویو پاز اشاره کردم و گفتم که در رویکردی انتقادی و ویراستارانه قصد دارم ترجمه‌ای را که سال‌ها پیش از شعر سنگِ آفتاب انجام داده‌ام در مقام سنجش با ترجمه‌ی زنده‌یاد احمد میرعلایی از همین شعر ارائه دهم. این اواخر ترجمه‌ی فارسی دیگری از سنگ آفتاب را به قلمِ ابوالقاسم اسماعیل‌پور، دوباره خواندم. و نارسایی‌هایی که در آن دیدم مرا به ارائه‌ی ترجمه‌ی خودم راسخ‌تر کرد.

اما در این میان نکته‌ی شگفت و دل‌پذیر برای من این بود که ترجمه‌ی فرانسویِ سنگِ آفتاب  را، که مرجعِ ترجمه‌ی فارسی من از این شعر بوده، بنژامن پره انجام داده است، و من این موضوع را به‌کلی فراموش کرده بودم. بنابراین شوقِ بازگو گردن رابطه‌ی دوستانه پاز و پره مرا فراگرفت. »

 

اکنون چند روزی پس از انتشار نسخه‌ی خطی سنگ آفتاب در این وب‌سایت، در میان برگه‌های بایگانی‌ام به متن‌های دیگری برمی‌خورم که گمان می‌کنم به همان صورت ابتدایی‌شان گویای لحظاتی از راهِ زندگی من‌اند، راهِ « سرنوشته »، déstinée ساختنِ سرنوشت فردی، با تاتی‌کنان درنوردیدنِ راه زندگی.

واکنش تأییدآمیز و استقبال شماری از دوستان خواننده در این راستا نیز مرا به انتشار چنین متن‌هایی بیش‌تر ترغیب می‌کند.

در دهه‌ی ۱۳۶۰ من هم از شمار کسانی بودم  که حضور دو نشریه آدینه و دنیای سخن برایشان نشانه‌ای از استمرار و ایستادگی کلامِ دگراندیشانه بود، تخته‌پاره‌هایی که می‌شد برای غرق‌نشدن در گردابِ هایلِ تاریک‌اندیشی به آن‌ها چنگ زد. هم از این‌رو دو سه بار متن‌هایی برای این دو نشریه فرستادم. از جمله ترجمه‌ی مصاحبه‌ای با اوکتاویو پاز، با عنوان « شاعری در شهر ». گزیده‌ای از این این مصاحبه با عنوان « فرق است میان عشق و کامجویی » در شماره‌ی ۳۴، اردیبهشت ۱۳۶۸، در مجله‌ی آدینه منتشر شد.

در این‌جا، هم آن مقاله‌ی خلاصه‌شده و هم نسخه‌ی خطیِ کاملِ آن را، با همان ویراست ابتدایی، در اختیار خوانندگان می‌گذارم.

فرق است میان عشق و کامجویی

اکتاویو پار، شاعری در شهر

 

و نکته‌ی پایانی این که دیدگاه پاز در باره‌ی جنسیت، اروتیسم و عشق در این مصاحبه چکیده‌ای است از نظریات او در کتاب شعله‌ی دوزبانه که من بخشی از آن را قبلاً در همین وب‌سایت منتشر کرده بودم:

http://www.behrouzsafdari.com/?p=189

سنگ آفتاب

music-spiral-jpg

امروز پیامی دریافت کردم از یکی از خوانندگان ناشناس که با زبانی مهرآمیز و صمیمانه از تلاش‌‌های من در زمینه‌ی ترجمه و معرفی آثاری که منتشر کرده‌ام، از جمله جامعه‌ی نمایش، قدردانی کرده بود. سپس در گفتگوی تلفنی با دو تن از دوستان عزیزم، موهبتِ همدلی و قدردانی مشابهی نصیب‌ام شد.  صفا و زلالی دوستان بندری، جوشان از  آزاده‌منشیِ دریایی و زندگی‌خواهی‌ همیشگی‌شان، مشعوف‌ام کرد. چنین است که، در زمانه‌ای که ضدانسانیت از همه‌سو در تهاجم و فروکشیدن و خشکاندن پیوندهاست، پیوندهای انسانی لحظه‌هایی از مَد عاطفی در دریای وجود می‌آفرینند. ادامه خواندن سنگ آفتاب

Behrouz Safdari