دستهقطعه‌ترجمه‌ها

فراز و نشیب‌های زیستن و گفتن

از تاریخ انتشار آخرین مقاله و مقوله در این سایت سه ماه و اندی می‌گذرد. یک فصل وقفه و انفصال. آخرین سطر آن نوشته، بازگشت به زندگی، این بود: زندگی حرف آخری ندارد. یا هیچ حرفِ زندگی حرف آخرش نیست. در عمر هفت ـ هشت ساله‌ی این وب‌سایت، این اولین وقفه و تعلیق نیست. و من هر بار کوشیده‌ام تا به علل «خصوصی و فردی» این تعلیق و وقفه‌ها به قدر کافی به طور ریشه‌ای بپردازم تااز این طریق ابعاد همگانی و...

هدیه‌ای نوروزی ـ بازگشت به زندگی

در این مدتی که درگیرِ مسائلی دل‌آزار مرتبط با نحوه‌ی چاپ و انتشارِ پیش‌پاافتادها بودم، پیام‌های همدلانه‌ی دوستان و گفت‌وشنود با آنان، چه نوشتاری و چه شنیداری، براستی حسِ دل‌نوازِ بهره‌مندی از پیوند و پشتی‌بانی را، درکیفیتی ناب، به من چشاند. این طعمِ نیروبخشِ اعتماد بهترین پادزهرِ پدیده‌ای است که به فرانسوی abus de confiance ، اجحاف به اعتماد، یا خیانت در امانت، نامیده می‌شود. برای اطمینان‌دادن به...

مانیفست توطئه‌باوری ـ فصل ۱، بخش سوم

۳. روشنایی‌های هراس‌افکنی شالوده‌های حالِ حاضر، در اصل، کودکانه است.برای آن‌که بتوانیم آن‌ها را کاملاً در اختیار داشته باشیم کافی است آن‌چه را ازپیش می‌دانیم فراموش نکنیم، و منتظر نباشیم که اعتراف‌های حاکمان  درک‌ودریافت‌های حسی ما را مجاز بداند.هر نیازی به دلیل و گواه نیازی بی‌پایان است که جبراً برآورده‌ناشدنی است. همیشه دلیلِ دلیل [گواهِ گواه] کم می‌آید، و این کمبود تمامی ندارد. این...

مانیفست توطئه‌باوری، فصل ۱، بخش دوم

۲. تبانی مثله‌شدگان البته، هراس‌افکنی هم برای خود وجهه‌ای دارد.قدرت از هاله‌ای  برخوردار است که هیپتوتیزم می‌کند.هر میرزا قشمشمِ تازه از راه‌رسیده‌ای، هنوز از کمیسیونِ آتالی[1] ــ که به ریاست‌اش  منصوب شده ــ  بیرون نیامده به سیمای ابوالهول درمی‌آید و سست‌مایگی‌اش نشانه‌ی استادی او وانمود می‌شود. خودِ استالین هم، که عکس‌اش روی جلد مجله‌ی تایم ۱۹۳۹ چاپ می‌شود، دیگر آن بچه‌ی با پاهای انگشت‌پرده‌ای...

مانیفست توطئه‌باوری، فصل ۱، بخش یکم

«جنگ با ویروس» جنگی  با ماست ۱. ضربه‌ی جهانی[i]. ۲. تبانیِ مثله‌شدگان. ۳. روشنایی‌های هراس‌افکنی[ii]. ۱. ضربه‌ای جهانی بود.تهاجمی از سوی همه‌ی شیاطین، بی‌حد و مرز، صاعقه‌آسا، جانبی.حمله‌ای پهبادی به موقعیتِ جهانی، زیر آفتاب نیمروزی، به‌هنگامی که مردمِ خوبِ “اهل زمین” آماده‌ی رفتن به سر سفره می‌شدند.اعلامِ بدون آماده‌باشِ یک وضعِ جدیدِ نهفته‌، لَنگان، اما آماده‌ی ورود به صحنه.نیمی...

مرگ همین جاست، همین جا باید پـرید

در بعضی از نوشته‌هایم از ژاک کَمَت Jacques Camatte  نام برده‌ام و به متن‌هایش ارجاع داده‌ام. آشنایی من با آثار او به اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰ برمی‌گردد، زمانی که با چند تن از فعالان شاخه‌ی فرانسوی حزب کمونیست انترناسیونال PCI، برخاسته از آرای آمادئو بوردیگا، آشنا شدم. این ارتباط مقطعی بر پایه‌ی برخی نزدیکی‌های فکری و سیاسی میان ما زمینه‌ای شد تا من چند تا از متن‌های این جریان را برای انتشار در قالب...

صدا و سیماهای مافیاییِ حاکم بر جهان در دوران کورونا

در مقاله‌ی پیشین دو متن را به عنوان نمونه‌ای از رویکردِ صادقانه‌ی کسانی آوردم که پس از اعتماد نسبی اولیه به تدابیر بهداشتی دولتی، به‌خصوص واکسیناسیون، به نقدِ پیامدهای مخربِ چنین تدابیری روی آورده‌اند. اکنون نمونه‌ای از رویکرد کسانی می‌آورم که، همچون خودِ من، از ابتدا به  اداره‌ی سیاسی ـ بهداشتیِ حقنه و تحمیل‌شده از سوی حکومت‌ها بر مردمان هیچ اعتمادی نداشته‌اند. لوران موکیه‌لی Laurent...

خوانش ناعقلانیِ زندگی

در یکی از شب‌های سال ۱۸۸۶، مالارمه تحت تأثیرِ حرکاتِ رقصِ اِلنا کورنالبا[1] اشکال این رقص را استعاره‌ و ایجازی به‌صورت یک «نوشتار تنانه» می‌داند در بیان چیزی که نگارشِ آن به نثرِ مکالمه‌ای یا توصیفی به پاراگراف‌های بسیار نیاز دارد، و سپس آن را « شعری فارغ از هر گونه ابزارِ یک کاتب» می‌نامد. گاهی در نوشته‌هایم  کلمه‌ی sidération را به کار برده‌ام در توصیف حالتی شبیه به صاعقه‌زدگی‌ که انسان را...

پژواکی از مارسل مورو

در این چند روزی که آمیزه‌ای از کوفتِ کورونا و کلبی‌مسلکیِ دولت مافیایی در بی‌اعتنایی به وضعیت وخیمِ خانه‌های سالمندان، تنِ مارسل مورو را در قعر عفن خود خاموش کرده است، شراره‌های ذهن و زبانِ شاعرانه و عاشقانه‌ی او هر لحظه در اعماق وجودم روشن‌تر می‌شود. مثل همیشه، خواندن صفحاتی از هر کتاب او، در من اثری از شفا و گرما می‌آفریند، و آتش میل به ترجمه‌ی متن‌های دیگری از او را در من شعله‌ورتر می‌کند. اما...

پیام رائول ونه‌گم به مارسل مورو

مارسل، سلامِ زندگی برتو که هرگز از بزرگداشت‌اش بازنایستادی و معاف‌ات می‌دارد از فاتحه‌خوانی‌هایی که لگام‌گسیختگیِ سود با شتابی سهمگین در همه‌جا می‌گسترد. غمِ رفتنِ اجباری‌ات به لهیب خشم آمیخته است. این خشم  نیز شیوع می‌یابد و من بی‌صبرانه چشم به راهم تا این اراذلِ آدم‌کش را به سکوت فروکشاند و از مقابل چشم‌مان بروبد، اراذلی که سفاهت و لودگی‌شان نیز دیگر ننگینی‌شان را نمی‌پوشاند. این‌که تو را به...

بایگانی

برچسب‌ها