دستهکوروناویروس

خوانش ناعقلانیِ زندگی

در یکی از شب‌های سال ۱۸۸۶، مالارمه تحت تأثیرِ حرکاتِ رقصِ اِلنا کورنالبا[1] اشکال این رقص را استعاره‌ و ایجازی به‌صورت یک «نوشتار تنانه» می‌داند در بیان چیزی که نگارشِ آن به نثرِ مکالمه‌ای یا توصیفی به پاراگراف‌های بسیار نیاز دارد، و سپس آن را « شعری فارغ از هر گونه ابزارِ یک کاتب» می‌نامد. گاهی در نوشته‌هایم  کلمه‌ی sidération را به کار برده‌ام در توصیف حالتی شبیه به صاعقه‌زدگی‌ که انسان را...

پیوندگستری ـ ۱- کرشمه‌ی زندگی

از آخرین متنی که در این سایت منتشر کرده‌ام تا امروز تقریباً یک فصل فاصله افتاده و حالا در این اولین روز بهار و آغاز سالِ نوِ دیگری به تقویم فلاتِ ما، بر خلاف هوای برفی دیروز، آفتابی دست‌ودل‌باز چند لته ابر ریش‌ریش را به بازی گرفته است تا این «کرشمه‌ی صبح» رشته‌ی دراز بیم و امیدهایم را در نسیم خود تاب دهد و برقصاند. معنی اصلیِ کرشمه، ناز و دلربایی است، و شبیه کلماتی دیگر  چون دلاویز و دلکش،...

رائول ونه‌گم: بازگشت به پایه ـ بندهای ۵ تا ۱۳

برای آن‌که خوانندگان خواستار را زیاد منتظر نگذارم، ترجمه‌ی این متن را به‌تدریج قسمت می‌کنم. در ادامه‌ی چهار بندی که در مقاله‌ی پیش آمد، اینک چند بند بعدی این متن را می‌خوانید. ۵ علیه فقیرسازیِ زندگی «از امروز کام بیابید که فردا بدتر خواهد بود» کاراترین شعارِ مصرف‌گرایانه‌ی سرمایه‌داری بوده است. اما از این‌پس دیگر کاربردی برایش ندارد زیرا ما را در برابر عملِ انجام‌شده می‌گذارد. حکمی که اکنون صادر...

تأملاتی در باره‌ی زمانه‌ی جاری

از اکتبر سال ۲۰۱۸ ، آغاز جنبش جلیقه‌زردها در فرانسه، تا ماه‌های میان آخر سال ۲۰۱۹ و اوائل ۲۰۲۰، در بسیاری از نقاط سیاره‌ی ما موج‌هایی خروشنده از شورش و سرتافتگی اجتماعی، به اشکال گوناگون، علیه وضع موجود، علیه حاکمیت سرمایه و منطقِ زندگی‌کُشِ آن، جاری شده بود. نشانه‌های متعددی در اظهارات ارباب بی‌مروت دنیا در نهادهای گوناگون قدرتِ استثماری، حاکی از نگرانی و هراس آن‌ها از تقویت و گسترش این امواج...

مردمانِ جهان، یک سعیِ دیگر!

رائول ونه‌گم

جهان از پایه تغییر می‌کند تکانه‌ی کوروناویروس فقط اجرای حکمی است که اقتصادی توتالیتر و بنیان‌یافته بر بهره‌کشی از انسان و از طبیعت، علیه خودش اعلام کرده بود. جهانِ کهنه ازکارافتاده است و فرومی‌ریزد. جهانِ نو، مستأصل و مبهوت از تلِ خرابی‌ها، جرأتِ روبیدن‌شان را ندارد؛ ترس‌اش بر عزم‌اش می‌چربد و هنوز قادر نیست شجاعت کودکی را بازیابد که شیوه‌ی راه‌رفتن می‌آموزد. انگار مردم چنان از دیرباز فغان از...

کووید ــ ۱۹ : آغاز قرن بیست و یکم

تاریخ‌شناسان اغلب بر این نظرند که  قرن بیستم از سال ۱۹۱۴ آغاز می‌شود. بی‌تردید در آینده گفته خواهد شد که قرن بیست‌ویکم در سال ۲۰۲۰ همراه با ورود ویروسِ SARS-CoV-2 آغاز شده است. به‌یقین گستره‌ی سناریوهای آینده بسیار گشوده است؛ اما تسلسلِ رویدادهای ناشی از شیوع کوروناویروس، به صورت فیلمی با دورِ تند، پیشاپیش طعمِ فاجعه‌هایی را به ما می‌چشاند که مسلماً در جهانی دچار تشنج و مواجه با پیامدهای...

پژواکی از مارسل مورو

در این چند روزی که آمیزه‌ای از کوفتِ کورونا و کلبی‌مسلکیِ دولت مافیایی در بی‌اعتنایی به وضعیت وخیمِ خانه‌های سالمندان، تنِ مارسل مورو را در قعر عفن خود خاموش کرده است، شراره‌های ذهن و زبانِ شاعرانه و عاشقانه‌ی او هر لحظه در اعماق وجودم روشن‌تر می‌شود. مثل همیشه، خواندن صفحاتی از هر کتاب او، در من اثری از شفا و گرما می‌آفریند، و آتش میل به ترجمه‌ی متن‌های دیگری از او را در من شعله‌ورتر می‌کند. اما...

ویروسِ ترس

کووید ـ ۱۹ حامل ویروس دیگری هم هست، و آن ویروسِ ترس است که دارد به‌سرعت در سرتاسر جهان پخش می‌شود. باید از خود پرسید که پس از پایان‌گرفتنِ این اپیدمی، پیامدهای سیاسی و اجتماعیِ این ویروس ترس چه خواهد بود. هیچ شکی نیست که برای متوقف‌کردنِ شیوع یک ویروسِ بسیار مسری، حصرِ خانگیِ مردم تدبیر مؤثری است، به‌ویژه در زمانه‌ای که تماس‌ آدم‌ها با یکدیگر به صورت سیاله‌ای جهانی‌شده‌ درآمده است. هیچ اعتراضی به...

پیام رائول ونه‌گم به مارسل مورو

مارسل، سلامِ زندگی برتو که هرگز از بزرگداشت‌اش بازنایستادی و معاف‌ات می‌دارد از فاتحه‌خوانی‌هایی که لگام‌گسیختگیِ سود با شتابی سهمگین در همه‌جا می‌گسترد. غمِ رفتنِ اجباری‌ات به لهیب خشم آمیخته است. این خشم  نیز شیوع می‌یابد و من بی‌صبرانه چشم به راهم تا این اراذلِ آدم‌کش را به سکوت فروکشاند و از مقابل چشم‌مان بروبد، اراذلی که سفاهت و لودگی‌شان نیز دیگر ننگینی‌شان را نمی‌پوشاند. این‌که تو را به...

مارسل مورو ؟

همین دو روز پیش، دوست نازنینی از سواحل خلیج در پیامی صوتی از من خواسته بود تا باز از و درباره‌ی مارسل مورو بنویسم. می‌دانم که همین اندک متن‌هایی که از او به فارسی منتشر کرده‌ام به دل خوانندگانی نشسته است. این را به خود مارسل هم گفته بودم و نسخه‌ای از نشریه‌ای فارسی در سواحل خزر را به او داده بودم ، که ترجمه‌ی مرا از متنی از او همراه با عکس‌اش بازنشر کرده بود. مارسل، که شیفته‌ی رسم حروف بود و...

بایگانی

برچسب‌ها