دستهنقد رادیکال

برای یک (یا بیشتر از یک) شب ۴ اوتِ جدید، نوشته‌ی ژروم بشه

  برای یک (یا بیشتر از یک)  شب ۴ اوتِ جدید [1] آه، چه جور هم! این را قبول کنیم که مانو[2] احساساتی‌مان کرد. صدایمان را شنید. باید گفت با گوش‌پاک‌کن‌هایی به بزرگی تیرک که پرستاران برایش تهیه کرده بودند حتماً گرفتگی مجرای گوشش برطرف شده بود . فکرش را بکنید او از وقتی رئیس‌جمهور شده، هر چه کرده،  برای ما بوده است. ما را خیلی‌خیلی دوست دارد! به خاطر ما بوده که CSG ( پرداختِ سهم مالیات اجتماعی...

چرا و چگونه از « جلیقه‌زردها » باشیم؟

 
چرا و چگونه از « جلیقه‌زردها » باشیم؟
نوشته‌ی آلَن بیر Alain Bihr
 
دیگر لازم نیست وسعت جنبشی را یادآوری کرد که چیزی جز سورپریزِ عمومیِ ناشی از راه‌افتادن‌اش با آن برابری نمی‌کند و دیرَند و رایکال‌شدن‌اش نیز این سورپریز را تداوم بخشیده است. در عوض اما، خودِ موجودیت و فراشدِ این جنبش همچنان به طرح پرسش‌هایی نظری و سیاسی دامن می‌زند.

نامه‌ای از چیاپاس به جلیقه‌زردها

نامه‌ای از چیاپاسِ سرتافته به کسانی که « هیچی نیستند »
این روزها در همه‌جا این حرف شنیده می‌شود که : این قطره‌ای بود که کاسه را لبریز کرد. و آن‌جا که بسیاری با تألم ابراز می‌کردند که جز مردابِ راکدِ اکثریتی موسوم به ساکت و منفغل چیز دیگری نمی‌بینند ناگهان هزاران تندابِ خروشان و پیش‌بینی‌ناشده سر برآورد که از مسیل‌شان بیرون رفته و راه‌هایی گشوده‌اند که تا همین یک ماه پیش تصورناشدنی

پژواکی از شعر و واقعیتِ امروز

صبحِ من امروز با خواندن دو پیام آغاز شد. یکی به‌فارسی از سوی خواننده‌ای که با خواندن ترجمه‌‌ام از کتاب شعر و واقعیت روبرتو خواروز، با جمله‌هایی سرشار از قدرشناسیِ سخاوتمندانه  و صمیمت همدلانه از  جایگاهِ حیاتی شعر گفته بود، و دیگری پیامی بود به فرانسوی در ارتباط با انتخاباتِ اخیر در برزیل همرا با متنی از کاستوریادیس، به نام راهِ بی‌برون‌رفت. ( که متأسفانه فعلاً مجال ترجمه‌کردن‌اش را ندارم).

برای پایان‌دادن به مفهوم امپریالیسم

به روال همیشه، این‌بار نیز برای بافتارمندسازی [ contextualisation ] متنی که ترجمه‌ی فارسی‌اش را در این مقاله آورده‌ام و پژواک‌های گوناگون آن با احوال و افکار و زیسته‌های شخصی‌ام، قطعه‌وار به نکته‌هایی اشاره می‌کنم.

بی‌آزرمی و بی‌معنایی

در رویارویی با موجِ تند و تیزِ پسامدرن، ما خوانندگان‌مان را به مقاومت دعوت می‌کنیم. همان‌گونه که لاکاپریا می‌گوید، دورانِ ما دوستدارِ مفهوم‌سازیِ افراطی‌ای است که « برای جلب توجه کردن » باید درخشان باشد، ولو به حد بی‌معنا بودن برسد. برعکس، ما نیز به دنبالِ اندیشه‌ورزانی چون اورول، در پیِ اندکی آزرم و تواضع بیش‌تر هستیم، و نیز بازگشتی به « عقلِ سلیم». از آن‌جایی که « گرایشِ مسلطِ نثرِ مدرن دورشدن...

طاعون عاطفی و کینه‌توزی

 
من از تاریخ یکم ژانویه‌ی ۲۰۱۵ به وبلاگ‌نویسی رو آوردم و به‌طور جنبی صفحه‌ای فیس‌بوکی نیز صرفاً به عنوان “ویترین کتابفروشی” و همچنین امکان تماس بیشتر با خوانندگان درست کردم. به‌ندرت فرصت پیدا می‌کنم به یادداشت‌ها و صفحات فیس‌بوک دیگران نگاهی بیندازم. اما گاه‌گاه به‌طور تصادفی چند سطر خوب یا نکته‌ای بامزه در این یادداشت‌ها مرا به خواندن ترغیب می‌کند.

جامعه‌ی خودمختار چه جامعه‌ای است؟ بخش ۳ و نسخه‌ی کامل به صورت پی دی اف

پرسش‌ها
من با نکته‌اندیشی‌های گروهِ ماوس به‌طور کلی هم‌نظرم، اما پرسش‌های پُرشماری در این بحث همچنان گشوده مانده است. برای مثال، اروپامحوری چیست؟ می‌دانیم که اروپامحوری الزاماً یک ایده‌ئولوژیِ اروپایی نیست؛ در حال حاضر اروپامحوری‌های بسیاری در آمریکای لاتین، در آفریقا و جاهای دیگر تولید می‌شود.

جامعه‌ی خودمختار چه جامعه‌ای است؟ بخش ۲

کاستوریادیس، مردمان بومی و نسبیت‌گرایی فرهنگی نوشته‌ی کلودیو آلبرتانی دنباله‌ی بخش یکم: بحث همه‌ی نکته‌های یادشده گویای این موضوع‌اند که تدوینِ نظریِ گروهِ ماوس در محیط فکری‌یی انجام گرفته که در همسایگی و نزدیکی با محیطِ فکری کاستوریادیس بوده است. میانِ آن‌ها همدلیِ متقابل وجود داشته و اعضای گروه مدیون بودن‌شان به بنیان‌گذارِ سوسیالیسم یا بربریت را رک و راست پذیرفته‌اند[۱]. موضوع تنها بر سر نقدِ...

جامعه‌ی خودمختار چه جامعه‌ای است؟

متنی که قصد دارم ترجمه‌ی فارسی‌اش را از امروز، به تدریج و در چند بخش، به شما اهدا کنم از شمار متن‌هایی است که به نیاز من به « با یک تیر چند نشان زدن » پاسخ می‌دهد

برای دریافت نوشته‌های تازه مشترک خبرنامه شوید.

بایگانی

برچسب‌ها