بایگانی برچسب‌ها : ویلهلم رایش

بی‌آزرمی و بی‌معنایی

music-spiral-jpg

در رویارویی با موجِ تند و تیزِ پسامدرن، ما خوانندگان‌مان را به مقاومت دعوت می‌کنیم. همان‌گونه که لاکاپریا می‌گوید، دورانِ ما دوستدارِ مفهوم‌سازیِ افراطی‌ای است که « برای جلب توجه کردن » باید درخشان باشد، ولو به حد بی‌معنا بودن برسد. برعکس، ما نیز به دنبالِ اندیشه‌ورزانی چون اورول، در پیِ اندکی آزرم و تواضع بیش‌تر هستیم، و نیز بازگشتی به « عقلِ سلیم». از آن‌جایی که « گرایشِ مسلطِ نثرِ مدرن دورشدن از امر انضمامی است»، بهترین شیوه‌ی محافظت از خودمان در برابرِ این پدیده، پی‌روی از این سفارشِ اورول است: « زبان‌تان را ساده‌تر کنید، با این‌کار از خودتان در برابر بدترین بلاهت‌های راست‌کیشی محافظت کرده‌اید. دیگر نخواهید توانست هیچ‌یک از زبان‌های زرگری متداول را به کاربرید، تا بدانجا که اگر نظرِ احمقانه‌ای را بیان کنید، حماقتِ آن بر همگان آشکار خواهد بود، از جمله بر خودتان.»

ادامه خواندن بی‌آزرمی و بی‌معنایی

طاعون عاطفی و کینه‌توزی

petit homme

 

من از تاریخ یکم ژانویه‌ی ۲۰۱۵ به وبلاگ‌نویسی رو آوردم و به‌طور جنبی صفحه‌ای فیس‌بوکی نیز صرفاً به عنوان “ویترین کتابفروشی” و همچنین امکان تماس بیشتر با خوانندگان درست کردم. به‌ندرت فرصت پیدا می‌کنم به یادداشت‌ها و صفحات فیس‌بوک دیگران نگاهی بیندازم. اما گاه‌گاه به‌طور تصادفی چند سطر خوب یا نکته‌ای بامزه در این یادداشت‌ها مرا به خواندن ترغیب می‌کند. ادامه خواندن طاعون عاطفی و کینه‌توزی

طاعون عاطفی

 

image ph 2

[ آن‌هایی که نخستین پاره‌سنگ‌ها را پرتاب می‌کنند، و آن‌هایی که شایعاتِ مرگ‌بار می‌پراکنند، و آن‌هایی که پلیس و قاضی‌ها و سگ‌ها و انبوهِ جمعیت و روان‌پزشک‌ها را در پیِ دله‌دزد، ولگرد، یهودی، سیاه‌پوست، مهاجر و مطرود کیش می‌دهند، و آن‌هایی که « حقایق » دینی، سیاسی، علمی‌شان را با قیل و قال‌های صوفی‌گرانه می‌پراکنند، و همه‌ی پُرشمارانی که به هیئتِ همسرایانِ کلیسا، حزب، فرقه، پشتِ سرِ پیشواها روانه می‌شوند ادامه خواندن طاعون عاطفی

درکِ خودزنیِ دختران در ایران و نقد یاوه‌بافی‌ها

picage

در ۱۴ دی‌ماه مقارن با ۳ ژانویه امسال از سوی رسانه‌ای مَجازی و مُجاز در ایران گزارشی تصویری منتشر شد با عنوان « خودزنیِ دختران در مدارس ایران؛ آموزش و پرورش کی از خواب بیدار می‌شود؟» . در معرفیِ گزارش آمده است: ادامه خواندن درکِ خودزنیِ دختران در ایران و نقد یاوه‌بافی‌ها

ویلهلم رایش؛ لی‌بیدو و انقلاب

Wilhelm_Reich,_

به باور من، اگر روزی این پرسش که چرا در میان روشنفکران، اهل نقد و نظر و فعالانِ مبارزه‌ی سیاسی ـــ اجتماعی در ایران، اندیشمندی چون ویلهلم رایش این‌چنین ناشناخته مانده است، نمی‌گویم پاسخی بیابد بلکه دست‌کم طرح شود، آن‌گاه به‌یقین گام مؤثری به سوی واژگونی چشم‌انداز برداشته شده است.
شیفتگی و افسون‌شدگی روشنفکران ایرانی به آرای کسانی، برای مثال، چون هایدگر، بدیو، ژیژک، و آماسِ نظریِ استناد به آن‌ها، در قیاس با ناآشنایی با و فقدانِ ارجاع به آثار و اندیشه‌های کسی چون ویلهلم رایش حاکی از عدم تناسبِ رقت‌باری است که بخشی از نشانگانِ تأخیرِ شناخت و آگاهی در عرصه‌ی غالب و شناخته‌شده‌ی اندیشه‌ورزی ایرانی است. ادامه خواندن ویلهلم رایش؛ لی‌بیدو و انقلاب