بایگانی برچسب‌ها : نیچه

مفهوم کودکی در اندیشه‌ی نیچه و رائول ونه‌گم

3 dagardissi

( برگرفته از متن یک مصاحبه )

نیچه برای کودکی و کودک‌شدن معنای خاصی قائل است که اس و اساسِ اندیشه‌ی او را تشکیل می‌دهد. در جریان‌های لیبرتری و نقدِ رادیکال نیز، به‌خصوص در آراء و آثار رائول ونه‌گم، کودکی از مفاهیمِ پایه‌ای و همیشگی است. در زمینه‌ی زبان و ترجمه نیز، در موردِ کلمه‌ی کودک و مفهومِ کودکی و دال‌های آن در زبان فارسی، در مقایسه با زبان‌های اروپایی نکته‌هایی گفتنی هست. می‌کوشم تا با رعایت اختصار به این سه بخش بپردازم. ادامه خواندن مفهوم کودکی در اندیشه‌ی نیچه و رائول ونه‌گم

نیچه در قعر چاه افلاطون

David_Levine

در جریان نوشتن متنی بودم و در جایی از آن به نقل‌قولی از کتاب راه‌گرد و سایه‌اش ( که در ترجمه‌های فارسی با عنوان « آواره و سایه‌اش » منتشر شده ) نیاز پیدا کردم. گرچه به کیفیتِ بد ترجمه‌های موجود از این کتاب به فارسی واقف بودم اما باز به امیدِ صرفه‌جویی در وقت، به دو ترجمه‌ی فارسی از این کتاب نگاهی انداختم. ای کاش چنین نمی‌کردم چراکه بار دیگر آه از نهاد و دود از کله‌ام برخاست، و ضرورتِ نقدی گیریم گذرا و کوتاه از قسمتِ یادشده ( بخش یکم، بند ۱۱) در این دو ترجمه بر ذهنم مستولی شد. ادامه خواندن نیچه در قعر چاه افلاطون

نیچه و رمبو در معرضِ عارضه‌ی مشقِ ترجمه

image Nietzscherimbaud

۱-

رؤیا منجم در یادداشت خود بر اولین چاپ ترجمه‌اش از کتابِ نیچه با عنوانِ آنک انسان ( ۱۳۷۴، فکر روز ) پس از سپاسگزاری از ناشر و  ویراستار در مورد انتخاب عنوانِ کتاب نوشته بود: « و من مثل کودکی که از فلسفه و منطق چیزی نمی‌فهمد دوست داشتم اسمِ آن را انسان مصلوب بگذارم، اما باورم بر این است که ناشر و ویراستار بیش‌تر از من می‌دانند، بیش‌تر از من نیچه را می‌شناسند و درست می‌گویند.» ادامه خواندن نیچه و رمبو در معرضِ عارضه‌ی مشقِ ترجمه

ترجمه‌ی یک بند از کتابِ دجال نیچه

nietzsche

امروز صبح پیامی از یکی از دوستان عزیزم دریافت کردم که از من خواسته بود ترجمه‌اش از بند ۹ دجال نیچه را ببینم و نظرم را درباره‌اش به او بگویم. در ضمن در مورد انتخاب معادل فارسی، دجال یا ضد مسیح، برای واژه‌ی Antéchrist هم از من پرسیده بود. ادامه خواندن ترجمه‌ی یک بند از کتابِ دجال نیچه

انگشت زنهار اما نشانه‌ی فلاکت

امشب در بخش دیدگاه‌های وب‌سایت، در رابطه با بررسی نقادانه‌ام در ترجمه‌خانه از ترجمه‌های فارسیِ « شاعران زرتشت»، پیام کوتاهی دریافت کردم از سوی فرستنده‌ای که نام « مهرنوش » را برای خود در این تماس برگزیده اما پیام خود را بدون نام و با فورمول « با احترام » تمام کرده است.

من قبلاً با شیوه‌هایی چون مسکوت گذاشتن و بایکوت کردن نقد روبه‌رو شده بودم ولی ندیده بودم کسی واکنشی این‌گونه به نقد نشان دهد. ادامه خواندن انگشت زنهار اما نشانه‌ی فلاکت

تفسیرِ « در باره‌ی شاعران »

image Nietzsche

مقدمه‌ای بر ترجمه‌ی این تفسیر.

۱- امروز فرصت یافتم ترجمه‌ی تفسیرِ پی‌یر ابر سوفرَن بر قطعه‌ی « در باره‌ی شاعران » را تمام کنم. همان طور که گفتم این تفسیر برگرفته از اثری پنج جلدی است که ابر سوفرن به تحلیل و تفسیرِ موشکافانه و دقیقِ چ.گ.ز اختصاص داده است. و این کار بزرگ را در تداوم و تکمیلِ اولین کتابش، شرحی بر پیش‌گفتارِ زرتشت، انجام داده که ترجمه‌ی فارسی‌اش در نشر بازتاب‌نگار چاپ و پخش شده است. ادامه خواندن تفسیرِ « در باره‌ی شاعران »

شاعران زرتشت، بخش سوم

image Nietzsche

در ترجمه‌ی « درباره‌ی شاعران» بر اساسِ بازبینی ترجمه‌ی داریوش آشوری، توضیحِ تغییرهای جزئی، ذوقی و سلیقه‌ای ( مثلِ « دروغ‌گو» به جای « دروغزن »)  را ضروری نمی‌دانم. اما در باره‌ی معادل‌های پیچیده و چندمعنا توضیحی مختصر خواهم داد. ادامه خواندن شاعران زرتشت، بخش سوم

شاعران زرتشت بخش دوم

image Nietzsche

پس از  نکته‌هایی که در بخش پیشین مقدمه‌ی این مقاله شد، اکنون می‌خواهم با بازبینیِ ترجمه‌ی داریوش آشوری از قطعه‌ی « شاعران » در چ.گ.ز. بکوشم ترجمه‌ی جدیدی از آن ارائه دهم. نخست به پیشنهادِ به‌جای یکی از دوستان، یادآوری می‌کنم که طرح ترجمه‌ی چنین گفت زردشت با همکاری و مشارکتِ اسماعیل خویی آغاز شده است و سپس با کوشش داریوش آشوری به پایان رسیده است. ادامه خواندن شاعران زرتشت بخش دوم

شاعرانِ زرتشت در ترجمه‌خانه‌ی من

 

image Nietzsche

در نوشته‌ی پیشین‌ام به این موضوع اشاره کردم که درک‌ودریافت من از شعر در پیوند با چشم‌اندازی است که ابعادش از اواسط قرن نوزدهم با جریان شعرِ مدرن ( سپس بازتاب و پیامدش به صورت جنبش‌های پیشاهنگِ هنری در قرن بیستم) و اندیشه‌های شعری ـ فلسفیِ نیچه شکل می‌گیرد. ادامه خواندن شاعرانِ زرتشت در ترجمه‌خانه‌ی من

تونالیته‌ی توتالیته: مرکب‌خوانی!

 

perspecteurs

*

همیشه پیش از نوشتن، جمله‌هایی به یادم می‌آید. جمله‌هایی که در یکدیگر می‌پیچند و پژواک‌شان جمله‌هایی دیگری را در ذهنم به حرکت می‌اندازد. غلظت و تراکم افکارْ خودم را نیز به تحرک برمی‌انگیزد. پیاده‌روی و قدم‌زدن بهترین واکنش من در این جور وقت‌هاست. راه رفتن و اندیشیدن توأم با حس پدیده‌های بیرون، غلیان درون را آهنگ می‌بخشد. ریتمِ اندیشه‌ها، یا « اندیشیدنِ با پاها». ادامه خواندن تونالیته‌ی توتالیته: مرکب‌خوانی!