بایگانی برچسب‌ها : خودگردانی

جامعه‌ی خودمختار چه جامعه‌ای است؟ بخش ۲

demo et relat_
کاستوریادیس، مردمان بومی و نسبیت‌گرایی فرهنگی
نوشته‌ی کلودیو آلبرتانی

دنباله‌ی بخش یکم:

بحث

همه‌ی نکته‌های یادشده گویای این موضوع‌اند که تدوینِ نظریِ گروهِ ماوس در محیط فکری‌یی انجام گرفته که در همسایگی و نزدیکی با محیطِ فکری کاستوریادیس بوده است. میانِ آن‌ها همدلیِ متقابل وجود داشته و اعضای گروه مدیون بودن‌شان به بنیان‌گذارِ سوسیالیسم یا بربریت را رک و راست پذیرفته‌اند[۱]. موضوع تنها بر سر نقدِ رادیکال از رشدِ اقتصادی یا از ایمان تقریباً مذهبی به ضرورتِ توسعه‌ی بی‌پایانِ صنعتِ بزرگ نیست[۲]. در متنِ مشهوری از کاستوریادیس که بعدها در کتابِ نهادِ خیالینِ جامعه بازنشر یافت، می‌خوانیم که اگر، بنا بر مدعای مارکس، مقوله‌های جامعه‌ی بورژوایی « سازمان‌یابی و مناسباتِ تولیدیِ همه‌ی جوامع » را توضیح می‌دهند، اگر « کالبدشناسیِ انسان آشکارکننده‌ی کالبدِ میمون است »، پس نطفه‌های سلطه‌ی سرمایه‌دارانه هم در هر کجا و هر زمانی هست. این امر نه فقط نوعی بازگشت به اقتصادِ سیاسیِ سنتّی بلکه بازگشت به فلسفه‌ی هگلی و عقل‌گراییِ علمی را هم موجب می‌شود[۳]. کاستوریادیس به گونه‌ای کنایه‌آمیز چنین نتیجه‌گیری می‌کند که ایده‌ی ازنو قراردادنِ دیالکتیکِ هگلی « بر روی پاهایش » باعث می‌شود ما همچنان با همان حیوان بمانیم، حال آن‌که موضوع این است که چگونه سرش را ببُریم[۴]. ادامه خواندن جامعه‌ی خودمختار چه جامعه‌ای است؟ بخش ۲

جامعه‌ی خودمختار چه جامعه‌ای است؟

claudio

متنی که قصد دارم ترجمه‌ی فارسی‌اش را از امروز، به تدریج و در چند بخش، به شما اهدا کنم از شمار متن‌هایی است که به نیاز من به « با یک تیر چند نشان زدن » پاسخ می‌دهد ادامه خواندن جامعه‌ی خودمختار چه جامعه‌ای است؟

در باره‌ی سلسله‌مراتب، با استناد به هانری له‌بوری و کورنلیوس کاستوریادیس

Autorarchie Laborit autogestion

چندی پیش یکی از خوانندگان وب‌سایت در واکنش به مقاله‌ی مربوط به ویلهم رایش، نکته‌ها و پرسش‌هایی  مطرح کرده بود که در بخش دیدگاه‌ها در دسترس است، به این نشانی:

http://www.behrouzsafdari.com/?p=569

من به این دوست خواننده اطلاع دادم که در پی فرصت خواهم بود تا به پرسش‌های او بپردازم. اکنون بخشی از یادداشت‌های فراهم‌شده در این باره را در اختیار ایشان و سایر خوانندگان علاقمند می‌گذارم.

دوست خواننده‌ی ما در بخشی از یادداشت خود نوشته است:

« سلسله مراتب که از بالا به سمت پایین کشیده می‌شود و ادامه می‌بابد برای مدیریت بهتر- نظم بیشتر و انسجام در جامعه است و اصلا بودن جامعه(ملت یکپارچه) به خاطر سلسله مراتب است و باید به دقت رأس‌های نهادها زیرنظر باشند و جامعه به آنها اعتماد زیادی نداشته باشد اما نبودن سلسله مراتب برایم خیلی قابل فهم نیست یا در قوه تخیل بنده نمی‌گنجد»

گمان می‌کنم این نظرِ صادقانه بیان‌شده، گویای یکی از مسکوت‌مانده‌ترین ابعادِ اندیشه‌ی انتقادی و ناآشنایی عمومیِ ما با موضوع و مسئله‌ی سلسله‌مراتب باشد.

واژه‌ی hiérarchie در فرانسوی، و صورت‌های مشابه‌اش در دیگر زبان‌های غربی،  در اصلِ یونانیِ خود از دو بخش hieros ( مقدس) و به نظر برخی archos ( آغازین) و به نظر برخی دیگر arkhé ( قدرت و فرمان‌دهی) تشکیل شده است. در معنای انسان‌شناختی و سیاسی‌اش، این واژه به معنی سازمان یا چیدمانِ هرم‌واره، براساسِ تفاوت‌مندیِ مدارجِ پلکانی، صدور دستور از بالا، اجرای دستور در پایین، و تبعیت و فرمان‌بری ِ پایین از بالا است.

معادل‌ِ رایج این کلمه در زبان فارسی « سلسله‌مراتب » است. هر چند مدتی است کلمه‌ی « پایگان» هم برای آن به کار می‌رود.

نکته‌ها و پرسش‌های مذبور در دیدگاه این دوستِ خواننده عمدتاً دو موضوع را دربر می‌گیرد: یکی مسئله‌ی سلسله‌مراتب، دیگری موضوع انرژی جنسی یا اورگونومی در اندیشه‌ی رایش.

من فعلاً موضوع سلسله‌مراتب را در اولویت قرار می‌دهم و در فرصت‌های دیگر به موضوع دوم می‌پردازم. اما به‌جای منحصر کردن موضوع سلسله‌مراتب به اندیشه و آرای رایش، ترجیج دادم از فرصت استفاده کنم و با استناد به جوانبی از اندیشه و آثار دو چهره دیگر از میان کسانی که به آن‌ها علاقه دارم، و به روال معمول در زبان فارسی چندان یا اصلاً شناخته‌شده نیستند، به موضوع یادشده بپردازم تا شاید با یک تیر چند نشانه را هدف گرفته باشم!

برای تحلیل مفهوم سلسله‌مراتب متن‌هایی از هانری له‌بوری Henri Laborit و کورنلیوس کاستوریادیس Cornélius Castoriadis را انتخاب و ترجمه کرده‌ام.

چندی پیش در همین وب‌سایت از مقاله‌ای به زبان فرانسوی یاد کردم و به دوستان مترجم ترجمه‌ی آن را به فارسی پیشنهاد کردم، که متأسفانه عملی نشد. اکنون ترجمه‌ی تقریباً کامل آن را، که نوعی اقتباس و تلخیص است، ارائه می‌کنم. این مقاله تحت عنوان « سیستم عصبی: الگویی برای ایده‌های لیبرتر»، نوشته‌ی برونو دوبوک است، و به صورتی ساده و آموزشی  مهم‌ترین جنبه‌های آرای هانری له‌بوری را در این زمینه همراه با تصاویر بیان کرده است:

برای خواندن این متن: سیستم عصبی: الگویی برای ایده‌های لیبرتر

از سوی دیگر هانری له‌بوری چکیده‌ی جامعی از نظرات خود را در فیلم « عموی آمریکایی من » ( که البته ترجمه‌ی دقیق‌تر آن « عموی من در آمریکا» است ) ساخته‌ی آلَن رُنه، بیان کرده است.  من سخنان هانری له‌بوری در این فیلم را جداگانه به عنوان مکمل نوشته‌ی اول به فارسی ترجمه کردم: متن کامل:

سخنان هانری له‌بوری در فیلم آلن رُنه 

از کاستوریادیس نیز مقاله‌ی « خودگردانی و سلسله‌مراتب» را انتخاب و ترجمه کردم. متن کامل:

خودگردانی و سلسله‌مراتب

 

سیستم عصبی: الگویی برای ایده‌های لیبرتر

Laborit autogestion

نوشته‌ی: برونو دوبوک

تلخیص، اقتباس و ترجمه: بهروز صفدری

این مقاله بر پایه‌ی کتابِ « جامعه‌ی اطلاع‌محور، ایده‌هایی برای خودگردانی» نوشته‌ی هانری له‌بوری، تدوین شده است.

شاید درست‌تر باشدکه که عنوانِ این نوشته را « سیستمِ عصبی: منبعِ الهامی برای ایده‌های لیبرتر» بگذاریم، زیرا تأملاتی که در این مقاله در باره‌ی مجموعه‌ی اجتماعی، بر اساسِ این کتابِ هانری له‌بوری، خواهد آمد به‌هیچ رو یک الگوی اجتماعی کامل نیست و صرفاً راه‌نشانه‌هایی است در مسیرِ توسعه‌ی روابطی اجتماعی که برای اکثریت جامعه رنجِ کمتری ایجاد کند.

له‌بوری کتابش را با این جمله‌ها آغاز می‌کند: « اگر از یک بیولوژیست بخواهند که در باره‌ی خودگردانی صحبت کند، باید انتظارش را داشت که وی از دیدگاهِ خاص خودش به این موضوع بپردازد، به‌خصوص اگر زمینه‌ی مورد علاقه‌اش بیولوژیِ رفتارهای انسانی در وضعیتِ اجتماعی باشد. وی به این‌منظور نخست خودگردانی را تعریف نمی‌کند، یا دست‌کم نمی‌گوید که خودگردانی چه باید باشد.»

اما ما نخست تعریفی از خودگردانی از زبان کورنلیوس کاستوریادیس ارائه می‌دهیم: ( برگرفته از کتابش : خودگردانی و سلسله‌مراتب»

« همه‌ی تصمیم‌ها را جمعی می‌گیرد که موضوعِ تصمیم‌گیری‌ها هر بار به او مربوط است»

 و سپس این تعریف به قلم مارک ژیدارا برگرفته از دانش‌نامه‌ی یونیورسالیس را می‌خوانیم:

«  خودگردانی متضمنِ حذفِ هر گونه تمایز میان رهبران و رهبری‌شده‌گان و تصدیقِ تواناییِ انسان‌ها برای سازمان‌یابیِ جمعی است.»

متن پی دی اف : سیستم عصبی، الگویی برای ایده‌های لیبرتر

دولت دیگر هیچی نیست، ما همه‌چیز باشیم

couverture état n'est plus rien

تصادفی نیست اگر یونان، که زادگاهِ ایده‌ی دموکراسی بوده است، نخستین گشاینده‌ی راهِ مبارزه‌ علیه فسادِ دموکراتیک باشد، فسادی که در همه‌جا با فشارِ چندملیتی‌ها و مافیاهای مالی وخامت می‌یابد. در این کشور ظهورِ مقاومتی دیده می‌شود که از رخوتِ آن پرولتاریای اروپایی، که ده‌ها سال است سلطه‌ی مصرف‌پرستی و تحریف‌های شیادانه‌ی رهایی بیهوش‌‌اش کرده، گسسته است.
کیشِ مصرف، دموکراسیِ سوپرمارکتی‌ای را اشاعه داده است که در آن شهروندان از بزرگ‌ترین آزادیِ انتخاب برخوردارند به این شرطِ اکید که قیمت‌اش را هنگام خروج بپردازند. ادامه خواندن دولت دیگر هیچی نیست، ما همه‌چیز باشیم