بایگانی دسته: قطعه ـ ترجمه‌ها

به سوی یله‌گردی از طریقِ روان‌جغرافیا

psychogéo

ارتباط و تبادل‌نظر میان مترجمانی که به آثاری خاص دل‌بستگی مشترک دارند یکی از محورهای اعتلای کیفیت ترجمه است، خاصه در شرایطی چون شرایط ما، که از نبودِ ارتباطِ اُرگانیک و سامان‌یافته برای تشریک مساعی و انتقال تجارب در حوزه‌ی ترجمه نیز همچون همه‌ی زمینه‌های دیگر کم آسیب ندیده‌ایم.

 من هرگاه به فکر ترجمه‌ی کتابی به زبان فارسی افتاده‌ام نخست به پیشینه‌ی احتمالیِ آن اثر و نویسنده‌اش در زبان فارسی توجه کرده‌ام: آیا قبلاً توسط مترجم یا مترجمانِ دیگری ترجمه یا معرفی شده است؟ گستره‌ و کیفیتِ شناخته‌شدنِ این اثر یا آثار و نویسنده‌اش در حوزه‌ی کتاب و کتاب‌خوانی فارسی‌زبان چقدر و چگونه است؟ آیا مترجم یا مترجمانی بوده‌اند که چنان با این اثر درگیر، و در فرایند ترجمه‌اش چنان شیفته‌وار غوطه خورده‌اند، که نتوان بی‌استناد و اتکا به حاصلِ کارشان دست به ترجمه‌ی جدیدی زد؟ ادامه خواندن به سوی یله‌گردی از طریقِ روان‌جغرافیا

تروریست‌ها از ترورِ حاکم بر جهان زاده می‌شوند

vaneigem

نوشته‌ای از رائول ونه‌گم در باره‌ی کشتارِ اخیر در پاریس[i]

[i] -روز دوم فوریه امسال، متنی را که رائول ونه‌گم در رابطه با حوادث شارلی ابدو برایم فرستاده بود به فارسی ترجمه و منتشر کردم. متنی که من دریافت کردم تیتر یا عنوانی نداشت، و من عنوانِ « تروریست‌ها از ترور ِ حاکم بر جهان زاده می‌شوند» را برایش انتخاب کردم.
سپس دوستم مارک تومسن همین متن را به فرانسوی با عنوان « تاریک‌اندیشی همواره تنها شیوه‌ی روشن‌کردن از سوی قدرت بوده است» روی وبلاگِ خودش منتشر کرد. علاقمندان به خواندن اصل ِ فرانسوی این متن می‌توانند به این آدرس مراجعه کنند ( که حاوی بسیاری متن‌های ارزشمند و خواندنی است):
http://lavoiedujaguar.net/L-obscurantisme-a-toujours-ete-le

چیزهایی هست که به آن‌ها نمی‌خندند. به اندازه‌ی کافی نمی‌خندند!(اسکوتنر)

 حماقت یک بمبِ خوشه‌ای است. این بمب تنها شعور را ،که هدفِ ارجحِ آن است، مورد اصابت قرار نمی‌دهد، بلکه با سوراخ کردن شعورهایی که از همه‌جایشان می‌شاشند، اشاعه می‌یابد.‌  این گونه شعورها ــ که اساساً اداره‌کنندگانِ جهانِ دولت و سیاست‌اند ــ دفع ادرارِ بی‌اختیارشان را با اعمالِ شکرگزارانه‌ای برگزار کردند که منفعتی دوسویه برایشان داشت. بلندپایگان توانستند، در مصونیتِ کامل، شاکرِ ملکوت ــ حتا ملکوتِ الله ــ شوند که آن‌ها را از شرِ یک مشت آدمِ حرمت‌شکن خلاص کرده است. هم‌زمان توانستند این نعمت را نیز به خود ارزانی دارند که با تشریفاتِ ملی، فرانسوی، روحانی ــ لائیک و جمهوری‌خواهانه، وارثانِ دُمیه Daumier و اشتاینلن Steinlen را[1] به عنوان شهیدانِ اندیشه‌ی آزاد تقدیس کنند، یعنی همان کسانی را که از یک حقِ به‌رسمیت‌شناخته‌شده‌ی همگانی استفاده می‌کردند، حقِ ریدن[2] به تمامی پرچم‌ها، مذهب‌ها، حقه‌بازهای سیاسی و اداری، بی‌عرضه‌های به قدرت رسیده ( از جمله همان‌هایی که در تظاهراتِ اُوبوگونه[3] بازوهایشان را به یکدیگر حلقه کردند). تازه اگر نشریه‌ی شارلی را با نشریاتی چون اَسی‌یت اُبور، پِر پنار،  فوی دُ زو داکسا مقایسه کنیم[4]، کاریکاتوریست‌های شارلی اعتدالِ بسیار از خود نشان می‌دادند. بدون شک به اندازه‌ی کافی نخندیده‌ایم به این نیایشِ اُمت‌وارانه در بزرگ‌داشتِ فضایلِ تمدنی نمونه که همچنان به تخریبِ ارزش‌های انسانی به سودِ ارزشِ کالایی ادامه می‌دهد ( تنها چیزی که در راه‌پیماییِ این مانکن‌ها کم بود‌ حضور لِمانز برادرز بود، که حتماً موجب خوشنودیِ برنارد ماری[5] می‌شد). ادامه خواندن تروریست‌ها از ترورِ حاکم بر جهان زاده می‌شوند

از دل‌چرکینی تا دل‌گشایی

 

برگرفته از اینک آن انسان، ترجمه‌ی بهروز صفدری، نشر بازتاب‌نگار
از دل‌چرکینی تا دل‌گشایی
اریک بلوندل
اکسه اومو: اینک انسان. آدم هوس می‌کند با ابراز شگفتی بیافزاید: آن هم چه انسانی، چه کتابی، چه عنوانی! نیچه که در فنِ انواعِ تبلیغ بسیار بااستعداد است، در انتخابِ عنوان هم شَمِ تیزی دارد و کشف‌هایش در این زمینه شهرت یافته و حتا حالتِ ضرب‌المثل پیدا کرده است. ولی در موردِ عنوانِ کتابِ حاضر آیا ما هنوز به معانیِ نهفته‌یی که او با «اتوبیوگرافیک (خودزندگی‌نامه‌نویسانه)» توصیف‌کردنِ اینک انسان در نظر داشته، از حساسیتِ لازم برخورداریم؟ انتخابِ این عنوان به‌راستی نشانه‌ی نبوغ است چون گویای جانِ کلامِ نیچه است. چرا و چه‌گونه؟
«اکسه اومو»، نخست نقل‌قولی است از انجیل (یوحنا، ۱۶: ۵)، همان‌گونه که خیلی‌وقت‌ها زیرِ قلم آلمانی‌ها، و حتا، تناقض‌گویانه، نزدِ خداناباوری چون نیچه، این پسر و نواده‌ی پاستورهای لوتری، دیده می‌شود. اگر این عبارت را به اصلِ لاتینی‌اش بازگردانیم معنی‌اش می‌شود: «این‌هم آن آدم». دراین‌صورت عبارتی است حاضرآماده و قراردادی، با گوشه‌چشم یا حتا عنایتی تحسین‌آمیز به کتاب مقدس و فورمول‌های تقدس‌آمیزی که یک فرهنگ مسیحی یا مسیحی‌شده از آن برداشت می‌کند. اما نیچه آگاهانه و عامدانه نیتی کفرآمیز، پارودیک، آبروریزانه، تحریک‌کننده و ازلحاظِ فلسفی آسیب‌زننده دارد. یا به‌هرحال منظوری چندپهلو و چند معنا دارد. چه بسا بشود گفت که این عنوان بیش‌ازآن چندریخت است که بتواند صادقانه باشد. زیرا، در سال ۱۸۸۸، زمانِ نگارشِ این اثر، هرکسی می‌داند یا بایستی بداند که کلامِ یادشده را پونس پیلات، حاکمِ رومیِ اورشلیم، هنگامی بر زبان آورد که یهودیان خشمگین و گله‌ی مردمِ شورش‌کرده او را واداشتند کسی را که به دنبال‌اش بودند به آنان معرفی کند تا او را محاکمه و معدوم کنند. یعنی عیسای ناصری «پادشاهِ یهودیان» را. کلامِ پیلات نخست فقط نشان‌گرانه است: من این آدم معمولی را به شما نشان می‌دهم، هرچند خودش را پادشاهِ یهودیان می‌داند، که این خود جُرمی سیاسی و دینی به شمار می‌آید. سرانجام این را هم می‌توان پذیرفت که کلمه‌ی «انسان، (مرد، آدمِ معمولی)» در معنای مطلق‌اش در این‌جا بر بی‌طرفیِ اخلاقی دلالت دارد: «این هم آن مرد»ی که نه بی‌گناه است و نه مقصر، که پیلات او را به دست یهودیان می‌دهد تا محاکمه و به عنوان گناه‌کاری پست به صلیب بکشند؛ اما پیلات که هیچ دشمنی شخصی با او ندارد از ارتکابِ این عمل «دست می‌شوید» (انجیل متی، ۲۷:۲۴).
اما منظورِ نیچه از دوباره به‌کارگرفتنِ این کلام چیست؟

متن کامل پی دی اف:

 از دل‌چرکینی تا دل‌گشایی

فرهنگ، شعر و زیست‌بوم‌شناسی ـ روبرتو خواروز ؛ برگردان: بهروز صفدری

 

کجاست سایه‌ی

شیء‌یی متکی بر دیوار؟

کجاست تصویرِ

آینه‌یی متکی بر شب؟

کجاست زندگی

مخلوقی متکی بر خویش؟

کجاست امپراتوری

انسانی متکی بر مرگ؟

کجاست نورِ

خدایی متکی بر نیستی؟
آن‌چه که می‌جوییم شاید

در این فضاهای بی‌فضاست

« در میان همه‌ی نیروها، نخستین نیرویی که جهان را می‌گرداند دروغ است». این نخستین عبارت کتابی است نوشته‌ی ژان فرانسوا رُو‌ِل Jean-François Revel به نامِ شناختِ بیهوده.آیا این حرف بازتاب اوضاع فاجعه‌بارِ بشریتی نیست که فریب را همچون سلاحِ اصلیِ انسان علیه انسان، و نیز سلاحِ انسان علیه خودش و علیه طبیعت به کار می‌گیرد؟ ادامه خواندن فرهنگ، شعر و زیست‌بوم‌شناسی ـ روبرتو خواروز ؛ برگردان: بهروز صفدری

شعله‌ی دوزبانه؛ عشق و اروتیسم، نوشته‌ی اکتاویو پاز

نوشتنِ يک کتاب ازکی آغاز می‌‌‌شود ؟ چه مدت‌‌‌زمانی صرفِ نوشتنِ آن می‌گردد؟اين‌‌‌ها پرسش‌‌‌هایی به‌‌‌ظاهر ساده اما درواقع پيچيده‌‌‌اند. من اگر بخواهم فقط به ذکرِ وقايعِ بيرونی بسنده کنم بايد بگويم نوشتنِ اين اوراق را در اوايلِ مارسِ امسال آغاز و در اواخرِ آوريل به پايان رساندم يعنی در عرضِ دوماه. اما حقيقت اين است که آغازِ اين کتاب به دوره‌‌‌ی نوجوانیِ من برمی‌‌‌گردد. نخسين اشعار من اشعاری عاشقانه بود و ازآن‌‌‌پس نيز اين مضمون در شعروشاعریِ من دائماً پديدار است.حقيقتِ ديگر اين که من خواننده‌‌‌ی حريصِ تراژدی‌‌‌ها و کمدی‌‌‌ها، رمان‌‌‌ها و شعرهای عاشقانه بوده‌‌‌ام: از هزارويک شب گرفته تا رومئو و ژوليت يا راهبه‌‌‌ی پارم . خواندنِ اين کتاب‌‌‌ها افکارم را تغذيه کرده و تجاربم را روشن ساخته است. درسالِ 1960 حدودِ پنجاه صفحه درباره‌‌‌ی ساد نوشتم ، غرضم آن بود که حدومرزِ ميان ِسکسواليته(رابطه‌‌‌ی جنسی يا جنسيّت) حيوانی ، اروتيسمِ انسانی و قلمروِ محدودترِ عشق را تعيين کنم . از حاصلِ کار رضايتِ کامل نداشتم ولی چنين کوششی به من مجال داد تا دامنه‌‌‌ی اين مضمون را بهتر بسنجم. حوالی سالِ 1965 در هندوستان زندگی می‌‌‌کردم ؛ شب‌‌‌های آن‌‌‌جا مانندِ شب‌‌‌های توصيف‌‌‌شده در شعری که عشق‌‌‌های کريشنا و رادا را مي‌‌‌سرايد، آبی‌‌‌رنگ و برق‌‌‌‌‌‌آگين بود . عاشق شدم. آن‌‌‌گاه تصميم گرفتم درباره‌‌‌ی عشق کتابِ کوچکی بنويسم که برمبنای اتصالِ درونیِ سه قلمروِ يادشده_ سکس (جنس)، اروتيسم و عشق_ نوعی کندوکاو در احساسِ عاشقی باشد. مقداری يادداشت برداشتم. سپس به دليلِ وظايفِ عاجل مجبور شدم اجرای اين طرح را متوقف وبه آينده موکول کنم. نزديک به ده سال پس از ترکِ هندوستان در آمريکا پژوهشی در باره‌‌‌ی فُوريه نوشتم که درآن به ازسرگيریِ ايده‌‌‌هایی پرداختم که طرحِ اوليه‌‌‌شان را در يادداشت‌‌‌هايم ريخته بودم. بازهم مشغله‌‌‌ها و کارهای ديگری سرِراهم قرارگرفت. مدام از طرحم دورتر می‌‌‌شدم. نمی‌‌‌توانستم فراموش‌‌‌اش کنم ولی جرأتِ اقدام به آن را نيز درخود نمی‌ديدم.

برای خواندن متنِ کامل : شعله دو زبانه: عشق و اروتیسم