بایگانی دسته: نیچه

نیچه‌ی لوفه‌ور در مقابلِ نیچه‌ی لوکاچ

Lefebvre Nietzsche_

فاشیست‌شدنِ نیچه، برای بار دوم!

هر اثری را که دوست داشته‌ام، از ادبیات، شعر، رمان، نقاشی گرفته تا سینما و تئاتر و موسیقی، و حتا آثارِ روان‌کاوی چون اوتو رانک، آفرینندگان‌شان دوستدار و شیفته‌ی نیچه بوده‌اند. حتا آنانی که ناقدِ این یا آن جنبه از افکار و این یا آن عبارتِ نیچه بوده‌اند. برای مثال رائول ونه‌گم، که با شیوه‌هایی از بیان نیچه مخالف است، اما نخستین کتابش « رساله‌ی زندگی‌دانی» سراسر حال و هوایی نیچه‌ای دارد؛ و روزی در خانه‌اش کتاب استفان تسوایک، «جدال با دیوِ درون»، درباره‌ی نیچه را به عنوان کتابِ بالینی‌اش به من نشان داد؛ یا زمانی به من توضیح داد که چرا نیچه را عزیزترین و گران‌قدرترین دشمنِ خود می‌داند! نمونه‌ی دیگر این گونه شیفتگانِ نیچه، هانری لوفه‌ور است که به رغم نقدهایش به آثارِ دوره‌ی واگنری نیچه، « شکوه‌های آریان» نیچه را نیرومندترین متن موجود می‌داند.
رابطه‌ و نیاز خودم به نیچه را شاید بتوانم با کمک این عبارت از او خلاصه کنم: ما هنر را داریم برای این‌که از فرطِ حقیقت نمیریم. اندیشه‌ی نیچه را بخشی از چنین هنری می‌دانم. ادامه خواندن نیچه‌ی لوفه‌ور در مقابلِ نیچه‌ی لوکاچ

اینک آن انسان: آدمی چگونه همان می‌شود که هست

jeld kettab

چند نکته درباره‌ي چاپِ جديدِ اين ترجمه:
اولين چاپِ اين ترجمه در سال 1378 منتشر شد. آن چاپ كوششي بود براي احياي اين اثرِ نيچه که در ترجمه‌ي ديگري از آن به فارسي يک‌سره از دست رفته بود.
چاپِ حاضر ازنو ويراسته شده و علاوه بر دو يادداشت از ويراستارانِ آلماني و فرانسوي، متنی از سارا کوفمن و متنی از اریک بلوندل را نيز در بر دارد.
سارا كوفمن،پژوهنده‌ي خلاقي كه يك عمر ژرف‌يابي در آثارِ نيچه و فرويد را به معناي يوناني کلمه، آگون، يا آوردگاهِ انديشه‌ي خود قرار داد، در سال 1992، يعني دو سال پيش از آن‌که خودكشي کند، اثري دوجلدي در حدود هشت‌صد صفحه در تشريح و تحليل ِاكسه اوموي نيچه منتشر ساخت.

سارا كوفمن در اين اثر با ديدگاه و روشي كاملاً مخالفِ هايدگر، كم‌وبيش كلمه‌به‌كلمه تفسيري ژرف و پُربار از متنِ كتاب نيچه به دست می‌دهد. ما در اين‌جا بخش عمده‌یی از پيش‌گفتاري را كه او بر اين دو جلد نوشته (با عنوانِ انفجار) به فارسي برگردانده‌ايم چرا كه به باور ما هم مدخل شايسته‌يي است براي خوانشِ درست اين كتابِ نيچه و ورودِ به آن، و هم دعوتي براي برانگيختن مترجمانِ فارسي به توجه به آثارِ سارا كوفمن. تا جايي که ما اطلاع داريم، تنها متنِ ترجمه‌شده‌ي سارا كوفمن به فارسي تاكنون همان ترجمه‌ي نادرستِ تاريك‌خانه‌ي ايده‌ئولوژي است ، حال آن‌كه او خالقِ بيست‌وهشت اثرِ غني در زمينه‌ي فلسفه، روان‌كاوي و هنر است.
اریک بلوندل (Eric Blondel) استادِ فلسفه در دانشگاهِ سوربُن است. چندین کتاب از نیچه را به فرانسوی ترجمه و تحلیل کرده است. مقدمه‌یی که بر اینک انسان نوشته نگاهِ تازه و پُرباری است که درک و دریافتِ دیگری از نیچه را میسر می‌سازد.

درباره‌ي ترجمه‌ي عنوانِ لاتينيِ کتاب Ecce Hommo ــ اکسه اومو ــ به فارسي، نظرهاي مختلفي ابراز شده است. به نظرِ من اصطلاحِ «اينه‌هاش» يا «اين هم آن آدمه» در فارسي محاوره‌يي، دقيق‌تر از باقي معادل‌هاست. ولي براي يک‌دست نگاه‌داشتنِ ارجاع‌ها، در اين چاپِ نيز عنوانِ «اينک آن انسان» را نگاه داشتيم.

متنِ اریک بلوندل، با عنوان از دل‌چرکینی تا دل‌گشایی، را در همین سایت می‌یابید:   از دل‌چرکینی تا دل‌گشایی

از دل‌چرکینی تا دل‌گشایی

 

برگرفته از اینک آن انسان، ترجمه‌ی بهروز صفدری، نشر بازتاب‌نگار
از دل‌چرکینی تا دل‌گشایی
اریک بلوندل
اکسه اومو: اینک انسان. آدم هوس می‌کند با ابراز شگفتی بیافزاید: آن هم چه انسانی، چه کتابی، چه عنوانی! نیچه که در فنِ انواعِ تبلیغ بسیار بااستعداد است، در انتخابِ عنوان هم شَمِ تیزی دارد و کشف‌هایش در این زمینه شهرت یافته و حتا حالتِ ضرب‌المثل پیدا کرده است. ولی در موردِ عنوانِ کتابِ حاضر آیا ما هنوز به معانیِ نهفته‌یی که او با «اتوبیوگرافیک (خودزندگی‌نامه‌نویسانه)» توصیف‌کردنِ اینک انسان در نظر داشته، از حساسیتِ لازم برخورداریم؟ انتخابِ این عنوان به‌راستی نشانه‌ی نبوغ است چون گویای جانِ کلامِ نیچه است. چرا و چه‌گونه؟
«اکسه اومو»، نخست نقل‌قولی است از انجیل (یوحنا، ۱۶: ۵)، همان‌گونه که خیلی‌وقت‌ها زیرِ قلم آلمانی‌ها، و حتا، تناقض‌گویانه، نزدِ خداناباوری چون نیچه، این پسر و نواده‌ی پاستورهای لوتری، دیده می‌شود. اگر این عبارت را به اصلِ لاتینی‌اش بازگردانیم معنی‌اش می‌شود: «این‌هم آن آدم». دراین‌صورت عبارتی است حاضرآماده و قراردادی، با گوشه‌چشم یا حتا عنایتی تحسین‌آمیز به کتاب مقدس و فورمول‌های تقدس‌آمیزی که یک فرهنگ مسیحی یا مسیحی‌شده از آن برداشت می‌کند. اما نیچه آگاهانه و عامدانه نیتی کفرآمیز، پارودیک، آبروریزانه، تحریک‌کننده و ازلحاظِ فلسفی آسیب‌زننده دارد. یا به‌هرحال منظوری چندپهلو و چند معنا دارد. چه بسا بشود گفت که این عنوان بیش‌ازآن چندریخت است که بتواند صادقانه باشد. زیرا، در سال ۱۸۸۸، زمانِ نگارشِ این اثر، هرکسی می‌داند یا بایستی بداند که کلامِ یادشده را پونس پیلات، حاکمِ رومیِ اورشلیم، هنگامی بر زبان آورد که یهودیان خشمگین و گله‌ی مردمِ شورش‌کرده او را واداشتند کسی را که به دنبال‌اش بودند به آنان معرفی کند تا او را محاکمه و معدوم کنند. یعنی عیسای ناصری «پادشاهِ یهودیان» را. کلامِ پیلات نخست فقط نشان‌گرانه است: من این آدم معمولی را به شما نشان می‌دهم، هرچند خودش را پادشاهِ یهودیان می‌داند، که این خود جُرمی سیاسی و دینی به شمار می‌آید. سرانجام این را هم می‌توان پذیرفت که کلمه‌ی «انسان، (مرد، آدمِ معمولی)» در معنای مطلق‌اش در این‌جا بر بی‌طرفیِ اخلاقی دلالت دارد: «این هم آن مرد»ی که نه بی‌گناه است و نه مقصر، که پیلات او را به دست یهودیان می‌دهد تا محاکمه و به عنوان گناه‌کاری پست به صلیب بکشند؛ اما پیلات که هیچ دشمنی شخصی با او ندارد از ارتکابِ این عمل «دست می‌شوید» (انجیل متی، ۲۷:۲۴).
اما منظورِ نیچه از دوباره به‌کارگرفتنِ این کلام چیست؟

متن کامل پی دی اف:

 از دل‌چرکینی تا دل‌گشایی

یادداشتِ مترجم بر شرح چنین گفت زردتشت، در نشر بازتاب‌نگار

چنین گفت زرتشت بازتاب نگار

زرتشتِ نیچه، کتابی است که پی‌یر اِبرـ سوفرَن، Pierre Héber-Suffrin استاد فلسفه و نویسنده‌ی چندین اثر فلسفی به‌ویژه درباره‌ی نیچه، در سال ۱۹۸۸ در انتشارات ‌puf در فرانسه به چاپ رسانده است. ( نویسنده این شرح و تفسیر را اکنون به صورت مجموعه‌ای چهارجلدی همراه با ترجمه‌ی جدیدی از چنین گفت زرتشت نیچه، تکمیل و منتشر کرده است.)
ترجمه‌ی فارسیِ این کتاب، با نام زردتشتِ نیچه، شرحی بر پیش‌گفتارِ چنین گفت زرتشت، نخستین‌بار در سال ۱۳۷۶ در انتشاراتِ فکر روز در تهران به چاپ رسید و سپس بعد از چاپِ دوم نایاب شد.
اینک با امکانِ چاپِ تازه‌ای از این اثر در انتشاراتِ بازتاب‌نگار، فرصتِ بازبینی و ویراستِ شسته‌رفته‌تری نیز فراهم گردیده است.
روشِ پژوهش و دیدگاهِ تحلیلی نویسنده در این اثر تدوینِ نوعی «کتاب راهنما» برای خواندن و فهمیدنِ آثارِ نیچه است که ستون و ساقه‌ی اصلیِ آن چنین گفت زرتشت است. اما درک و دریافتِ همین کتاب نیز، چنان که پی‌یر اِ بِر سوفرَن در این تحلیل نشان می‌دهد، مشروطِ به درکِ درستِ پیش‌گفتارِ آن است.
در پشتِ جلدِ کتاب در چاپِ فرانسوی این توضیح نوشته شده:
« از همه‌ی کتاب‌های نیچه، چنین گفت زرتشت احتمالاً مهم‌ترین و یقیناً معروف‌ترینِ آن‌هاست. حتا بیش از معروف، کتابی تقریباً مردمی است: هر کسی آن را خوانده، یا دست‌کم، مرور کرده است.
اما همان شکلِ شاعرانه‌ی این اثر، که همه را فریفته می‌سازد، گیج‌کننده است و بیشتر وقت‌ها خواننده از مرزِ این برخوردِ نخست فراتر نمی‌رود. از چنین مطالعه‌ای که هنوز به پایان نرسیده کنار گذاشته می‌شود، در بهترین حالت، جز چند گزین‌گویه‌ی “خوش‌ساخت” چیزی به یاد نمی‌ماند؛ گزین‌گویه‌هایی که به تنهایی و جدا از بافتِ اصلی چه بسا بدترین تعابیرِ نادرست را نیز برانگیزد.
پس چنین گفت زردتشت، کتابی که همزمان این‌همه جذاب و گمراه‌کننده است، چه معنایی دارد؟ چرا گفتارش هنوز به ما مربوط می‌شود؟ روشن کردنِ این نکته‌ها هدفِ جستارِ حاضر است که کلیدهایی را که نیچه در پیشگفتارِ زرتشت برای خواندنِ این اثر و کلِ آثارش در اختیار ما می‌گذارد، خاطرنشان می‌سازد.»
سرانجام این که: زبانِ و اندیشه‌ی چند پهلوی نیچه، ترجمه‌های اغلب نادرست و نارسا از آثارش به فارسی، و فضای مساعدِ کنونی برای تحریف و بدفهمیده شدن نیچه، انگیزه‌ی ترجمه‌ی حاضر و کوشش‌های دیگر من در این زمینه همچون ادای سهمی در سالم‌تر ساختن امکانِ فهمِ آثار نیچه در میان فارسی‌زبانان است.
ب.ص

نوه و نتیجه‌های نیچه در ایران

چندی پیش در گفت‌وگویی اشاره کرده بودم که : وقتی اولین چاپ ترجمه‌ی فارسی «اینک انسان» نیچه را (از رؤیا منجم) دیدم، برایم باورکردنی نبود که چنین کیفیت فاجعه‌باری به نام ترجمه‌ی یک اثر منتشر شود. اتفاقاً با موافقت ناشرِ همان ترجمه (فکر روز)، من ترجمه‌ی دیگری از این کتاب کردم که پس از دو بار چاپ، سپس با تعویض ناشر، توسط نشر بازتاب‌نگار به چاپ دیگری رسید. به ترجمه‌‌ی کتاب‌های دیگر نیچه به فارسی هم که نگاه می‌کردم به خطاها و بدفهمی‌های عجیبی بر‌می‌خوردم. برای ادای سهمی در خوانش درست نیچه کتابی به نام «زردشتِ نیچه» ترجمه کردم (نشر بازتاب‌نگار) به این امید که کلید‌های فهمِ مفاهیمِ نیچه‌ای در چشم‌اندازی کلی معرفی شود. به موضوع هم ناخوشایند و هم مضحکی نیز باید اشاره کنم: شخصی به نام احسان گزوکی که دوستانش او را «نوه‌ی نیچه در ایران» می‌نامند تمامِ این کتاب را به صورت اسکن‌شده اما با حذفِ نام مترجم و ناشر سرقت کرده و روی سایتی به نام «انسانی بسیار انسانی» به عنوان پژوهش شخص خودش معرفی کرده است تا به گفته‌ی خودش «اندیشه‌های ناب و آریایی» را ترویج کند! تماس‌ها و اقدام‌های مکرر من و ناشرم نیز، به صورت نصحیت و اخطار، بی‌نتیجه و پاسخ مانده است. ادامه خواندن نوه و نتیجه‌های نیچه در ایران