حقِ تن‌آسایی، پل لافارگ،

paresse l'or des fous

در میان کتاب‌هایی که به زبان فرانسه خوانده‌ام و میل به ترجمه‌ی آن‌ها به فارسی از نخست و همواره در من زنده بوده و هست، برخی جایگاه ویژه‌ای برایم داشته اند. از جمله « گفتاری درباره‌ی بندگیِ خودخواسته» از اتی‌ین له بوئسی، و « حق ِ تن‌آسایی» از پل له‌فَرگ ( یا لافارگ). جای بسی خوشحالی است که از متنِ له‌بوسی تا کنون سه ترجمه به فارسی منتشر شده است. من فقط اولین ترجمه را دیده‌ام. برای اطلاع از ترجمه‌های تازه‌تر، این صفحه را ببینید:
http://www.bookcity.org/news-4324.aspx

اما تا جایی که می‌دانم از متن « حقِ تن‌آسایی»، تنها ترجمه‌ی فارسی همانی است که به همتِ نشر کلاغ در تهران در ۱۳۹۱ انتشار یافت، در کتابی با عنوان « در ستایش تن‌آسانی» که افزون‌بر این متن ِ کلاسیک پل لافارگ، شاملِ متن‌های دیگری در باره‌ی همین موضوع است. ادامه خواندن حقِ تن‌آسایی، پل لافارگ،

اعلامیه‌ی حقوقِ ـ ماده‌ی ۲: هر موجودِ انسانی حقِ زندگی دارد

jeld elaamieh Raoul

ماده‌ی ۲

هر موجودِ انسانی حقِ زندگی دارد

۱ـ زندگی نه یک داده که یک جنبش است، شَوَندى است که هرکس این اختیار را دارد که با کسبِ توان و آگاهی از زنده‌ترین بخشِ وجودِ خویش بر آن تأثیرى خجسته بگذارد. مطالبه‌ی اولویتِ زندگی نه وانهادنِ آن به تکثیریابی وحشیانه‌اش بلکه دریافتنِ زندگی است بر اساسِ چشم‌اندازى انسانی که آن را بازمی‌آفریند. خواستِ زندگی‌کردن میل به همه‌ی امیال است. ادامه خواندن اعلامیه‌ی حقوقِ ـ ماده‌ی ۲: هر موجودِ انسانی حقِ زندگی دارد

اعلاميه‌ی حقوقِ موجودِ انسانی ـ ماده‌ی یکم: هر انسانى حق دارد انسانی شود و بخواهد با او به همین سان رفتار شود

jeld elaamieh Raoul

۵

حقوق

ماده‌ی یکم

هر انسانى حق دارد انسانی شود و بخواهد با او به همین سان رفتار شود

۱ـ ارزشِ انسان نه به تولدِ او، نه به قدرتِ او، نه به دارایی اوست. انسانیت‌اش یگانه ارزشِ او را می‌سازد. انسانیت کیفیتى است که همه‌ی کیفیت‌های دیگر از آن سرچشمه می‌گیرند. ادامه خواندن اعلاميه‌ی حقوقِ موجودِ انسانی ـ ماده‌ی یکم: هر انسانى حق دارد انسانی شود و بخواهد با او به همین سان رفتار شود

اعلاميه‌ی حقوقِ موجودِ انسانی، بخش چهارم: از حقوق بدون وظایف تا آفرینشِ یک سبکِ زندگی

jeld elaamieh Raoul

۴

از حقوق بدون وظایف تا آفرینشِ یک سبکِ زندگی

۱- «برای متوقف‌ساختنِ ویرانگری‌های استبداد تدوین یک اعلامیه‌ی حقوق الزامی است.» بَرناو Barnave با چنین توجیهى بر ضرورتِ اعلامیه‌ی ۲۶ اوت ۱۷۸۹، برآن بود تا شهروندان را علیه جباریتِ اشراف مسلح سازد، علیه طبقه‌ی انگلی‌یى که درآمدش را از اقتصادى زراعی کسب می‌کرد، اقتصادی که بی‌تحرکی‌اش سدِ راهِ فرایندِ توسعه‌ی تجارت و صنعت بود. از درست و به‌جابودن‌ سخنِ او چیزی کاسته نمی‌شود اگر آن را در باره‌ی مریدانِ متعصبِ توتالیتارسیمِ اقتصادی نیز به کار بریم، اقتصادى که منابعِ زمینی و انسانی را برای افزایشِ نقدینگی بی‌کاربرد تخریب می‌کند، و تولیدِ انرژی‌های طبیعی و پویشِ نوزای یک اقتصادِ جدید را متوقف می‌سازد. اگرچه در سرتاسر جهان موقعیتی مشابه وضعیتِ فرانسه در آستانه‌ی انقلاب‌اش حاکم است اما ما نمی‌توانیم به مطالبه‌ی آزادی‌های برآمده از مبادله‌ی آزاد بسنده کنیم درحالی‌که گردشِ آزادِ سرمایه‌ها اکنون دیگر شکلِ توتالیترِ سیستمى است که انسان و کره‌ی زمین را به حدِ یک کالا فرو کاسته است. ما نمی‌توانیم به حقوقى انتزاعی رضایت دهیم در جامعه‌یى که سیطره‌ی اقتصادی در آن، انسان را از خویشتن‌اش منتزع می‌کند. ادامه خواندن اعلاميه‌ی حقوقِ موجودِ انسانی، بخش چهارم: از حقوق بدون وظایف تا آفرینشِ یک سبکِ زندگی

اعلاميه‌ی حقوقِ موجودِ انسانی، بخش سوم

jeld elaamieh Raoul

۳

حقوقِ کسب‌شده‌یى وجود ندارد، جز حقوقى که باید فتح کرد حقوقِ دیگرى نیست

۱- بهترین نیت‌ها هیچ‌گاه، در شرایطى که خلاف‌شان عمل می‌کرده، جز نتایجی مغایر با ابتدایی‌ترین اصول‌شان به بار نیاورده‌اند. مبارزه علیه جباریت‌ها با گشاده‌دستی‌یى که لیبرالیسم پایمال‌اش کرده بر اومانیسم [انسان‌دوستی] اتکا کرده است. ادامه خواندن اعلاميه‌ی حقوقِ موجودِ انسانی، بخش سوم

شارل فوریه و غیابِ بارزِ او از میدانِ کلیشی تا ایران

 

شارل فوریه

« شارل فُوریه ( ۱۷۷۲-۱۸۳۷) از آن‌جا که تنها کسی است که به رؤیای هارمونیِ جهان‌شمول شکل و انسجام داده است در تاریخ عقاید جایگاهِ یکتایی دارد. او با غنای ذهنیِ خود طرحِ جامعه‌ای دیگر را درافکنده است، جامعه‌ای که قادر باشد زمینه‌ی مساعد با امیال هرکس را با مدولاسیون [مُدگردانی] و آکوردسازی [ کوک کردن] آن‌ها مطابق با اصولِ هنرِ موسیقایی، فراهم سازد. فوریه با گسستِ ریشه‌ای از قرن‌ها سلطه‌ی مذهبی و ایده‌ئولوژیک برتری و اولویتِ زندگی را در مرکز مشغله‌های ما نشانده است، یعنی همان چیزی که تنظیمِ هستی برطبقِ جبروتِ ایده‌های انتزاعی ما را از آن دور ساخته است. نبوغِ فوریه در واقعیتی کاوش می‌کند که از ریشه متفاوت است . او بر آن است تا به جوهرِ جسمانی، به رانه‌ها، به حس‌های عاطفی، به شورها و شیفتگی‌ها، آن فضا و مکانی را بازگرداند که انسانِ اسیر در چنگِ عقلانیتِ کالایی هرروزه از آن طرد و تبعید می‌شود. هیچ‌کسی نمی‌تواند به آثارِ فوریه نزدیک شود مگر آن‌که ازپیش شیوه‌ای از درک و دریافتِ واقعیت را از خود زدوده باشد که هزاران سال است بر ما تحمیل می‌شود، شیوه‌ای که زین‌پس می‌دانیم آن را نه طبیعت بلکه نظامی تعیین می‌کند که به قصد بهره‌کشی از طبیعت از آن سلبِ ماهیت [سرشت‌زدایی] می‌کند.» ( رائول ونه‌گم) ادامه خواندن شارل فوریه و غیابِ بارزِ او از میدانِ کلیشی تا ایران

اعلامیه‌ی حقوقِ موجود انسانی، بخش دوم: آزادی‌های کالایی پیش‌طرح و نافی آزادی‌های انسانی است

couverture déclaration jeld elaamieh Raoul
آزادی‌های کالایی پیش‌طرح و نافی آزادی‌های انسانی است

۱- سرمایه‌داری زمانى به صرافت افتاد تا در اختراع‌گری فنی، که آزمندی‌اش آن را می‌طلبید، ابزارهایی بس کامل‌تر و فرمان‌بردارتر از برده‌های مزدبگیرش بیابد. آزادی‌یى که سرمایه‌داری به رعیتِ اینک پرولترشده اعطا می‌کند طبقِ قراردادى است که مقرر می‌دارد این آزادی مشروط به آن است که پیش ‌از هر چیز در خدمتِ کاردانی و مهارتِ مکانیکی صَرف شود (اصلاً در زبانِ لاتینِ سده‌های میانه کارگر را «مکانیکوس» می‌نامیدند) و با هیچ هوا و هوسی که آن را از صراطِ مستقیمِ کار و مشقت به ‌در می‌بَرد تلف یا نقض نگردد. چنین است معنای قانونِ l’Habeas corpus، در ۱۶۷۹ و ضمانتی که در برابرِ پیگردها، بازداشت‌ها و حبس‌های اجحاف‌گرانه عرضه می‌کند. ادامه خواندن اعلامیه‌ی حقوقِ موجود انسانی، بخش دوم: آزادی‌های کالایی پیش‌طرح و نافی آزادی‌های انسانی است

اعلامیه‌ی حقوقِ موجودِ انسانی ، بخش ۱: نقدِ اعلامیه‌ی حقوقِ بشر

jeld elaamieh Raoul
۱
نقدِ اعلامیه‌ی حقوقِ بشر

۱- تاریخِ آزادی‌های داده‌شده به انسان، تا به امروز، یکدم از خلط‌شدن با تاریخِ آزادی‌هایی که انسان به اقتصاد واگذارده، نگسسته است.
الف) جای شگفتی، برانگیختگی یا برآشفتگی نیست که آزادی‌های اعطاشده به انسان‌ها از ایشان سلب شود، و با تهی‌شدن از معناشان یا نفی‌شدن‌شان براثر کاربردی که می‌یابند، این آزادی‌ها ، حتا در اصلِ امیدی که مایه‌ی پرورشِ آن‌هاست، به‌طورعام برای انسان دست‌نیافتنی و موهوم گردند. ادامه خواندن اعلامیه‌ی حقوقِ موجودِ انسانی ، بخش ۱: نقدِ اعلامیه‌ی حقوقِ بشر

تروریست‌ها از ترورِ حاکم بر جهان زاده می‌شوند

vaneigem

نوشته‌ای از رائول ونه‌گم در باره‌ی کشتارِ اخیر در پاریس[i]

[i] -روز دوم فوریه امسال، متنی را که رائول ونه‌گم در رابطه با حوادث شارلی ابدو برایم فرستاده بود به فارسی ترجمه و منتشر کردم. متنی که من دریافت کردم تیتر یا عنوانی نداشت، و من عنوانِ « تروریست‌ها از ترور ِ حاکم بر جهان زاده می‌شوند» را برایش انتخاب کردم.
سپس دوستم مارک تومسن همین متن را به فرانسوی با عنوان « تاریک‌اندیشی همواره تنها شیوه‌ی روشن‌کردن از سوی قدرت بوده است» روی وبلاگِ خودش منتشر کرد. علاقمندان به خواندن اصل ِ فرانسوی این متن می‌توانند به این آدرس مراجعه کنند ( که حاوی بسیاری متن‌های ارزشمند و خواندنی است):
http://lavoiedujaguar.net/L-obscurantisme-a-toujours-ete-le

چیزهایی هست که به آن‌ها نمی‌خندند. به اندازه‌ی کافی نمی‌خندند!(اسکوتنر)

 حماقت یک بمبِ خوشه‌ای است. این بمب تنها شعور را ،که هدفِ ارجحِ آن است، مورد اصابت قرار نمی‌دهد، بلکه با سوراخ کردن شعورهایی که از همه‌جایشان می‌شاشند، اشاعه می‌یابد.‌  این گونه شعورها ــ که اساساً اداره‌کنندگانِ جهانِ دولت و سیاست‌اند ــ دفع ادرارِ بی‌اختیارشان را با اعمالِ شکرگزارانه‌ای برگزار کردند که منفعتی دوسویه برایشان داشت. بلندپایگان توانستند، در مصونیتِ کامل، شاکرِ ملکوت ــ حتا ملکوتِ الله ــ شوند که آن‌ها را از شرِ یک مشت آدمِ حرمت‌شکن خلاص کرده است. هم‌زمان توانستند این نعمت را نیز به خود ارزانی دارند که با تشریفاتِ ملی، فرانسوی، روحانی ــ لائیک و جمهوری‌خواهانه، وارثانِ دُمیه Daumier و اشتاینلن Steinlen را[1] به عنوان شهیدانِ اندیشه‌ی آزاد تقدیس کنند، یعنی همان کسانی را که از یک حقِ به‌رسمیت‌شناخته‌شده‌ی همگانی استفاده می‌کردند، حقِ ریدن[2] به تمامی پرچم‌ها، مذهب‌ها، حقه‌بازهای سیاسی و اداری، بی‌عرضه‌های به قدرت رسیده ( از جمله همان‌هایی که در تظاهراتِ اُوبوگونه[3] بازوهایشان را به یکدیگر حلقه کردند). تازه اگر نشریه‌ی شارلی را با نشریاتی چون اَسی‌یت اُبور، پِر پنار،  فوی دُ زو داکسا مقایسه کنیم[4]، کاریکاتوریست‌های شارلی اعتدالِ بسیار از خود نشان می‌دادند. بدون شک به اندازه‌ی کافی نخندیده‌ایم به این نیایشِ اُمت‌وارانه در بزرگ‌داشتِ فضایلِ تمدنی نمونه که همچنان به تخریبِ ارزش‌های انسانی به سودِ ارزشِ کالایی ادامه می‌دهد ( تنها چیزی که در راه‌پیماییِ این مانکن‌ها کم بود‌ حضور لِمانز برادرز بود، که حتماً موجب خوشنودیِ برنارد ماری[5] می‌شد). ادامه خواندن تروریست‌ها از ترورِ حاکم بر جهان زاده می‌شوند

پس از یک ماه

یک ماه از راه‌انداختنِ صفحه‌ی فیس‌بوک و حدود بیست روز از درست کردنِ سایت شخصی‌ام می‌گذرد. شرط‌بندیِ اولیه‌ی من روی امکانِ ارتباطِ آگاهی‌ها، و دل به دل راه‌داشتن‌ها، با دریافت پیام‌ها و پی‌بردن به علاقه‌ی خوانندگان به چنین متون و مطالبی، اکنون مرا به تداومِ این کار دلگرم‌تر کرده است.
همان‌گونه که از نوع و تنوعِ همین چند متنِ تاکنون ارائه‌شده برمی‌آید، من در بندِ تعلق به هیچ ایسم و مسلکی نیستم. همچون زنبور یا پروانه‌ای از شیره‌ی آفرینش‌هایی که جذب‌ام می‌کنند تغذیه می‌کنم. نمونه‌هایی از این‌گونه گل‌وگیاهانِ زندگی‌ام را در همین مدت کوتاه نشان دادم؛ از شاعرانی چون اکتاویو پاز و روبرتو خواروز، تا فیلسوف ـ شاعری چون نیچه، تا نقادانِ شاعری چون گی دوبور و رائول ونه‌گم. در ادامه نیز وقتی از ناقدانی چون انی لوبرن، نویسندگانی چون هولدرلین، تسوایک، مارسل مورو، روان‌کاوهایی چون ویلهم رایش، اوتو رانک، اوتو گروس، جامعه‌شناسانی چون هانری لوفه‌ور، کورنلیوس کاستوریادیس، دیرینه‌شناسانی چون جون زرزان، مارشال ساهلین، چیزی بگویم درست مثل این است که از حس و حال‌ام با شنیدن قطعه‌ای در بیات ترک، یا قطعه‌ای موسیقیِ بوکه‌رینی و شوبرت، حرف بزنم. یعنی نیاز به آثاری که خلاقیت و هنرشان نه بیانِ هنری بلکه بسطِ هنرِ زندگی در دنیای واژگونه‌ای است که شامل بدترین و بهترین‌ چیزهاست.
حدود دو سال پیش، در نشست و گفتگویی که در تهران حول و حوش کتاب جامعه‌ی نمایش و جنبش موقعیت‌سازان برگزار شد،جوانی در میان حاضران که از اشاره‌های انتقادی من به کسانی چون آلن بدیو برآشفته شده بود، با نیتِ خیر اصرار داشت که مرا یک « سیتواسیونیست» بداند، و از نظرِ او من « قاعدتاً» می‌بایست با بدیو احساس نزدیکی کنم! چون فرصت بازکردنِ این بحث نبود به آن دوستِ جوان قول دادم در اولین فرصت کتابی در این باره فراهم کنم. این کار را هم کردم و منتظرِ انتشار آن هستم.
اما مهم‌تر از موضوعِ نقدِ کسی چون بدیو، باید به‌طور کلی‌ به نقدِ رویکردِ روشنفکرانه‌ای بپردازیم که مروجِ مرید و مرادبازی، محفل‌سازی و احداثِ دکان‌های اعتقادی و مراجعِ تقلید در حوزه‌ی نقد و اندیشه است. یعنی رفتار و منشی که دربرگیرنده‌ی همه‌ی ویژگی‌های جزم‌اندیشی و انسدادِ فکری برای پرورشِ ایمانِ ایده‌ئولوژیک به «وُدت»ها یا ستاره‌های عرصه‌ی نمایشِ نظری است.
بنابراین کوششِ من در معرفی و ارائه‌ی آثارِ جنبشِ سیتواسیونیست‌ها به زبان فارسی به معنی طرفداریِ من از یک « ایسم» جدید ( در ایران) نیست. این جنبش به عنوان یک سازمان عمرِ کوتاهی داشته و سپری شده است. اتفاقاً یکی از دلایلِ عمده‌ی انحلالِ خودخواسته‌ی این سازمان و بحران‌های پایانیِ آن، ایجادِ جریان‌های گوناگونِ موسوم به پرو سیتو pro-situ یا، به اختصار، طرفدارِ سیتواسیونیست، بوده است. بنابراین تلاش من فقط معطوف به معرفیِ آثار اولیه‌ یا بینان‌گذارانه‌ی این جنبش، یعنی سه اثر از گی دوبور، رائول ونه‌گم، مصطفی خیاطی؛ همراه با دوازده شماره‌ی نشریه‌ی آن‌ها تا پیش از انحلال، و سپس مجموعه‌ی کتاب‌های رائول ونه‌گم است که به‌طور فردی، از نظرِ من، تدوامِ نقادانه‌ی آن جنبشِ نقادانه‌ است.
من می‌کوشم هم آن متن‌های اولیه و هم تا حد توان‌ام آثاری از رائول ونه‌گم را به‌رغمِ موانع به مرور منتشر کنم. یکی از این آثار کتابی است نوشته‌ی رائول به نام « اعلامیه‌ی حقوقِ موجودِ انسانی؛ در باره‌ی خودفرمانی زندگی چونان فراگذشتن از حقوقِ بشر». همان‌طور که از عنوانِ کتاب پیداست، این متن حاوی نقدی تاریخی به مضامینِ انتزاعیِ « حقوقِ بشر» و مطرح کردن مطالباتِ انضمامیِ انسانِ معاصر است. می‌دانیم که مسئله‌ی « حقوق بشر» تا کنون چه نقش مغشوش‌کننده‌ی عجیبی در عرصه‌ی نظری و عملی داشته است. این آشفتگیِ فکری به صورتِ موافقت، مخالفت، و حتا غیابِ مسئله و مطالبه خود را نشان می‌دهد. خواندنِ این متن به ما کمک می‌کند تا مرعوبِ اعوجاجِ انتزاعی نشویم و در تشخیص، بیان و مطالبات خود بر زیسته‌های روزمره‌ و انضمامیِ زندگی‌مان تکیه کنیم. و این آن امرِ اساسی است که در صدها جلد و هزاران صفحه از آثار فلسفی، سیاسی، انتقادی، هنری سخنی از آن به میان نمی‌آید.
در اینجا فهرست مطالبِ این کتاب را می‌آورم، سپس به‌تدریج محتوای کتاب را بخش‌بخش در سایت منتشر می‌کنم. ادامه خواندن پس از یک ماه

Behrouz Safdari