رسوایی ِ شاعران، نوشته‌ی بنژامن پِره ، Benjamin Péret,Le déshonneur des poètes

couverture   Benjamin Péret

شش ـ هفت سالی از آشنایی‌ام با زبان فرانسه می‌گذشت که رسواییِ شاعران را خواندم. و با شوقی شتاب‌زده به فارسی ترجمه‌اش کردم. حاصلِ بضاعت ناچیزِ آن‌هنگام من در ترجمه و امکاناتِ کاردستی‌گونه‌ی چاپ و نشر، کتابچه‌ای شد که سپس میل به بازویرایی و بازنشرِ آن همواره در من بود. حکایتِ «بودن» و «شدن» یا « همان‌بودگی» و « دگرشدگی» ِ زندگی در موردِ ترجمه‌ی این متن نیز صدق می‌کند. ریشه و بنیانِ انگیزه و میلِ من به معرفیِ این اثر همان است که بود، که اینک پس از گذشتِ زمان پژواک‌ها و شاخ‌وبرگ‌های دیگری نیز یافته است.
در آغازِ آن ترجمه‌ی نخست این جمله‌ها را نوشته بودم:
« اگر بی‌مهری ایامِ فرصت‌سوز مجالی دهد، این دفتر بخشی خواهد بود از یک رشته ترجمه و پژوهش در باره‌ی دو مفهومِ همریشه‌ی عشق و آفرینش در هستیِ انسان. در برهوتِ جامعه‌ی کنونی که دروغ، خدای مشروعِ آن؛ شعورِ کاذب، احساس‌های کالاییِ آماده‌ی مصرف و از خودبیگانگی، داروی مسکنِ آن است، به‌راستی به چه می‌توان دل بست جز شور و عصیانی که از شعر و عشق سرچشمه می‌گیرد. اما در این پهنه، جداکردنِ کاه از دانه آسان نیست.»

ادامه خواندن رسوایی ِ شاعران، نوشته‌ی بنژامن پِره ، Benjamin Péret,Le déshonneur des poètes

یادداشتِ رائول ونه‌گم و مقدمه‌ی مترجم به زبان فرانسوی بر چاپ فارسی بین‌الملل نوع بشر

introduction française édition persane

Édition persane augmentée d’une Préface à l’édition persane à « Pour une internationale du genre humain » de l’auteur et d’une introduction du traducteur Behrouz Safdari

Mise en perspective à vol d’oiseau pour situer cette traduction, deux textes inédits en français

ed. persane or des fous

« La totalité de nos entreprises ne devrait tendre, selon l’arc et la flèche du désir, qu’à cet unique objectif : devenir sans cesse et sans réserve plus humain. La richesse d’une nation ne se mesure pas à la prospérité de son économie, elle s’estime à la qualité de la vie de sa population. Ce qui est en train de se réinventer, au-delà du délabrement des êtres et des choses, c’est l’homme. L’internationale du genre humain n’a d’autre assise que l’aspiration de chacun à une vie meilleure, en quelque partie du monde que ce soit. »Extrait de la préface de Raoul Vaneigem à la présente édition

ادامه خواندن یادداشتِ رائول ونه‌گم و مقدمه‌ی مترجم به زبان فرانسوی بر چاپ فارسی بین‌الملل نوع بشر

فرهنگ، شعر و زیست‌بوم‌شناسی ـ روبرتو خواروز ؛ برگردان: بهروز صفدری

 

کجاست سایه‌ی

شیء‌یی متکی بر دیوار؟

کجاست تصویرِ

آینه‌یی متکی بر شب؟

کجاست زندگی

مخلوقی متکی بر خویش؟

کجاست امپراتوری

انسانی متکی بر مرگ؟

کجاست نورِ

خدایی متکی بر نیستی؟
آن‌چه که می‌جوییم شاید

در این فضاهای بی‌فضاست

« در میان همه‌ی نیروها، نخستین نیرویی که جهان را می‌گرداند دروغ است». این نخستین عبارت کتابی است نوشته‌ی ژان فرانسوا رُو‌ِل Jean-François Revel به نامِ شناختِ بیهوده.آیا این حرف بازتاب اوضاع فاجعه‌بارِ بشریتی نیست که فریب را همچون سلاحِ اصلیِ انسان علیه انسان، و نیز سلاحِ انسان علیه خودش و علیه طبیعت به کار می‌گیرد؟ ادامه خواندن فرهنگ، شعر و زیست‌بوم‌شناسی ـ روبرتو خواروز ؛ برگردان: بهروز صفدری

شعله‌ی دوزبانه؛ عشق و اروتیسم، نوشته‌ی اکتاویو پاز

نوشتنِ يک کتاب ازکی آغاز می‌‌‌شود ؟ چه مدت‌‌‌زمانی صرفِ نوشتنِ آن می‌گردد؟اين‌‌‌ها پرسش‌‌‌هایی به‌‌‌ظاهر ساده اما درواقع پيچيده‌‌‌اند. من اگر بخواهم فقط به ذکرِ وقايعِ بيرونی بسنده کنم بايد بگويم نوشتنِ اين اوراق را در اوايلِ مارسِ امسال آغاز و در اواخرِ آوريل به پايان رساندم يعنی در عرضِ دوماه. اما حقيقت اين است که آغازِ اين کتاب به دوره‌‌‌ی نوجوانیِ من برمی‌‌‌گردد. نخسين اشعار من اشعاری عاشقانه بود و ازآن‌‌‌پس نيز اين مضمون در شعروشاعریِ من دائماً پديدار است.حقيقتِ ديگر اين که من خواننده‌‌‌ی حريصِ تراژدی‌‌‌ها و کمدی‌‌‌ها، رمان‌‌‌ها و شعرهای عاشقانه بوده‌‌‌ام: از هزارويک شب گرفته تا رومئو و ژوليت يا راهبه‌‌‌ی پارم . خواندنِ اين کتاب‌‌‌ها افکارم را تغذيه کرده و تجاربم را روشن ساخته است. درسالِ 1960 حدودِ پنجاه صفحه درباره‌‌‌ی ساد نوشتم ، غرضم آن بود که حدومرزِ ميان ِسکسواليته(رابطه‌‌‌ی جنسی يا جنسيّت) حيوانی ، اروتيسمِ انسانی و قلمروِ محدودترِ عشق را تعيين کنم . از حاصلِ کار رضايتِ کامل نداشتم ولی چنين کوششی به من مجال داد تا دامنه‌‌‌ی اين مضمون را بهتر بسنجم. حوالی سالِ 1965 در هندوستان زندگی می‌‌‌کردم ؛ شب‌‌‌های آن‌‌‌جا مانندِ شب‌‌‌های توصيف‌‌‌شده در شعری که عشق‌‌‌های کريشنا و رادا را مي‌‌‌سرايد، آبی‌‌‌رنگ و برق‌‌‌‌‌‌آگين بود . عاشق شدم. آن‌‌‌گاه تصميم گرفتم درباره‌‌‌ی عشق کتابِ کوچکی بنويسم که برمبنای اتصالِ درونیِ سه قلمروِ يادشده_ سکس (جنس)، اروتيسم و عشق_ نوعی کندوکاو در احساسِ عاشقی باشد. مقداری يادداشت برداشتم. سپس به دليلِ وظايفِ عاجل مجبور شدم اجرای اين طرح را متوقف وبه آينده موکول کنم. نزديک به ده سال پس از ترکِ هندوستان در آمريکا پژوهشی در باره‌‌‌ی فُوريه نوشتم که درآن به ازسرگيریِ ايده‌‌‌هایی پرداختم که طرحِ اوليه‌‌‌شان را در يادداشت‌‌‌هايم ريخته بودم. بازهم مشغله‌‌‌ها و کارهای ديگری سرِراهم قرارگرفت. مدام از طرحم دورتر می‌‌‌شدم. نمی‌‌‌توانستم فراموش‌‌‌اش کنم ولی جرأتِ اقدام به آن را نيز درخود نمی‌ديدم.

برای خواندن متنِ کامل : شعله دو زبانه: عشق و اروتیسم

در حاشیه‌ی ترورِ پاریس و مصادره‌ی معنای آن به سود قدرت‌ها

در ئیمیلی که امروز از رائول دریافت کردم این جمله را خواندم:
« وی‌لم و ژان بورگینیون چیزی را بیان می‌کنند که بیانگرِ احساسِ فقط من تنها نیست. منی که نه فرانسوی‌ام، نه جمهوری‌خواه، نه شهروند، نه شارلی. انگشت‌شمارند صداهایی که زبانِ حالِ آن‌چه ما هستیم باشند، یعنی انسان‌هایی که برای زندگی مبارزه می‌کنند، حال آن‌که وحدتِ واقعیِ موافقان و مخالفان، حزبِ بهره‌کشیِ تعمیم‌یافته، حزبِ تخریبِ سودآور و مرگ است.»
من هم این جمله را سرلوحه‌ی یادداشتی می‌کنم که در حاشیه‌ی تظاهرات امروز در فرانسه نوشته‌ام: ادامه خواندن در حاشیه‌ی ترورِ پاریس و مصادره‌ی معنای آن به سود قدرت‌ها

شارلی بودن یا شارلی نبودن؟ مسئله این نیست

یکی از دلایلِ تأخیرِ بارزِ من در سوار ِ شدن به قطارِ فیس‌بوک همین بود که مبادا مرا هم به حیطه‌ی این عادت مرسوم بکشاند که بر سر هر موضوع و ناموضوعی « موضع‌گیری» و « اظهارنظر» کنم، و به‌خصوص این‌که نتوانم با دیدن مواضع و اظهاراتی که به نظرم غلط‌انداز و هیاهوگری است سکوت و تأمل کنم. یعنی به شیوه‌ و رویکردی برخلافِ تمایل و عادت همیشگی‌ام دچار شوم. سلاحِ من در برابر هیاهو سکوت و فاصله بوده است، نه از سر بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی به محتوا و تأثیر مخربِ این هیاهو؛ بل‌که سکوت و خلوتی مملو از افکار و نقدهایی که نمی‌توانسته و نمی‌خواسته‌ام با دستور ( به هر دو معنای گرامر و فرمان ) و قواعدِ نمایش و هیاهو بیان‌شان کنم. اما به هرحال، به این امکانِ قمار دل بسته‌ام، که قمارِ ِ امکان است، نوعی مضمون‌ربایی و دخل و تصرف در فضای فیس‌بوکی که قاعده و فرمان‌اش هیاهوست. یعنی روی نوعی کیفیتِ ارتباط شرط‌بندی کرده‌ام. گمان می‌کنم در این شرط‌بندی تنها نیستم. اگر دل به دل راه دارد، اندیشه‌‌های برخاسته از امعا و احشای ما نیز از هم بیگانه نیستند. ادامه خواندن شارلی بودن یا شارلی نبودن؟ مسئله این نیست

تمامیت‌خواهیِ شاعرانه در برابرِ توتالیتاریسمِ ایده‌ئولوژیک

این یادداشت را در پاسخ به سئوال دوست عزیزم حسن مرتضوی در ارتباط با متنِ « نقصِ فکر » در صفحه‌ی فیس بوک نوشته‌ام.

پرسشِ حسن ترکیبی از چند پرسش است: من چه چیزی را جایگزینِ منطقِ « یا،یا» می‌کنم؟ پیوندِ مفروض ساختاری میان غربِ ریاکار و بینادگرایی اسلامی را چگونه نشان می‌دهم؟ و سرانجام این‌که اصولاً دیدگاهِ خاص من برای فراتر رفتن از این دو وجهی‌های‌های کلیشه‌ای چیست؟ ادامه خواندن تمامیت‌خواهیِ شاعرانه در برابرِ توتالیتاریسمِ ایده‌ئولوژیک

نقص ِ فکر و منطقِ «یا،یا»

من چگونگیِ برخورد و واکنشِ اغلبِ ایرانی‌ها ( به صورت فردی، گروهی، سازمانی و غیره ) به این رویداد را یکی از سمپتوم‌ها یا مرض‌نشانه‌های مسئله‌ای می‌دانم که آن را در تشبیه و قیاس با نقصِ‌عضو، نوعی نقصِ‌فکر می‌دانم. استنادهای من برای کاربردِ این مفهوم، آرا و آثار کسانی است چون ویلهم رایش در روانکاوی و ژوزف گابِل در روان‌جامعه‌شناسی. گابل، که کارهای پژوهشی ـ بالینی‌اش درباره‌ی ایده‌ئولوژی، آگاهیِ کاذب و ازخودبیگانگی موردِ استناد گی دوبور در « جامعه‌ی نمایش » هم قرار گرفته، نظراتِ بدیع و خلاقانه‌ای در باره‌ی ارتباطِ « عقلانیتِ بیمارگون » و « اندیشه‌ی غیردیالکتیکی» با گونه‌ای از موردِ کلینیکیِ اسکیزوفرنی ( گسیختگیِ ذهنی ـ روانی) دارد. ادامه خواندن نقص ِ فکر و منطقِ «یا،یا»

Behrouz Safdari