در حاشیه‌ی ترورِ پاریس و مصادره‌ی معنای آن به سود قدرت‌ها

در ئیمیلی که امروز از رائول دریافت کردم این جمله را خواندم:
« وی‌لم و ژان بورگینیون چیزی را بیان می‌کنند که بیانگرِ احساسِ فقط من تنها نیست. منی که نه فرانسوی‌ام، نه جمهوری‌خواه، نه شهروند، نه شارلی. انگشت‌شمارند صداهایی که زبانِ حالِ آن‌چه ما هستیم باشند، یعنی انسان‌هایی که برای زندگی مبارزه می‌کنند، حال آن‌که وحدتِ واقعیِ موافقان و مخالفان، حزبِ بهره‌کشیِ تعمیم‌یافته، حزبِ تخریبِ سودآور و مرگ است.»
من هم این جمله را سرلوحه‌ی یادداشتی می‌کنم که در حاشیه‌ی تظاهرات امروز در فرانسه نوشته‌ام: ادامه خواندن در حاشیه‌ی ترورِ پاریس و مصادره‌ی معنای آن به سود قدرت‌ها

شارلی بودن یا شارلی نبودن؟ مسئله این نیست

یکی از دلایلِ تأخیرِ بارزِ من در سوار ِ شدن به قطارِ فیس‌بوک همین بود که مبادا مرا هم به حیطه‌ی این عادت مرسوم بکشاند که بر سر هر موضوع و ناموضوعی « موضع‌گیری» و « اظهارنظر» کنم، و به‌خصوص این‌که نتوانم با دیدن مواضع و اظهاراتی که به نظرم غلط‌انداز و هیاهوگری است سکوت و تأمل کنم. یعنی به شیوه‌ و رویکردی برخلافِ تمایل و عادت همیشگی‌ام دچار شوم. سلاحِ من در برابر هیاهو سکوت و فاصله بوده است، نه از سر بی‌تفاوتی و بی‌اعتنایی به محتوا و تأثیر مخربِ این هیاهو؛ بل‌که سکوت و خلوتی مملو از افکار و نقدهایی که نمی‌توانسته و نمی‌خواسته‌ام با دستور ( به هر دو معنای گرامر و فرمان ) و قواعدِ نمایش و هیاهو بیان‌شان کنم. اما به هرحال، به این امکانِ قمار دل بسته‌ام، که قمارِ ِ امکان است، نوعی مضمون‌ربایی و دخل و تصرف در فضای فیس‌بوکی که قاعده و فرمان‌اش هیاهوست. یعنی روی نوعی کیفیتِ ارتباط شرط‌بندی کرده‌ام. گمان می‌کنم در این شرط‌بندی تنها نیستم. اگر دل به دل راه دارد، اندیشه‌‌های برخاسته از امعا و احشای ما نیز از هم بیگانه نیستند. ادامه خواندن شارلی بودن یا شارلی نبودن؟ مسئله این نیست

تمامیت‌خواهیِ شاعرانه در برابرِ توتالیتاریسمِ ایده‌ئولوژیک

این یادداشت را در پاسخ به سئوال دوست عزیزم حسن مرتضوی در ارتباط با متنِ « نقصِ فکر » در صفحه‌ی فیس بوک نوشته‌ام.

پرسشِ حسن ترکیبی از چند پرسش است: من چه چیزی را جایگزینِ منطقِ « یا،یا» می‌کنم؟ پیوندِ مفروض ساختاری میان غربِ ریاکار و بینادگرایی اسلامی را چگونه نشان می‌دهم؟ و سرانجام این‌که اصولاً دیدگاهِ خاص من برای فراتر رفتن از این دو وجهی‌های‌های کلیشه‌ای چیست؟ ادامه خواندن تمامیت‌خواهیِ شاعرانه در برابرِ توتالیتاریسمِ ایده‌ئولوژیک

نقص ِ فکر و منطقِ «یا،یا»

من چگونگیِ برخورد و واکنشِ اغلبِ ایرانی‌ها ( به صورت فردی، گروهی، سازمانی و غیره ) به این رویداد را یکی از سمپتوم‌ها یا مرض‌نشانه‌های مسئله‌ای می‌دانم که آن را در تشبیه و قیاس با نقصِ‌عضو، نوعی نقصِ‌فکر می‌دانم. استنادهای من برای کاربردِ این مفهوم، آرا و آثار کسانی است چون ویلهم رایش در روانکاوی و ژوزف گابِل در روان‌جامعه‌شناسی. گابل، که کارهای پژوهشی ـ بالینی‌اش درباره‌ی ایده‌ئولوژی، آگاهیِ کاذب و ازخودبیگانگی موردِ استناد گی دوبور در « جامعه‌ی نمایش » هم قرار گرفته، نظراتِ بدیع و خلاقانه‌ای در باره‌ی ارتباطِ « عقلانیتِ بیمارگون » و « اندیشه‌ی غیردیالکتیکی» با گونه‌ای از موردِ کلینیکیِ اسکیزوفرنی ( گسیختگیِ ذهنی ـ روانی) دارد. ادامه خواندن نقص ِ فکر و منطقِ «یا،یا»

نامه‌ و یادداشتِ روبرتو خواروز برای ترجمه‌ی فارسی کتابش.

عکس و کتاب

تمپرلی (آرژانتین) یکم دسامبر 1989

بهروز صفدری عزیز،
از سفر به آمریکا تازه برگشته‌ام. پس هم تأخیر و هم فرانسوی بدم را، زبانی که آن را خوب می‌فهمم اما نمی‌توانم خوب بنویسم، بر من ببخشید.
می‌خواستم به شما فقط این را بگویم که برای ترجمه‌ی شعر و واقعیت موافقتِ خود را با کمالِ هم‌دلی به شما ابراز می‌کنم. من نیز با شما بر این باورم که «قلمرویی جهان‌شمول و جدا از عارضه‌های سیاسی و مادی وجود دارد که همانا دنیای شعر است». ادامه خواندن نامه‌ و یادداشتِ روبرتو خواروز برای ترجمه‌ی فارسی کتابش.

مقدمه‌ی مترجم بر کتابِ قطعاتِ عمودی و شعر و واقعیت، نشر بازتاب‌نگار، تهران، ۱۳۸۷

جلد کتابهفده ـ هژده سال پیش، کتابِ شعر و واقعیت از روبرتو خوارُز (Roberto Juarroz) را به فارسی برگرداندم، که به صورتی نامطلوب منتشر شد. هفت ـ هشت سال بعد، کتاب دیگری از او به نام قطعات عمودی یا قائم را ترجمه کردم، که منتشر نشد. پنج ـ شش سال پیش برای انتشارِ این دو متن در یک کتاب یادداشتی به عنوان مقدمه‌ی آن نوشتم. حالا، در سال 1384 خورشیدی برابر با سال 2005 میلادی، برای یادآوری و تجدید خاطره با خودم همان یادداشت را در این‌جا نیز به شکلی تکرار و پس‌وپیش می‌کنم، شاید امسال سالِ انتشارشان باشد: ادامه خواندن مقدمه‌ی مترجم بر کتابِ قطعاتِ عمودی و شعر و واقعیت، نشر بازتاب‌نگار، تهران، ۱۳۸۷

کوبانی تنها نیست، به شرطی که تنها کوبانی نباشد

اکنون چند هفته است که موقعیت ِ برآمده از مقاومتِ کوبانی حسِ همبستگی و همدلی بی‌سابقه‌ای در طیف‌های گوناگون ایرانیان در قبالِ این جنبش برانگیخته است. اخبارِ این مقاومت لحظه به لحظه در شبکه‌های اجتماعی بازتاب می‌یابد و با بیم و امید دنبال می‌شود. انتشارِ بیانیه‌ها و مقاله‌های بسیاری همچون افشاگری و داد‌خواهی از سوی گروه‌ها و سازمان‌ها و افراد در برابر این وضعیت همچنان ادامه دارد.

برپایه‌ی همین احساس همبستگی و همدلی با جنبشِ مقاومت در کوبانی هر یک از ما می‌توانیم با طرح ِ ارزیابی و درک خود از این وضعیت به سهم و سبکِ خود به استحکام، تعمیق و تداومِ چشم‌اندازِ برخاسته از این جنبش توأمان در سطح محلی و سراسری یاری رسانیم. نخستین گام این است که از تجربه‌ی کوبانی بیاموزیم و درس بگیریم.

ادامه خواندن کوبانی تنها نیست، به شرطی که تنها کوبانی نباشد

درباره جنبش «موقعیت‌سازان» به بهانه تجدید چاپ «جامعه نمایش»؛ مصاحبه با روزنامه شرق

10906259_1380502252251982_6694926499740012257_nگفت‌و‌گوی روزنامه‌ی شرق با بهروز صفدری درباره جنبش «موقعیت‌سازان» به بهانه تجدید چاپ «جامعه نمایش»، یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳
بخش اول مصاحبه
بخش دوم مصاحبه
هوای آلوده ما را ملزم به احتیاط می‌کند

• با اینکه ترجمه «جامعه نمایش» به فارسی در همان ابتدای انتشار با استقبال خوبی مواجه و مدت‌هاست نایاب شده بود حدود یک‌دهه خبری از انتشار مجدد آن نبود. چرا تجدید چاپ این کتاب این‌همه به طول انجامید؟
چرا فاصله‌ی زمانی میان چاپ نخست و بازچاپِ دوم ترجمه‌ی فارسی «جامعه‌ی نمایش» این‌همه به درازا کشید، آن‌هم باوجودِ آگاهی از لزومِ تجدید چاپِ آن و اشتیاق و آمادگیِ ناشر و مترجم برایِ این کار؟ جوابِ مختصر و مفید را می‌توان با تجسمِ تصویری از اوضاعِ دهه‌ی گذشته در ذهن‌مان بجوییم، که دیگر چه حاجت به بیان است: این تعللِ طولانی هیچ علتِ دیگری جز تشدید و ازدیادِ آلاینده‌های سمیِ در هوا نداشته است، هوای آلوده ما را ملزم به احتیاط می‌کند، نمی‌توان به‌دلخواهِ خود نفسِ عمیق کشید و تحرک داشت. ادامه خواندن درباره جنبش «موقعیت‌سازان» به بهانه تجدید چاپ «جامعه نمایش»؛ مصاحبه با روزنامه شرق

Behrouz Safdari