ماده‌ی ۱۰ ب ۱: هر موجودِ انسانی حقِ پیوند و اتحاد با هم‌نوعانِ خود دارد

jeld elaamieh Raoul

۱- تنها افرادی که خواهانِ آفریدنِ سرنوشتِ خویش اند می‌توانند بنیان‌گذارِ جامعه‌یی هم‌بسته باشند، رؤیای دیرینه‌ی برادری را تحقق بخشند، و تعارض‌های دوشاخه‌یی چون استثمارکننده و استثمارشونده، منافعِ خصوصی و عمومی، خودخواهی و دگرخواهی، گردن‌کشی و سرسپاری رمه‌وار را به گذشته‌یی سپری‌شده دور بریزند. ادامه خواندن ماده‌ی ۱۰ ب ۱: هر موجودِ انسانی حقِ پیوند و اتحاد با هم‌نوعانِ خود دارد

ماده‌ی ۱۰ الف ۳ : هر موجود انسانی حقِ اصالت دارد

jeld elaamieh Raoul

۱- هیچ‌چیز به اندازه‌ی راست‌ و واقعی‌بودنِ بی‌اماواگر، خود را روراست‌شناختن و در تاریکی و روشنیِ امیال بازشناختن، لذتِ دوست‌داشتنِ خود را فراهم نمی‌کند. چنین لذتی با آن‌چه مدعیِ بیان‌کردن‌اش به شیوه‌ی نمایشی است ناسازگار است. لذتِ دوست‌داشتنِ خود، انسان را از خودستایی می‌رهاند و بنابراین باعثِ رهایی از خوارداشتِ خود و تنفر از خود نیز می‌شود، یعنی از گرایشی که همواره دیر یا زود موجب خوارداشتِ دیگران و تنفر از دیگران هم می‌شود. ادامه خواندن ماده‌ی ۱۰ الف ۳ : هر موجود انسانی حقِ اصالت دارد

ماده‌ی ۱۰ پ : هر موجودِ انسانی حقِ پیوند و اتحاد با طبیعت را دارد

jeld elaamieh Raoulcouverture déclaration

۱‐ پیوند و اتحاد [آلیانس] میانِ طبیعت و موجودِ انسانی، که خود برآمده از طبیعت است، نشان‌گرِ پایانِ نظامِ اقتصادی‌یی است که بر بهره‌کشی توأمانِ هر دو بنیان یافته است. این پیوند، پس از هزاره‌ها، از نو با رابطه‌ی همزیانه‌ی انسان و زمین گره می‌خورد. نوعی از اقتصادِ برچینی [چیدن بار و بر گیاهان] را بازمی‌گشاید که در اصلِ خود همانندِ اقتصادی است که تمدن‌های پیش از انقلابِ زراعی به کار می‌بردند، اما اینک با استفاده از توسعه‌ی انرژی‌های به‌رایگان‌احیاشونده و دگرسان‌سازیِ تکنیک‌هایی که در بسیاری موارد تغییر جهان را به زیانِ انسان هدایت کرده‌ بودند، به گونه‌ی نوینِ خود درمی‌آید. پیوند میانِ طبیعت و موجودِ انسانی مستلزمِ پیوندِ هرکس با خویش است، به سانِ آفریننده‌یی که همواره به چالش کشیدنِ امرِ ناممکن او را فرامی‌خو اند. ادامه خواندن ماده‌ی ۱۰ پ : هر موجودِ انسانی حقِ پیوند و اتحاد با طبیعت را دارد

اعلامیه‌ی حقوق: ادامه ماده‌ی ۱۰: حق پیوند با خویشتن و آگاهی از یکتایی ِ خویش

jeld elaamieh Raoul

ماده‌ی ۱۰ الف ۱
هر موجودِ انسانی حق دارد در اتحاد و پیوند با خویش باشد
۱- هرکس حق دارد آگاهی از خویش را، در وحدت با تن و بیانِ ذهنیِ آن، بیدار سازد و رُشد دهد و آن هوشمندیِ حسی‌ را کشف کند که با یکتاییِ تجربه‌ی زیسته شکل می‌گیرد و به درک و دریافت موادِ فیزیولوژیکی و عاطفی‌یی می‌پردازد که سرآغازِ ساخته‌شدنِ سرنوشت است. ادامه خواندن اعلامیه‌ی حقوق: ادامه ماده‌ی ۱۰: حق پیوند با خویشتن و آگاهی از یکتایی ِ خویش

باز هم مشکلِ ترجمه

 

در حال ترجمه‌ی مقاله‌ای هستم از بنژامن پره، به نام «شورش‌گر در تعطیلات آخر هفته» که نقدی است بر دیدگاه‌های آلبر کامو در کتاب انسانِ شورش‌گر. برای آوردن نقل قول‌هایی از این کتاب به سراغ ترجمه‌ی فارسیِ آن «انسانِ طاغی» رفتم، ولی با دیدن خطاهای آن از خیرش گذشتم. بعد، ضمن جست‌وجو در باره‌ی کاربردِ واژه‌ی « لیبرتر» در متن‌های فارسی، یافتن چند ترجمه‌ی فارسی ذوق‌زده‌ام کرد. چندین مقاله‌ از نشریه‌ی لوموند دیپلوماتیک، شماره‌ی ژانویه‌ی ۲۰۰۹، به موضوع آنارشیسم و جنبشِ لیبرتر اختصاص داده شده، و به همتِ دوستدارانِ این نشریه به فارسی ترجمه شده است. ادامه خواندن باز هم مشکلِ ترجمه

تجاوز به بچه‌های پاپتیِ آفریقا

خبرِ تعرض و تجاوز جنسیِ نظامیانِ فرانسوی به بچه‌های پاپتیِ آفریقایی، همچون همه‌ی اخبارِ زیاده انسانی دیگر، چندی روی امواجِ بی‌بی‌سی‌ها و باباسی‌ها تاب خواهد خورد، تجاوزگران متعلق به بربریت‌های رقیب چندی یکدیگر را افشا و لاپوشانی خواهند کرد، ابراز انزجازهای بشردوستانه غبغب‌های آویزان و بزک‌شده‌ی قدرت‌مدران، اومانیست‌ها، ترقی‌خواهان، جمهوری‌خواهان،دموکرات‌های غیرتی را خواهد جنباند، و سپس به قعرِ مضاعف بی‌اعتنایی و فراموشی سپرده خواهد شد، تا در ِ ارباب بی‌مروتِ دنیا بر همین پاشنه‌ بچرخد.
مگر خبرِ تعرض و تجاوزِ جنسی اولیای کلیسای مسیحی به کودکان، وجدانِ حاکمان بی‌وجدان دنیا را چقدر تکان داد؟
مگر اخبارِ انواع تعرض‌ها و تجاوزهای پیوسته به جانِ زمین و زمانِ انسانیت تا کنون خم به ابرو یا زانوی اربابانِ جهان آورده است؟ وقاحت و کلبی‌منشیِ قدرت‌مدارانِ جهان بی‌در و پیکرتر از همیشه شده. ساز و سلاحِ شعورِ انسانی مدام کوک و صیقلی دوباره می‌طلبد تا از این زخم‌ها جان سالم به در بَرد و همچنان واقع‌بینانه خواهانِ ناممکن باشد.