نقدی به ترجمه‌ی فارسی شعرهایی از پاز

music-spiral-jpg

در یادداشت‌های پیشینِ مربوط به اکتاویو پاز، اشاره کردم که من در آخرین ماه‌های دهه‌ی شصت، مقاله‌ای در نقد ترجمه‌ی چند شعر از اکتاویو پاز برای نشریه‌ی دنیای سخن فرستادم که یا به مقصد نرسید یا رسید و بختِ انتشار نیافت. آن شعرها را در دنیای سخن شماره ۳۵ ( آبان ۶۹ ) و آدینه شماره ۵۲ ( آذر ۶۹ ) خوانده بودم.

به‌رغم گذشتن ۲۷ سال از عمر این مقاله، و با وجود همه‌ی کمبودهایش، اکنون که دارم نوشته‌های قدیمی‌ام در ارتباط با اوکتاویو پاز را برای اولین بار منتشر می‌کنم، گمان می‌کنم همچنان می‌تواند برای علاقمندان به پاز و مترجمان آثارش نکته‌هایی خواندنی و مفید داشته باشد. دست‌کم این حُسن را دارد که با گذشتن از صافیِ آگاهی و سنجشِ خوانندگان امروز و نسل جدید مترجمان مورد ارزیابی جدیدی قرار می‌گیرد. ادامه خواندن نقدی به ترجمه‌ی فارسی شعرهایی از پاز

مصاحبه‌ای با اوکتاویو پاز

music-spiral-jpg

در نخستین روزهای بهار سال ۲۰۱۵ در مقاله‌‌ی بنژامن پره، اکتاویو پاز، دیه‌گو اَبل پاز  نوشته بودم:

« شور و شیفتگی‌های ما در زندگی مارپیچ‌های غریبی را در می‌نوردند، منظومه یا صورتِ فلکی (هم‌اختران) برآمده از زیسته‌های ما پیامدِ یک صراطِ مستقیم نیست. درهم‌تنیده‌گیِ درنوشتن و درنوردیدن، به واژه‌ی «سرنوشت» در ذهنِ و زبانِ فارسی من پژواکِ عجیبی می‌بخشد. در زبان فرانسه تفاوت ظریفی میان دو واژه‌ی destin وdestinée  هست که به‌آسانی به فارسی ترجمه‌شدنی نیست. رائول ونه‌گم این روزها نوشتن کتابی را به پایان رسانده که عنوان‌اش De la Destinée «  درباره‌ی سرنوشت» است. وقتی از او درباره‌ی این تفاوت می‌پرسم با اشاره به شارل فوریه، معنای « سرنوشت ِ مقدر و ازپیش معین‌شده» را در برابرِ « سرنوشتی که هر انسان برای خود می‌سازد» قرار می‌دهد.  به تعبیر من منظور سرنوشتی است که با درنوردیدن‌اش خود نویسنده‌ی آن ایم. هرچند تنها درپایان و با به سررسیدن عمر، راه‌های طی‌شده « نقشه» ای از سفری به نام زندگیِ  را ترسیم می‌کنند.

اگر از خوانندگانِ وب‌سایتِ من هستید دیده‌اید که من در این مدت ترجمه‌ی نوشته‌هایی از اکتاویو پاز و بنژامن پره را منتشر کرده‌ام. چندی پیش در صفحه‌ی « ترجمه‌خانه» به ترجمه‌ی فارسی اشعاری از اکتاویو پاز اشاره کردم و گفتم که در رویکردی انتقادی و ویراستارانه قصد دارم ترجمه‌ای را که سال‌ها پیش از شعر سنگِ آفتاب انجام داده‌ام در مقام سنجش با ترجمه‌ی زنده‌یاد احمد میرعلایی از همین شعر ارائه دهم. این اواخر ترجمه‌ی فارسی دیگری از سنگ آفتاب را به قلمِ ابوالقاسم اسماعیل‌پور، دوباره خواندم. و نارسایی‌هایی که در آن دیدم مرا به ارائه‌ی ترجمه‌ی خودم راسخ‌تر کرد.

اما در این میان نکته‌ی شگفت و دل‌پذیر برای من این بود که ترجمه‌ی فرانسویِ سنگِ آفتاب  را، که مرجعِ ترجمه‌ی فارسی من از این شعر بوده، بنژامن پره انجام داده است، و من این موضوع را به‌کلی فراموش کرده بودم. بنابراین شوقِ بازگو گردن رابطه‌ی دوستانه پاز و پره مرا فراگرفت. »

 

اکنون چند روزی پس از انتشار نسخه‌ی خطی سنگ آفتاب در این وب‌سایت، در میان برگه‌های بایگانی‌ام به متن‌های دیگری برمی‌خورم که گمان می‌کنم به همان صورت ابتدایی‌شان گویای لحظاتی از راهِ زندگی من‌اند، راهِ « سرنوشته »، déstinée ساختنِ سرنوشت فردی، با تاتی‌کنان درنوردیدنِ راه زندگی.

واکنش تأییدآمیز و استقبال شماری از دوستان خواننده در این راستا نیز مرا به انتشار چنین متن‌هایی بیش‌تر ترغیب می‌کند.

در دهه‌ی ۱۳۶۰ من هم از شمار کسانی بودم  که حضور دو نشریه آدینه و دنیای سخن برایشان نشانه‌ای از استمرار و ایستادگی کلامِ دگراندیشانه بود، تخته‌پاره‌هایی که می‌شد برای غرق‌نشدن در گردابِ هایلِ تاریک‌اندیشی به آن‌ها چنگ زد. هم از این‌رو دو سه بار متن‌هایی برای این دو نشریه فرستادم. از جمله ترجمه‌ی مصاحبه‌ای با اوکتاویو پاز، با عنوان « شاعری در شهر ». گزیده‌ای از این این مصاحبه با عنوان « فرق است میان عشق و کامجویی » در شماره‌ی ۳۴، اردیبهشت ۱۳۶۸، در مجله‌ی آدینه منتشر شد.

در این‌جا، هم آن مقاله‌ی خلاصه‌شده و هم نسخه‌ی خطیِ کاملِ آن را، با همان ویراست ابتدایی، در اختیار خوانندگان می‌گذارم.

فرق است میان عشق و کامجویی

اکتاویو پار، شاعری در شهر

 

و نکته‌ی پایانی این که دیدگاه پاز در باره‌ی جنسیت، اروتیسم و عشق در این مصاحبه چکیده‌ای است از نظریات او در کتاب شعله‌ی دوزبانه که من بخشی از آن را قبلاً در همین وب‌سایت منتشر کرده بودم:

http://www.behrouzsafdari.com/?p=189

سنگ آفتاب

music-spiral-jpg

امروز پیامی دریافت کردم از یکی از خوانندگان ناشناس که با زبانی مهرآمیز و صمیمانه از تلاش‌‌های من در زمینه‌ی ترجمه و معرفی آثاری که منتشر کرده‌ام، از جمله جامعه‌ی نمایش، قدردانی کرده بود. سپس در گفتگوی تلفنی با دو تن از دوستان عزیزم، موهبتِ همدلی و قدردانی مشابهی نصیب‌ام شد.  صفا و زلالی دوستان بندری، جوشان از  آزاده‌منشیِ دریایی و زندگی‌خواهی‌ همیشگی‌شان، مشعوف‌ام کرد. چنین است که، در زمانه‌ای که ضدانسانیت از همه‌سو در تهاجم و فروکشیدن و خشکاندن پیوندهاست، پیوندهای انسانی لحظه‌هایی از مَد عاطفی در دریای وجود می‌آفرینند. ادامه خواندن سنگ آفتاب

ورزش، افیون توده‌ها

Saxifraga_paniculata

چندی پیش یکی از دوستان می‌گفت که در طول مسابقات جام جهانی اخیر، « ایران یک ماه تمام به حال اغما فرو رفت ». می‌دانیم که این اغما گستره‌ای جهانی داشت. آیا می‌توان این پدیده‌ی پیچیده را در معرض نظریه‌ی انتقادی قرار داد؟ آیا طرح این پرسش به سختیِ رویشِ گلی خاراشکن در میان صخره‌های عادات و اعتقادات نیست؟ ادامه خواندن ورزش، افیون توده‌ها

دسترسی به فایل پی‌دی‌اف در مقاله‌ی پیش.

امروز به لطف تذکر یکی از دوستان متوجه شدم که فایل پی‌دی‌اف در پایان مقاله‌ی پیش از دیشب تا حالا قابل‌دسترسی نبوده است. این مشکل برطرف شد و متن « برای پایان‌دان به مفهوم امپریالیسم » در ذیل مقاله در دسترس است. ادامه خواندن دسترسی به فایل پی‌دی‌اف در مقاله‌ی پیش.

برای پایان‌دادن به مفهوم امپریالیسم

music-spiral-jpg

به روال همیشه، این‌بار نیز برای بافتارمندسازی [ contextualisation ] متنی که ترجمه‌ی فارسی‌اش را در این مقاله آورده‌ام و پژواک‌های گوناگون آن با احوال و افکار و زیسته‌های شخصی‌ام، قطعه‌وار به نکته‌هایی اشاره می‌کنم. ادامه خواندن برای پایان‌دادن به مفهوم امپریالیسم

ایستگاه دیگری بر سر راه « قطار سراسری سوررئالیسم »

entretiens Breton

 

چندی پیش فرزان نصر ویراست دیگری از مقاله‌ی مشترکمان « قطار سراسری سوررئالیسم» را جهت انتشار برای نشریه‌ی مترجم فرستاد.  پاسخ سردبیر نشریه و جواب‌های ما را در این‌جا می‌آورم: ادامه خواندن ایستگاه دیگری بر سر راه « قطار سراسری سوررئالیسم »

مهِ شصت و هشتِ سیتواسیونیست‌ها: ۳- خودگردانی و دموکراسی ِ مستقیم

enrages-et-situationnistes-dans-le-mouvement-des-occupations

اکنون به دومین رشته از ملاحظاتی برگردیم که در دو متنی که در آغاز این مقاله آورده‌ایم طرح شده‌اند و به سرشتارهای اساسیِ رویدادهای ماه مه ۱۹۶۸ از دیدگاه سیتواسیونیست‌ها مربوط‌ می‌شوند و فورمول‌هایی که در باره‌شان به کار رفته چه‌بسا نامتعارف و به‌هرحال تحریک‌کننده باشد. نخست باید دو تز اصلی سیتواسیونیست‌ها را در نظر داشته باشیم: مه ۱۹۶۸ رویدادی انقلابی است؛ و آن‌چه در جنبش ۱۹۶۸ انقلابی است اشغال کارخانه‌ها و اماکن است. نمی‌توان برهان‌هایی را که گی دوبور در دفاع از خصلت انقلابی مهِ ۶۸ پیش می‌نهد به‌سادگی کنار زد. بر این پایه، نمی‌توان توفیق یک انقلاب را معیار انقلاب بودنِ آن دانست. ( چرا که، در مجموع از زمان انقلاب‌های بورژوایی تا کنون هیچ انقلابی پیروز نشده است). این‌که قدرت و حاکمیتی سرنگون شود ملاک انقلاب نیست ادامه خواندن مهِ شصت و هشتِ سیتواسیونیست‌ها: ۳- خودگردانی و دموکراسی ِ مستقیم

در شناخت جنبش مه ۶۸، بخش دوم: سیتواسیونیست‌ها و مه ۶۸

imagin

در ادامه‌ی بررسی شناخت جنبش مه ۱۹۶۸ و علل ناشناخته ماندن آن در ایران، اکنون به جایگاه و تأثیر سیتواسیونیست‌ها در آن جنبش می‌پردازیم. نخست به چگونگی روند فراگیرشدن شعارهای سیتواسیونیستی نگاهی می‌اندازیم و سپس ترجمه‌ی فارسی مقاله‌ای با عنوان ” پایان پیشاهنگ‌ها، سیتواسیونیست‌ها و جنبش مه ۱۹۶۸ ” به قلم ژان ـ کریستف آنگو را می‌خوانیم. ادامه خواندن در شناخت جنبش مه ۶۸، بخش دوم: سیتواسیونیست‌ها و مه ۶۸

خواروز: دو شعر برای رُنه شَر و چند قطعه‌ی دیگر

Juarroz

 

۱

هر حرف تردیدی است،

هر سکوت تردیدی دیگر.

بااین‌همه

پیوند‌شان به ما مجال می‌دهد

تا نفس بکشیم ادامه خواندن خواروز: دو شعر برای رُنه شَر و چند قطعه‌ی دیگر

Behrouz Safdari