ختنه‌سوران نیچه با شرکت حاجی هیتلر

David_Levine

سردرگمی و سرسپردگی اغلب اندیشه‌ورزان ( روشن‌فکران ) ایرانی در تاریخ معاصر به گمان من می‌تواند دو صفت شاخص یا سرشتارِ اندیشه‌ورزی در این تاریخ محسوب شود. منظور از سردرگمی همان confusion است که من گاهی به پیشنهاد حیدری ملایری آن را “پشش ” ترجمه کرده‌ام. اصلی‌ترین علتِ سردرگمی و پشش، فقر انسجام ِ نظری است.

منظورم از سرسپردگی نیز انقیاد به ایده‌ئولوژی‌ها، اتکا به مصادر و مراجع قدرت، و فقدان استقلال فکری و نظری است.

آن سردرگمی که از مارکس، به سرسپردگی به استالین و مائو و انورخوجه، و بعدها بدیو و ژیژک می رسد، در عرصه‌ی دیگر می‌تواند از نیچه، و به وساطت هایدگر به ستایش هیتلر و موسولینی و ” صوفیِ فاشیست » بینجامد. ادامه خواندن ختنه‌سوران نیچه با شرکت حاجی هیتلر

در همبستگی با زندگی، از عفرین تا نوتردام دلاند

ndl

چه در عفرین چه در نوتردام دلاند منطقِ مافیایی‌ خاصی زندگی را به دندان چرکین قدرت و سلطه می‌جود و می‌فرساید. مقاومت انسانی در برابر این منطق در هر گوشه از این سیاره‌ی محزون مشارکت در تحقق آرزوهای انسانی در راستای چیرگی بر هیولای سرمایه‌داری است.

از چیاپاس تا روژآوا و مناطق دفاعی Zad در فرانسه، ابداعِ اشکال نوین مقاومت و مبارزه علیه دنیای مافیایی سرمایه هر یک از ما را نخست به حراست از شعور و آگاهی‌مان در برابر آلاینده‌های منطق نمایش فرامی‌خواند.

ترجمه‌ی فارسی متن کوتاهی را که رائول ونه‌گم بار دیگر در همبستگی با مقاومت‌کنندگان در نوتردام دلاند نوشته است، من به سهم خود در راستای همبستگی با مقاومت‌کنندگان در عفرین و افقِ خودگردانی‌ِ رهایی‌جویانه‌ در روژآوا قرار می‌دهم. ادامه خواندن در همبستگی با زندگی، از عفرین تا نوتردام دلاند

نت‌هایی در مقام سال نو

music-spiral-jpg

در ایام نوروز امسال با دوستانی صحبت از این به میان آمد که در این زمانه چه‌گونه می‌توان بدون ‌بغضی در گلو تبریک و شادباش سال نو گفت وقتی جای‌جای این سیاره‌ی محزون در چنگال ستم رنج می‌کشد؟

از آن‌جایی که این پرسش ریشه و محورِ همه‌ی پیوندهای من با ادبیات و هنر و منابع شناخت و آگاهی در تمام زندگی‌ام بوده است، طبیعی است که نخست به یاد دو شاعر و آثارشان افتادم. رمبو و دو کتاب فصلی در دوزخ و اشراق‌ها، لوتره‌آمون و دو بخش کتابش آوازهای مالدورور و شعرها. ادامه خواندن نت‌هایی در مقام سال نو

پیشنهادهایی ساده و ناچیز به اعتصاب‌‌کنندگان

couv. modeste propo

به درخواست برخی از دوستان خواننده، ترجمه‌ی فارسی متن فرانسوی‌یی را که پریشب، همچون پژواکی از ارزیابی‌ در قبال امواج اعتصاب جاری در فرانسه، منتشر کردم در این‌جا می‌آورم.

این متن برگرفته از آخرین صفحات کتابی است از رائول ونه‌گم به نام:

پیشنهادهایی ساده و ناچیز به اعتصاب‌‌کنندگان
برای خلاص‌شدن از چنگ کسانی که با اخاذیِ اموال عمومی مانعِ زندگی ما هستند.

عنوان طولانی این کتاب و عبارت modeste proposition، اشاره و اقتباسی است از کتاب معروف جاناتان سویفت :

A Modest Proposal: For Preventing the Children of Poor People in Ireland from Being a Burden to Their Parents or Country, and for Making Them Beneficial to the Public

که از کتاب‌های مورد علاقه‌ی رائول ونه‌گم است و بر چاپ فرانسوی آن مقدمه‌ی مفصلی نوشته است.

ادامه خواندن پیشنهادهایی ساده و ناچیز به اعتصاب‌‌کنندگان

MODESTES PROPOSITIONS AUX GRÉVISTES

info trafic

MODESTES PROPOSITIONS AUX GRÉVISTES

Pour en finir avec ceux qui nous empêchent de vivre en escroquant le bien public.

Propager partout l’idée de gratuité

Le nouveau mode de production qu’instaure le développement des énergies renouvelables introduit dans la valeur d’échange un principe de gratuité appelé à la vider de sa substance au nom de la valeur d’usage. Le libre usage supplantera le libre-échange. Cet homme « qui est partout dans les fers», comme disait Rousseau, nous sommes désormais en mesure de lui reconnaître une liberté d’être que le despotisme de l’avoir lui a toujours refusée. ادامه خواندن MODESTES PROPOSITIONS AUX GRÉVISTES

استقامت زندگی در برابر سلطه‌گری سرمایه

Et Toc

در هفدهم ژانویه ۲۰۱۸ براثرِ پنجاه سال استقامت و مبارزه‌ی مدافعان منطقه، پروژه‌ی ساختن فرودگاهی در منطقه‌ی نوتردام دلاند در فرانسه به خاک سپرده شد.

پاسخ کلکتیوهای مدافع منطقه به این عقب‌نشینی دولت و وانهادن این پروژه در اصطلاح فرانسویِ Et Toc !  ( با تلفظِ : اِ تُک ) خلاصه شد. این اصطلاح با حال و هوایی از شیطنتِ کودکانه در مواقعی به کار می‌رود که بخواهند چیزی یا کاری را به رخ دیگری بکشند. این دلالت هم در فرانسوی و هم در فارسی بیشتر و به‌ویژه با حالتی آوایی بیان می‌شود ( در فرانسوی با گفتنِ « nanana» و در فارسی با جمع کردن دولب و صوتی که با کشیدن هوا به دهان ایجاد می‌شود). به گمانم نزدیک‌ترین معادل فارسی این اصطلاح می‌تواند عبارت‌هایی مثل « پس چی» « جانمی » ، « ای وَل »، « حالا خوردی؟»، « نازِ شست‌ » و مانند این‌ها باشد.

دولت فرانسه به مدافعان منطقه‌ی نوتردام دلاند تا امشب ( ۳۰ مارس ) مهلت داده  تا آن‌جا را ترک کنند. اما شاید این بار هم کور خوانده باشد! ادامه خواندن استقامت زندگی در برابر سلطه‌گری سرمایه

Solidarité sans frontière

plan debord

Le 16 novembre 2015, Georges Dallemagne, député fédéral belge, déclarait dans un entretien sur France Culture :

«  On a parlé d’un certain laxisme à Molenbeek et il a certainement existé. Mais on a moins parlé d’un laxisme d’État qui existe en Belgique depuis les années 70 par rapport à l’Arabie Saoudite. Ça a commencé au moment du choc pétrolier et on a confié un bâtiment qui est devenu la mosquée du Cinquantenaire, sans contrôle, et qui a été un véritable cheval de Troie du Salafisme en Belgique et qui a fait le terreau du radicalisme en Belgique à partir des années 70 et ensuite il y avait les Frères musulmans à partir des années 90. »

Mais ce laxisme d’État n’est qu’un aspect de l’autisme généralisé d’un pouvoir économico-politique planétaire par lequel est entretenue l’organisation de l’apparence où se reproduisent les intérêts tant réels qu’illusoires des nantis et des dépossédés. ادامه خواندن Solidarité sans frontière

قطار سراسری سوررئالیسم

entretiens Breton

 

در یکی از مقاله‌های پیشین در این وب‌سایت (http://www.behrouzsafdari.com/?p=2033) نوشته بودم:

« چندی پیش با خواندن سی چهل صفحه‌ی اولِ کتابی با عنوان سرگذشت سوررئالیسم، گفت‌وگو با آندره بروتون، به ترجمه‌ی عبدالله کوثری ( نشر نی، چاپ پنجم، ۱۳۹۴)، نخست از روی شّمِ خود و برپایه‌ی حدودِ آشنایی‌ام با متون سوررئالیستی با خطاهای بسیاری در این ترجمه مواجه شدم و سپس برای اطمینان بیشتر به مقایسه‌ی چندین صفحه از این ترجمه با متن اصلی فرانسوی پرداختم. ادامه خواندن قطار سراسری سوررئالیسم

حقِ خشم

 jeld elaamieh Raoul
هر موجودِ انسانی حقِ خشم دارد

۱- به‌جایِ خشمی که ترجمانِ حرمان‌ها و وقاحت‌های خواستِ قدرت است، شمّ‌ِ انسانی آن عتابی را می‌نشاند که برخاسته از به‌ستوه‌آمدنِ زنده‎گی است آن‌گاه‌که از وفورش ممانعت می‌شود. بدین‌سان غضب، آن‌گاه که به زنده‎گی‌خواهی بازگردانده می‌شود، از انرژیِ آفریننده‌یی سرچشمه می‌گیرد که به قلبِ موجودات و چیزها رخنه می‌کند تا آن‌ها را انسانی‌تر سازد.

تفسیر

صاعقه و تازیانه، که مذاهبِ قدیم، برای شلاق‌زدنِ دشمن و دور نگاه‌داشتنِ تهدیدِ قضاوقدر، خدایانِ نگه‌دارنده را به ‌آن مسلح می‌ساختند، در شکلِ ابزاریِ خود یادآورِ ماری است که از کهن‌ترینِ شکنج‌های مغز بیرون می‌جهد با صفیرهایِ غضبناکی که یونانیان آن را به اِرینی‌ها [الاهه‌گان ِانتقام] نسبت می‌دادند.

جفت‌گیریِ مارِ خشک و رق شده از خشمی شلاق‌کِش با مارِ هوس و شهوت، که در حلقه‌ی آغوش می‌فشارد و نوازش می‌کند، همان‌سان که عصایِ عطاردِ اسکولاپِ شفاگر نشان می‌دهد[1] ، به معنایِ آن است که تکانه‌های نفرت، اقتدار و کینه‌توزی در نیرویِ منحرف‌شده‌ی حیات، به منبعِ اصلیِ زندگی بازگردانده شود.

( ماده‌ی ۴۲، از کتاب اعلامیه‌ی حقوق موجود انسانی، نوشته‌ی رائول ونه‌گم)

[1] – عصای عطارد، یا عصای چاووشِ هرمس، دو مار و دو بالِ درهم‌تنیده در بالای یک چوب‌دست یا عصا، که نمادِ حرفه‌ی پزشکی است. اسکولاپ، Esculape ترجمانِ لاتینیِ Asclépios، ایزدِ پزشکی در اساطیر یونان.

اِگره‌گُر، پی‌یر مبیی یا نپذیرفتنِ بدبختی، بخش دوم: دگراندیشی عاشقانه

AVT_Radovan-Ivsic_8025

پس از مقدمه و پیش‌درآمدی توضیحی که در بخش یکم این مقاله آوردم، این‌جا پیش از خواندنِ بخش دوم و پایانی این متن، توجه خواننده را به چند نکته‌ی مهم دیگر جلب می‌کنم. ادامه خواندن اِگره‌گُر، پی‌یر مبیی یا نپذیرفتنِ بدبختی، بخش دوم: دگراندیشی عاشقانه

Behrouz Safdari