در حاشیه‌ی فیلم طبل، ساخته‌ی کیوان کریمی

drum-keywan-lkarimi-film-venise

ژان میشل فرودُن jean – Michel Frodon یک از منتقدانِ باتجربه‌ و آگاه در عرصه سینما است. در گزارشی که او امروز، ۶ سپتامبر، پس از گذرش در جشنواره امسال ونیز نوشته است، پس از برشمردن دشواری‌ها و نقایص جشنواره، به بررسی چندین فیلم حضوریافته در این جشنواره می‌پردازد و می‌نویسد:

« با این‌همه، مثل هر سال، در کرانه‌ی ماندابِ ونیز ( لاگون) امکانِ آشنایی‌هایی مسرت‌بخش و اغلب نامنتظره‌ نیز فراهم شد. از جمله، فیلمِ ایتالیاییِ بزرگ‌ترین رؤیا ساخته‌ی میشل ونوکی […].

فیلمِ دیگر ایتالیایی، قُله،  به امضای یکی از بزرگ‌ترین سینماگرانِ مدرن، امیر نادری، ایرانی‌یی که امروزه از نیویورک تا توکیو تبعیدیِ سرتاسر دنیاست، داستانی قرون وسطایی است و یک مشغله‌ی ذهنی دائمی، جایی که در شکوهِ خشکزارهای کوهستانی آپنینو قصه‌ی تنهایی و سماجتِ انسان برای ساختنِ سرنوشت خویش می‌گذرد، موضوعی که درون‌مایه‌ی اصلی آثارِ این کارگردان است.

ایرانی دیگری هم بود که زیباترین فیلم را در طی این گذر در ونیز ارائه داد. افسوس که سینماگرِ جوان کیوان کریمی تا کنون عمدتاً فقط به عنوان قربانی محکومیت به یک سال زندان و ۲۲۳ ضربه شلاق شناخته شده است، حکمی که به خاطر فیلمِ مستندِ ارزنده‌اش در باره‌ی تاریخِ معاصر ایران، نوشتن بر شهر، که روایتِ دیوارنویسی‌های تهران است، صادر شده است.

فیلم طبل، نخستین فیلمِ بلندِ داستانیِ او، در بهار گذشته به طور سرپوشیده در حین انتظارِ اجرای حکم‌اش فیلم‌برداری شده و ترکیبی است از پلان ـ سکانس‌هایی سیاه و سفید و هیپنوتیزم‌واره که تمثیلی است به شکلِ یک داستانِ پلیسی و جالب و غریب، هم اسرارآمیز و هم درخشان. این فیلم ، که به آن‌چه از سینمای ایران می‌شناسیم هیچ شباهتی ندارد ــ و اگر دنبال مقایسه باشیم بیشتر با حال و هوای آثارِ بلا تار قابل قیاس است ــ در هفته‌ی نقد به نمایش درآمد و شاید مهم‌ترین اثرِ سینماییِ حضوریافته در جشنواره‌ی امسالِ ونیز باشد.»

 

از سوی دیگر، محمد حقیقت نقدی با عنوان «آن‌جا آفتاب نمی‌تابد» در باره‌ی این دو فیلم ایرانی نوشته است ( به همان صورتی که در رونامه‌ی شرق، ۱۶ شهریور، ۶ سپتامبر، منتشر شده، و بدون اصلاح غلط‌های چاپی و لفظیِ آن):

[[ فیلم «صبل» اولین فیلم داستانی «کیوان کریمی» در بخش هفته منتقدان با استقبال مواجه نشد.

روز گذشته دو فیلم از کارگردان‌های ایرانی دیدیم؛ فیلم «طبل» را در بخش هفته بین‌المللی منتقدان نشان دادند؛ اين فيلم اولین ساخته داستانی کیوان کریمی است که به شکل سیاه و سفید و با زمان ۹۵ دقیقه ساخته شده. مردی افلیج با دشواري خود را به طبقه چهارم یک ساختمان قدیمی که گویا دفتر وکالت او هم هست، می‌رساند و بسته‌ای به او می‌دهند و می‌خواهند مأموریتی انجام دهد؛ استیل فیلم بسیار کند، کش‌دار و خسته‌کننده است، شخصیت‌های فیلم مانند مرده‌های متحرک هستند، همه آدم‌ها بی‌احساس هستند و فضای فیلم بسیار خفه است. سازنده مي‌كوشد بگوید فیلم سیاسی ساخته؛ اما در مجموع در ارتباط‌برقراركردن با تماشاگران و منتقدان ناموفق است و بسیاری از تماشاگران وسط نمایش آن را ترک کردند، البته فیلم‌بردای زیبایی دارد. ساعت ۱۲ شب از نمایش فیلم امیر نادری بیرون آمدیم. این اثر نادری، «کوه»، در بخش خارج از مسابقه انتخاب شده بود و شب گذشته ساعت ٢٢ در سالن بزرگ دارسنا برای منتقدان و حرفه‌ای‌های سینما برای اولین‌بار به نمایش درآمد؛ جمعیت بسیار محدودی به دیدن آن آمده بودند، داستان فیلم در سال‌های ۱۳۵۰ میلادی در منطقه‌اي کوهستانی می‌گذرد. در اثر کوه بلندی که در حاشیه روستا قرار دارد، آفتاب به آنجا نمی‌تابد و کشاورزان مجبور می‌شوند محل زندگي‌شان را ترک كنند، تنها یک خانواده سه نفری، مرد با همسر و فرزندش در آنجا با سرسختی می‌مانند و پدر تصمیم می‌گیرد کوه را از میان بردارد.

ایده فیلم جالب است؛ اما سناریو بسیار لاغر و کم‌محتواست و ضعف‌هایی دارد، از سوی دیگر صحنه‌های طولانی و کش‌دار نیز کمکی نمی‌کند كه اثر خوبی ساخته شود. چه حیف که امیر نادری این همه انرژی و وقت صرف فیلمی کرده که شانسی برای نمایش عمومی در کشورهای گوناگون نخواهد داشت.  بعد از پایان فیلم با دو پخش‌کننده حرفه‌ای و یک منتقد فرانسوی درباره فیلم صحبت می‌کردیم که آنها نیز همین باور را دارند. امیر نادری قبلا فیلم‌های فوق‌العاده‌اي ساخته بود و از بزرگان سینمای ایران است؛ امیدواريم در کارهای آینده با دیگران برای ساخت فیلم بیشتر مشورت کند؛ او استعداد بسیار خوبی است.]]

من منتقد حرفه‌ایِ فیلم و سینما نیستم. فیلم یادشده از امیر نادری را هم ندیده‌ام ولی چنین نگاه و برخوردی به او را نمی‌پسندم. اما کیوان کریمی و آفرینشِ سینمایی‌اش را می‌شناسم. پیش‌تر نیز در باره‌ی علاقه‌ام به منشِ او و رویکردش  به سینما مختصری نوشته بودم. آن‌چه امشب مرا به نوشتن این یاداشتِ فوری به عنوان واکنش وامی‌دارد، برخورد عجیب و باورنکردنی محمد حقیقت در مقام یک منتقد سینمایی است.

مشارکتِ من در ترجمه‌ و زیرنویسی این فیلم از یک سو، و عدم امکانِ حضور کارگردان و دیگر همکارانِ فیلم طبل به علتِ کلبی‌منشی و بی‌مروتیِ مسؤولان صدور ویزا در سفارت ایتالیا در تهران، باعث شد که با اصرار تولیدکننده و کارگردان دعوت به حضور در اکرانِ این فیلم در ونیز را بپذیرم. دقایقی پیش از آغاز اکران فیلم، محمد حقیقت پیش من آمد و ضمن معرفی خودش خواهان اطلاعاتی در باره‌ی فیلم و کیوان کریمی شد. چون فرصت کم بود، شماره تلفن‌اش را به من داد، اما دیگر او را ندیدم. گویا او حتا علاقه‌ای به شنیدن پرسش و پاسخ‌های دست‌اندرکارانِ این فیلم با حاضران پس از اکران فیلم را هم نداشت. در ساعات بعد، دو سه پیامک با او رد و بدل کردم، و قرار شد اطلاعاتی را که خواسته بود از طریق ئیمیل برایش بفرستم.

 

اما امشب که متنِ ارزیابیِ سرسری او را در باره‌ی این فیلم خواندم شگفت‌زده شدم. پیداست که او دیگر نیازی نداشته است در مورد این فیلم بیشتر بداند و با برداشت و اطلاعاتی مغلوط شتابزده ارزیابی کرده است. او حتا قادر نیست در قالب جمله‌ای درست صحنه‌ی آغاز فیلم را توصیف کند. می‌نویسد: « مردی افلیج با دشواري خود را به طبقه چهارم یک ساختمان قدیمی که گویا دفتر وکالت او هم هست، می‌رساند و بسته‌ای به او می‌دهند و می‌خواهند مأموریتی انجام دهد». در صورتی که مرد افلیج نیست، زخمی و لنگان است، دفتر وکالتِ او نیست، دفتر وکالت یک وکیل است، بسته‌ای به او نمی‌دهند، او بسته‌ای به وکیل می‌دهد، کسانی نمی‌خواهند او مأموریتی انجام دهد، خودِ اوست که از وکیل می‌خواهد کاری برایش انجام دهد.

محمد حقیقت همین نادرستی را در «مشاهدات»‌اش نیز به کار می‌برد و می‌نویسد: « سازنده مي‌كوشد بگوید فیلم سیاسی ساخته؛ اما در مجموع در ارتباط‌برقراركردن با تماشاگران و منتقدان ناموفق است و بسیاری از تماشاگران وسط نمایش آن را ترک کردند.» اما این حقیقت ندارد. بودند تماشاگرانی، حدود سی نفر، از میان حاضرانی که سالن را پر کرده بودند، که پیش از پایان فیلم سالن را ترک کردند، اما بقیه، یعنی اکثریت مطلق تماشاگران دیگر، تا آخر ماندند و با سکوت و دقت کامل فیلم را دیدند. برخورد و ارزیابی منتقدان نیز تا کنون یکسره مثبت و بیانگر تحسین و ستایش بوده است. نمونه‌اش را در آغاز این نوشته آوردم. پرسش این است که چرا محمد حقیقت در باره‌ی فیلم طبل گزارشی چنین خصمانه و دور از حقیقت نوشته است و چرا روزنامه‌ی شرق آن را چنین شتابزده و بدون بررسی منتشر کرده است.

من در فرصتی دیگر جداگانه به ارزیابی این فیلم خواهم پرداخت تا ازجمله نشان دهم که کیوان کریمی با ساختن فیلم طبل به هیچ رو نکوشیده است « فیلمی سیاسی » به معنای رایجی که محمد حققیت برای آن قائل است، بسازد. برعکس، این فیلم، زبان حالِ زیسته‌های کسی، و نسلی، است که خود را « زاده‌ی اضطراب جهان» می‌داند و نقطه عطف و چرخشی در تغییر چشم‌انداز هنر و سینما در ایران است.

 

یک فکر در “در حاشیه‌ی فیلم طبل، ساخته‌ی کیوان کریمی”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>