پیش‌پاافتاده‌های بنیادی، بندهای ۱۰ ، ۱۱، ۱۲

 bde b 3

۱۰

قربانی‌گری و ایثارِ دارا و ندار شالوده‌ی مفهومِ بخت و قسمتِ همگانی است؛ به عبارت دیگر، مضمونِ وضعِ بشر برپایه‌ی تصویری آرمانی و دردناک تعریف می‌شود که تلاشی است برای حل کردنِ تقابلِ نافروکاستنی میانِ ایثارِ اسطوره‌ای گروه نخست و زندگی ایثارگرانه‌ی گروه دوم. کارکردی که اسطوره برعًهده دارد وحدت‌بخشیدن و جاودانه ساختنِ دیالکتیکِ « زندگی‌خواهی» و قطبِ متضادِ آن به صورتِ توالیِ آناتِ[۱]  ایستا است. ادامه خواندن پیش‌پاافتاده‌های بنیادی، بندهای ۱۰ ، ۱۱، ۱۲

پیش‌پاافتاده‌های بنیادی، بندهای ۸ و ۹

banalites-de-base

۸

تملکِ اختصاصی با دیالکتیکِ امر خاص و امرِ عام در پیوند است. در رازگونه‌گی [عرفانی] که مبنای تضادهای سیستم‌های بردگی و فئودالی است، شخص نادار [فاقدِ ‌تصاحب] که از حقِ تصاحب به‌طور خاص طردشده است، می‌کوشد از طریقِ کارْ زنده‌مانیِ خود را تأمین کند: و تلاش او برای همذات‌پنداری با منافعِ ارباب موفقیت‌اش را در این راه به‌خوبی تضمین می‌کند. ادامه خواندن پیش‌پاافتاده‌های بنیادی، بندهای ۸ و ۹

پیش‌پاافتاده‌های بنیادی، بندهای ۷-۵

 banalité ed Ludd_

۵

مالک بودن، متملک شدنِ مال و متاعی است که دیگران از تمتّعِ آن طرد شده‌اند؛ و ازهمین رو نیز به‌رسمیت شناختنِ حقِ انتزاعیِ تصاحب برای هرکسی است. صاحب و دارا possédant با طردِ دیگران از حقِ واقعیِ مالکیت، دامنه‌ی تملکِ خود را بر طردشدگان می‌گستراند ( به‌طور مطلق بر نادارها   non-possédants ، به‌طور نسبی بر سایرِ داراها)، یعنی بر کسانی که بدون آن‌ها خودش هیچ‌چیز نیست. ادامه خواندن پیش‌پاافتاده‌های بنیادی، بندهای ۷-۵

مشقتِ مشتق

music-spiral-jpg

یک زیرنویسِ پیشاپیش

هنگام ویراستن ترجمه‌ام از متن «پیش‌پاافتاده‌های بنیادی»، در بند ۵ باز به آن مانع همیشگی برمی‌خورم در انتقال سامانه‌ی اشتقاقیِ واژگانی و نحو و نثر از زبانِ مبداء به زبان مقصد.
در این بند، رائول ونه‌گم، به نقد و تحلیلِ تاریخیِ مفاهیمِ propriété مالکیت، مِلک؛ appropriation تملّک؛ possédant صاحب؛ possession تصاحب، پرداخته است، و واژه‌ی non-possédant ( تحت‌الفظی: ناصاحب، کسی که صاحب چیزی نیست) را به‌عنوان معنای متضاد و متقابلِ possédant به کار برده است. ادامه خواندن مشقتِ مشتق

پیش‌پاافتاده‌های بنیادی، بندهای ۴-۱

banalites-de-base

۱

سرمایه‌داریِ بوروکراتیک توجیهِ مشروعِ خود را در مارکس پیدا کرد. این‌جا منظور  آن نیست که شایستگیِ مشکوکِ تقویت‌کردنِ ساختارهای نئوسرمایه‌داری، که بازسازمان‌دهیِ کنونی‌اش حاملِ ستایش از توتالیتاریسمِ شوروی است، به مارکسیسمِ ارتودوکس اعطا شود، بلکه منظور تکیه بر این نکته است که چقدر عمیق‌ترین تحلیل‌های مارکس درباره‌ی ازخودبیگانگی در اموری به‌شدت پیش‌پاافتاده اشاعه‌ای عام یافته‌اند، ادامه خواندن پیش‌پاافتاده‌های بنیادی، بندهای ۴-۱

پیش‌پاافتاده‌های بنیادی، در تدارک رساله‌ی زندگی‌دانی

banalité ed Ludd_

 

از همان آغاز آشنایی‌ام با آثار سیتواسیونیستی، ترجمه‌ی دو اثرِ بنیادیِ این جنبش را طرح‌ریزی کردم، یعنی جامعه‌ی نمایش از گی دوبور، و رساله‌ی زندگی‌دانی برای استفاده‌ی نسل‌های جوان، از رائول ونه‌گم.

اگر ترجمه و انتشار جامعه‌ی نمایش باید از هزار پیچ‌وخم و مانع می‌گذشت تا به دست و درکِ خواننده‌ی فارسی‌زبان برسد، ترجمه و انتشار رساله‌ی زندگی‌دانی مستلزمِ بافتنِ صبورانه‌ی سرنخ آریانی برای عبور از لابیرنتِ ناآشنایی‌ها بود. ادامه خواندن پیش‌پاافتاده‌های بنیادی، در تدارک رساله‌ی زندگی‌دانی

سینمای دوبور، تأثیرپذیری‌ها و تأثیرگذاری‌ها ـ بخش یکم

 

couv-in-situs-BAT

نوشته‌ی یان بووِه

برگرفته از : in situ ، تئوری، نمایش و سینما. درباره‌ی گی دوبور، رائول ونه‌گم. چاپ ۲۰۱۳

طرحِ موردنظر این مقاله بررسیِ تأثیر پیشنهاده‌های گی دوبور در زمینه‌ی سینمانگاری ، یعنی ارزیابیِ اهمیتِ فیلم‌های او، و نیز نوشته‌های او در باره‌ی سینما است. ما بررسی خود را به‌طور عمده به تأثیرِ این پیشنهاد‌ه‌ها در حوزه‌ی سینمای تجربی و هنرِ ویدئوسازی [بَصَری، دیداری] محدود می‌کنیم و کارهایی را که با نوعی الهام‌گیری سیتواسیونیستی ساخته شده و به اکران‌های تبلیغاتی و فیلم‌های سرگرم‌کننده هجوم آورده‌اند کنار می‌گذاریم. مقاله‌ی حاضر یک پژوهش دانش‌نامه‌ای نیست، قصدِ ما بیشتر وارسیِ پیوندهای میان پیشنهاده‌های سینمایی گی دوبور با سینمای پیشاهنگ و هنر ِ بصری از همان سال‌های ۱۹۷۰ به بعد است. ادامه خواندن سینمای دوبور، تأثیرپذیری‌ها و تأثیرگذاری‌ها ـ بخش یکم

سینمای گی دبور، بخش سوم

depass art

فراگذشتن از هنرـ از شعارهای مه ۶۸ در پاریس

این عبارت دخل‌وتصرفی است در جمله‌ی معروف مارکس : « فیلسوفان کاری جز تعبیرِ کردن جهان به شیوه‌های گوناگون نکرده‌اند، اما آن‌چه اهمیت دارد تغییر دادنِ آن است. » دوبور، در دخل‌وتصرفی که در فیلم جانی گیتار می‌کند، نه فقط به بیوگرافی خودش به شکلی طنزآمیز ــ با آمیختنِ هنر و زندگی در حافظه‌اش ــ  اشاره می‌کند، بلکه همچنین نظرش را درباره‌ی تاریخِ سینما اعلام می‌کند، و با تصاحب کردنِ مجددِ این لحظه در تاریخِ سینما و در تاریخ جهان‌شمول،  نمونه‌ای پیچیده و مستقیم از دگرگون‌سازی جهان ارائه می‌دهد. این نمونه‌ی سرمشق‌گونه‌ای است از آن‌چه دوست‌اش وی‌ینه آن را « ذهنیتِ رادیکال » می‌نامد. ادامه خواندن سینمای گی دبور، بخش سوم

مصائب ترجمه

tour-de-Babel-

در ماه نوامبر ۲۰۱۲، کالج مترجمان ادبی در شهر آرل فرانسه، همراه با برگزاری همایش سالانه‌ی خود تحت عنوان « نشست‌های ترجمه» بخشی را هم به موضوع ترجمه‌ی « جامعه‌ی نمایش » اثر گی دوبور اختصاص داد. سرپرستی و سازمان‌دهی این بخش برعهده‌ی پاتریک مارکولینی بود که من او را به‌خاطر پژوهش بسیار ارزنده‌اش در باره‌ی جنبش سیتواسیونیستی می‌شناختم. ادامه خواندن مصائب ترجمه

سینمای گی دوبور، بخش دوم

un film

دوبور در کتاب مدیحه، که اتوبیوگرافیِ او در سال ۱۹۸۹ است، توضیح می‌دهد که چرا در این متن از نقل‌قول‌ها استفاده می‌کند تا انتسابِ آشکار متن به شسلوفسکی را در فیلم کمی بیشتر روشن کند: ادامه خواندن سینمای گی دوبور، بخش دوم