سینمای گی دوبور، بخش یکم

Debord camera

هنر، تئوری، پراکسیس: پراکسیسِ ترکیبیِ پساتئوریک

تدوین و ترجمه‌ی فارسی این متن را به کیوان کریمی پیشکش می‌کنم، به پاس صفای آگاهانه‌ی او در زندگی و خلاقیتِ ضدنمایشی‌اش در فیلم‌سازی‌.

نوشته‌ی: کیتِ سانبورن Keith Sanborn ، گی فاوکس دای Guy Fawkes Day، ۲۰۱۲

ترجمه‌ی فرانسوی از انگلیسی: پُلین بوارو Pauline Boireau

ترجمه‌ی فارسی: بهروز صفدری

برگرفته از : in situ ، تئوری، نمایش و سینما. درباره‌ی گی دوبور، رائول ونه‌گم. چاپ ۲۰۱۳

 

مسئله‌ی رابطه‌ا‌ی که تئوری و پراکسیس را وحدت می‌بخشد نه فقط در قلبِ فیلم جامعه‌ی نمایشِ گی دوبور بلکه همچنین در کانونِ کلِ زندگی و تمامِ کاروَند ( آثار) او قرار دارد. بنابراین من جهت‌گیری بررسی خود را برپایه‌ی تحولِ این رابطه‌ی میان تئوری و پراکسیس در روایتِ سینمانگارانه‌ی جامعه‌ی نمایش قرار می‌دهم. همزمان از دیگر آثار دوبور نیز آزادانه مطالبی برمی‌گیرم و، به‌منظور بافتارمندکردن و انجام مقایسه‌هایی، به آثاری نیز استناد می‌کنم که به محافل و دوره‌ی سیتواسیونیستی تعلق ندارند. ادامه خواندن سینمای گی دوبور، بخش یکم

چاقوی بی‌تیغه‌ای که دسته ندارد

GC Lichtenberg

آندره بروتون این جمله از گئورگ لیشتبرگ را چنین توصیف کرده: « شاه‌کارِ دیالکتیکِ اُبژه از طریق پوچی (ابزورد) »
این روزها که هیاهوی «موالفت»ها و «مخافقت»‌ها و الم‌شنگه‌ی موضع‌گیری‌ها و ضدموضع‌گیری ( پوزیسیون ـ اپوزیسیون‌بازی) داغ است، یادآوری این عبارت از لیشتنبرگ برایم آرام‌بخش است.
هر وقت از فقر و فلاکتِ افکار و اعمال زمانه و معاصران سخت‌تر به ستوه می‌آیم بیشتر به «طنز سیاه» پناه می‌برم؛ به آثارِ کسانی چون لیشتبرگ ، یا سلفِ انگلیسیِ او لارنس استرن، و تریسترام شندی‌اش، یا شارل فوریه و کلیدِ مشکل‌گشای‌اش: فاصله‌گیری مطلق. ادامه خواندن چاقوی بی‌تیغه‌ای که دسته ندارد

در باره‌ی سلسله‌مراتب، با استناد به هانری له‌بوری و کورنلیوس کاستوریادیس

Autorarchie Laborit autogestion

چندی پیش یکی از خوانندگان وب‌سایت در واکنش به مقاله‌ی مربوط به ویلهم رایش، نکته‌ها و پرسش‌هایی  مطرح کرده بود که در بخش دیدگاه‌ها در دسترس است، به این نشانی:

http://www.behrouzsafdari.com/?p=569

من به این دوست خواننده اطلاع دادم که در پی فرصت خواهم بود تا به پرسش‌های او بپردازم. اکنون بخشی از یادداشت‌های فراهم‌شده در این باره را در اختیار ایشان و سایر خوانندگان علاقمند می‌گذارم.

دوست خواننده‌ی ما در بخشی از یادداشت خود نوشته است:

« سلسله مراتب که از بالا به سمت پایین کشیده می‌شود و ادامه می‌بابد برای مدیریت بهتر- نظم بیشتر و انسجام در جامعه است و اصلا بودن جامعه(ملت یکپارچه) به خاطر سلسله مراتب است و باید به دقت رأس‌های نهادها زیرنظر باشند و جامعه به آنها اعتماد زیادی نداشته باشد اما نبودن سلسله مراتب برایم خیلی قابل فهم نیست یا در قوه تخیل بنده نمی‌گنجد»

گمان می‌کنم این نظرِ صادقانه بیان‌شده، گویای یکی از مسکوت‌مانده‌ترین ابعادِ اندیشه‌ی انتقادی و ناآشنایی عمومیِ ما با موضوع و مسئله‌ی سلسله‌مراتب باشد.

واژه‌ی hiérarchie در فرانسوی، و صورت‌های مشابه‌اش در دیگر زبان‌های غربی،  در اصلِ یونانیِ خود از دو بخش hieros ( مقدس) و به نظر برخی archos ( آغازین) و به نظر برخی دیگر arkhé ( قدرت و فرمان‌دهی) تشکیل شده است. در معنای انسان‌شناختی و سیاسی‌اش، این واژه به معنی سازمان یا چیدمانِ هرم‌واره، براساسِ تفاوت‌مندیِ مدارجِ پلکانی، صدور دستور از بالا، اجرای دستور در پایین، و تبعیت و فرمان‌بری ِ پایین از بالا است.

معادل‌ِ رایج این کلمه در زبان فارسی « سلسله‌مراتب » است. هر چند مدتی است کلمه‌ی « پایگان» هم برای آن به کار می‌رود.

نکته‌ها و پرسش‌های مذبور در دیدگاه این دوستِ خواننده عمدتاً دو موضوع را دربر می‌گیرد: یکی مسئله‌ی سلسله‌مراتب، دیگری موضوع انرژی جنسی یا اورگونومی در اندیشه‌ی رایش.

من فعلاً موضوع سلسله‌مراتب را در اولویت قرار می‌دهم و در فرصت‌های دیگر به موضوع دوم می‌پردازم. اما به‌جای منحصر کردن موضوع سلسله‌مراتب به اندیشه و آرای رایش، ترجیج دادم از فرصت استفاده کنم و با استناد به جوانبی از اندیشه و آثار دو چهره دیگر از میان کسانی که به آن‌ها علاقه دارم، و به روال معمول در زبان فارسی چندان یا اصلاً شناخته‌شده نیستند، به موضوع یادشده بپردازم تا شاید با یک تیر چند نشانه را هدف گرفته باشم!

برای تحلیل مفهوم سلسله‌مراتب متن‌هایی از هانری له‌بوری Henri Laborit و کورنلیوس کاستوریادیس Cornélius Castoriadis را انتخاب و ترجمه کرده‌ام.

چندی پیش در همین وب‌سایت از مقاله‌ای به زبان فرانسوی یاد کردم و به دوستان مترجم ترجمه‌ی آن را به فارسی پیشنهاد کردم، که متأسفانه عملی نشد. اکنون ترجمه‌ی تقریباً کامل آن را، که نوعی اقتباس و تلخیص است، ارائه می‌کنم. این مقاله تحت عنوان « سیستم عصبی: الگویی برای ایده‌های لیبرتر»، نوشته‌ی برونو دوبوک است، و به صورتی ساده و آموزشی  مهم‌ترین جنبه‌های آرای هانری له‌بوری را در این زمینه همراه با تصاویر بیان کرده است:

برای خواندن این متن: سیستم عصبی: الگویی برای ایده‌های لیبرتر

از سوی دیگر هانری له‌بوری چکیده‌ی جامعی از نظرات خود را در فیلم « عموی آمریکایی من » ( که البته ترجمه‌ی دقیق‌تر آن « عموی من در آمریکا» است ) ساخته‌ی آلَن رُنه، بیان کرده است.  من سخنان هانری له‌بوری در این فیلم را جداگانه به عنوان مکمل نوشته‌ی اول به فارسی ترجمه کردم: متن کامل:

سخنان هانری له‌بوری در فیلم آلن رُنه 

از کاستوریادیس نیز مقاله‌ی « خودگردانی و سلسله‌مراتب» را انتخاب و ترجمه کردم. متن کامل:

خودگردانی و سلسله‌مراتب

 

خودگردانی و سلسله‌مراتب، نوشته‌ی کورنلیوس کاستوریادیس

Autorarchie

برگرفته از کتاب محتوای سوسیالیسم

ترجمه‌ی بهروز صفدری

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که سازمان‌ِ آن سلسله‌مراتبی است، چه در کار، تولید، کارخانه؛ چه در دستگاه اداری، سیاست، دولت؛ و چه در دستگاه آموزشی و پژوهش علمی. سلسله‌مراتب از ابداعاتِ جامعه‌ی مدرن نیست. خاستگاهِ آن به زمان‌های دور برمی‌گردد ــ هرچند همیشه هم وجود نداشته و بوده‌اند جوامعی بدون سلسله‌مراتب که بسیار خوب کار کرده‌اند. اما در جامعه‌ی مدرن نظامِ سلسله‌مراتبی ( یا، تقریباً مترادفِ آن، نظامِ بوروکراتیک) عملاً جهان‌شمول شده است. به محضی که فعالیتی جمعی به وجود می‌آید بنابر اصلِ سلسله‌مراتبی سازمان‌دهی می‌شود، و سلسله‌مراتبِ فرمان‌دهی و قدرت بیش‌ازپیش با سلسله‌مراتبِ حقوق‌ها و درآمدها تقارن می‌یابد. به‌گونه‌ای که آدم‌ها تقریباً دیگر قادر نیستند تصور کنند که وضعیتی متفاوت با آن‌چه هست امکان‌پذیر باشد، و خودشان نیز بتوانند چیزی باشند که امری متفاوت از جایگاه‌شان در هرمِ سلسله‌مراتب آن را تعیین کند.

مدافعانِ نظامِ کنونی می‌کوشند آن را همچون تنها نظامِ « منطقی»، « عقلانی» و « اقتصادی» توجیه کنند. ما قبلاً سعی کرده‌ایم نشان دهیم که این « برهان‌ها»[i] هیچ ارزشی ندارند و هیچ‌چیز را توجیه نمی‌کنند، که هر کدام وقتی جداگانه در نظر گرفته می‌شوند غلط اند و هنگامی نیز که همگی باهم ملاحظه می‌شوند ضد و نقیض اند. کمی بعد در همین نوشته باز به این موضوع خواهیم پرداخت. اما نظام کنونی را به‌عنوان تنها نظامِ ممکن نیز معرفی می‌کنند، و ادعا می‌شود که ضرورت‌های تولید مدرن، پیچیدگیِ زندگیِ اجتماعی، مقیاس کلانِ همه‌ی فعالیت‌ها و غیره، وجود چنین نظامی را ناگزیر ساخته است. ما تلاش می‌کنیم نشان دهیم که به‌هیچ‌رو چنین نیست، و وجودِ یک سلسله‌مراتب در ناسازگاریِ ریشه‌ای با خودگردانی است.

متن کامل : خودگردانی و سلسله مراتب

[i] – در ضمن اشاره‌ی کاستوریادیس به نشریه‌ای است به همین نام Arguments که با آن همکاری می‌کرد. (توضیح مترجم)

گفته‌های هانری له‌بوری در فیلم ِ عموی آمریکاییِ من، از اَلَن رُنه (۱۹۷۹)

mon oncle

 

« تنها دلیلِ وجود یک موجود وجود داشتن است ( تنها دلیلِ بودنِ یک باشنده همان بودن است). یعنی نگه‌داشتن ساختارش. این زنده نگه‌داشتنِ خود است و بدون آن وجودی در میان نخواهد بود. دقت کنید که گیاهان خود را زنده نگه می‌دارند بی آن‌که جابه‌جا شوند، آن‌ها غذایشان را مستقیم از خاکی که در آن هستند می‌گیرند. و به یاری انرژیِ خورشید ماده‌ی بی‌جانی را که در خاک هست به ماده‌ی زنده تبدیل می‌کنند. ادامه خواندن گفته‌های هانری له‌بوری در فیلم ِ عموی آمریکاییِ من، از اَلَن رُنه (۱۹۷۹)

سیستم عصبی: الگویی برای ایده‌های لیبرتر

Laborit autogestion

نوشته‌ی: برونو دوبوک

تلخیص، اقتباس و ترجمه: بهروز صفدری

این مقاله بر پایه‌ی کتابِ « جامعه‌ی اطلاع‌محور، ایده‌هایی برای خودگردانی» نوشته‌ی هانری له‌بوری، تدوین شده است.

شاید درست‌تر باشدکه که عنوانِ این نوشته را « سیستمِ عصبی: منبعِ الهامی برای ایده‌های لیبرتر» بگذاریم، زیرا تأملاتی که در این مقاله در باره‌ی مجموعه‌ی اجتماعی، بر اساسِ این کتابِ هانری له‌بوری، خواهد آمد به‌هیچ رو یک الگوی اجتماعی کامل نیست و صرفاً راه‌نشانه‌هایی است در مسیرِ توسعه‌ی روابطی اجتماعی که برای اکثریت جامعه رنجِ کمتری ایجاد کند.

له‌بوری کتابش را با این جمله‌ها آغاز می‌کند: « اگر از یک بیولوژیست بخواهند که در باره‌ی خودگردانی صحبت کند، باید انتظارش را داشت که وی از دیدگاهِ خاص خودش به این موضوع بپردازد، به‌خصوص اگر زمینه‌ی مورد علاقه‌اش بیولوژیِ رفتارهای انسانی در وضعیتِ اجتماعی باشد. وی به این‌منظور نخست خودگردانی را تعریف نمی‌کند، یا دست‌کم نمی‌گوید که خودگردانی چه باید باشد.»

اما ما نخست تعریفی از خودگردانی از زبان کورنلیوس کاستوریادیس ارائه می‌دهیم: ( برگرفته از کتابش : خودگردانی و سلسله‌مراتب»

« همه‌ی تصمیم‌ها را جمعی می‌گیرد که موضوعِ تصمیم‌گیری‌ها هر بار به او مربوط است»

 و سپس این تعریف به قلم مارک ژیدارا برگرفته از دانش‌نامه‌ی یونیورسالیس را می‌خوانیم:

«  خودگردانی متضمنِ حذفِ هر گونه تمایز میان رهبران و رهبری‌شده‌گان و تصدیقِ تواناییِ انسان‌ها برای سازمان‌یابیِ جمعی است.»

متن پی دی اف : سیستم عصبی، الگویی برای ایده‌های لیبرتر