سنگ محکِ گم‌شده

 

این پرسش ساده که چرا و از چه زمانی به جای خوش‌بختی، سعادت، کام‌یابی، به‌روزی و مترادفاتِ این مفهوم، بدبختی، نکبت، تلخ‌کامی و تیره‌روزی و دیگر مترادفاتش بر زندگی بشر مستولی شده، انگار دیگر جز در ذهنِ کودکان نقش نمی‌بندد.

تصور کنیم موجودی از سیاره‌ای دیگر به وضعِ بشر در طول ده هزار سال گذشته نگریسته باشد، آیا حیرت‌زده نمی‌شود از استمرار رنجی که انسان از آن نالان است؟ ادامه خواندن سنگ محکِ گم‌شده

اعلامیه‌ی حقوق، ماده‌ی ۱۰ :حق‌ِ کام‌یابی از خویش، از دیگران و از جهان

jeld elaamieh Raoul

ماده‌ی ۱۰
هر موجود انسانی حق‌ِ کام‌یابی از خویش، از دیگران و از جهان دارد

۱- مزیت و ارجحیت بخشیدن به تمتع از خویش، از دیگران و از جهان، مفیدترین شیوه برای الغای هر شکل از مالکیت است.
تفسیر
اجازه‌ی تصاحب و تملک بر موجودات و چیزها هرگونه رابطه‌ی فردی و اجتماعیِ مبتنی ‌بر لذتِ بی‌قیدوشرط را ممنوع می‌سازد. مالکیت، چه خصوصی باشد و چه عمومی، ایجاب‌گرِ ممنوعیت و تخطی‌کردن از آن، مسدودیت و طردسازی، و خشونتِ نظم و بی‌نظمی است. ادامه خواندن اعلامیه‌ی حقوق، ماده‌ی ۱۰ :حق‌ِ کام‌یابی از خویش، از دیگران و از جهان

هولدرلین هم!

در یادداشت قبلی، به این مسئله اشاره کردم که برای نقل قول آوردن از روی ترجمه‌های فارسیِ آثار مورد استنادم با چه موانعی روبه‌رو می‌شوم. اما گاهی غافل‌گیر هم می‌شوم. ادامه خواندن هولدرلین هم!

نیچه: در باره‌ی بُتِ نو

nietzsche

در باره‌ی بُتِ نو

هنوز در جاهایی مردمان و رمگانی وجود دارند. اما نه این‌جا نزدِ ما، برادران، نزدِ ما دولت‌ها وجود دارند.
دولت؟ دولت چیست؟ پس خوب گوش کنید تا سخن‌ام را در باره‌ی مرگِ مردمان به شما بگویم.
سردترینِ هیولاهای سرد دولت نام دارد و به سردی دروغ می‌گوید؛ و این دروغ از دهانش بیرون می‌خزد که: « من، دولت، خودِ مردم‌ ام». ادامه خواندن نیچه: در باره‌ی بُتِ نو

نیچه و آنارشیسم پیش‌درآمد- ۱

گذاشتن حرفِ ربطِ « واو» میان این دو واژه، به‌ویژه اگر نشان دادنِ نزدیکی‌ها و پیوندهایشان هدف باشد، اقدام چندان رایجی نیست؛ حتا در زبان‌های اروپایی که مخزن اصلیِ آثارِ نیچه و جنبشِ آنارشیسم است. با وجودِ وفور و کثرتِ باورنکردنی پژوهش‌ها و تفسیرها، به زبان فرانسوی، در باره‌ی آثار و آرای نیچه، موضوعِ رابطه‌ی نیچه با سیاست یا اندیشه‌ی سیاسی نیچه به طور کلی، و رابطه‌اش با آنارشیسم به طور خاص، به طرز عجیبی، به خصوص از سوی گرایشِ پسامدرنیستِ طرفدارِ نیچه کمتر کاویده و بررسی شده است. ادامه خواندن نیچه و آنارشیسم پیش‌درآمد- ۱

نفت و جسد بر سواحل لاجورد،

داشتم نکته‌هایی یاددداشت می‌کردم تا مقاله‌ای درباره‌ی نیچه و آنارشیسم بنویسم که باز خبر از کشتی‌شکسته‌گانی دیگر رسید، صدها داغِ لعنت خورده‌ی دیگر به قعر گردابِ هایل حاکم بر جهان فرو رفتند. در تصاویر پهنه‌ی مدیترانه دیده می‌شد. دریایی که گوشه‌های دنجِ آن صد و سی چهل سال پیش نیچه و زرتشت‌اش را تسلا می‌داد. و من هم هر گاه توانسته‌ام همراه کتابی از او در این گوشه‌ها گشتی زده‌ام تا نسیمی از آن تسلا را حس کنم. اکنون مدت‌هاست که هر بار در این سواحل تن به آب می‌زنم، بوی نفت و قیر مشام‌ام را می‌آزارد و از بلندای شعر نیچه به کثافتِ زیادی انسانیِ دولت و سرمایه فرو کشیده می‌شوم. بسیاری بررسی‌های زیست‌محیطی نشان داده بود که اعماق مدیترانه سال‌هاست زباله‌دان مواجِ عفن‌ مافیایی است، همراه با سازمانِ ملل ـ دوَلِ متحدش. اکنون اجساد مهاجران نیز، طبق آخرین آمار رسمی سی هزار نفر، بر تلِ این زباله‌ها افزوده شده.
و امشب تمام مفسران و دولت‌مردان، هم در اشک تمساح‌شان، و هم بر سر این موضوع متفق‌القول بودند که :« اگر برای نجات این پناه‌جویان تدابیری گسترده اتخاذ کنیم، به مهاجرت غیرقانونی چراغ سبز نشان داده‌ایم». عقلانیتِ اومانیستی آماده‌ی صدور به اقصا نقاط جهان.
گوشه‌های دنج و توریست نخورده‌ی مدیترانه را، به کوری چشم نفت، به یاد « جاده‌های عشاقِ جاودانه‌اش» هنوز دوست داشتم. اما نمی‌دانم زیبایی محزون‌اش را ازاین‌پس چگونه با اجسادِ مهاجران تاب آرم. چشمه‌ها از تابوت می‌جوشند، پیش از آن‌که در اشک غرقه شوم…

هانری لوفه‌ور:نیچه و عقل‌ستیزیِ آلمانی؛نیچه و فاشیسمِ هیتلری

hen

نیچه و عقل‌ستیزیِ آلمانی

شلینگ در جستاری درباره‌ی اسطوره‌شناسی، تفسیری رومانتیک از اساطیر پیش نهاده بود. به نظر او، این اساطیر نه افسانه‌اند، نه فانتزی‌های تخیل، نه حکایت‌هایی تحریف‌شده، نه نمادهایی انتزاعی، نه ابداعاتِ اولیای دین، و نه سرانجام پیش‌طرح‌های یک اندیشه‌ی عقلانی، بل‌که تبیین‌هایی از یک اندیشه‌اند که به‌طور کیفی متفاوت از اندیشه‌ی مفهومی است. در این نظریه، اسطوره‌ها بیانِ مستقیمِ طبیعت هستند.

یکی از استادانِ نیچه، ژاکوب بورکهارت، تاریخ را یادآوری و فراخوانیِ جادوییِ گذشته می‌دانست ـــ و تراژدی را آیینِ رستاخیزِ قهرمانانِ مرده. ادامه خواندن هانری لوفه‌ور:نیچه و عقل‌ستیزیِ آلمانی؛نیچه و فاشیسمِ هیتلری

نیچه‌ی لوفه‌ور در مقابلِ نیچه‌ی لوکاچ

Lefebvre Nietzsche_

فاشیست‌شدنِ نیچه، برای بار دوم!

هر اثری را که دوست داشته‌ام، از ادبیات، شعر، رمان، نقاشی گرفته تا سینما و تئاتر و موسیقی، و حتا آثارِ روان‌کاوی چون اوتو رانک، آفرینندگان‌شان دوستدار و شیفته‌ی نیچه بوده‌اند. حتا آنانی که ناقدِ این یا آن جنبه از افکار و این یا آن عبارتِ نیچه بوده‌اند. برای مثال رائول ونه‌گم، که با شیوه‌هایی از بیان نیچه مخالف است، اما نخستین کتابش « رساله‌ی زندگی‌دانی» سراسر حال و هوایی نیچه‌ای دارد؛ و روزی در خانه‌اش کتاب استفان تسوایک، «جدال با دیوِ درون»، درباره‌ی نیچه را به عنوان کتابِ بالینی‌اش به من نشان داد؛ یا زمانی به من توضیح داد که چرا نیچه را عزیزترین و گران‌قدرترین دشمنِ خود می‌داند! نمونه‌ی دیگر این گونه شیفتگانِ نیچه، هانری لوفه‌ور است که به رغم نقدهایش به آثارِ دوره‌ی واگنری نیچه، « شکوه‌های آریان» نیچه را نیرومندترین متن موجود می‌داند.
رابطه‌ و نیاز خودم به نیچه را شاید بتوانم با کمک این عبارت از او خلاصه کنم: ما هنر را داریم برای این‌که از فرطِ حقیقت نمیریم. اندیشه‌ی نیچه را بخشی از چنین هنری می‌دانم. ادامه خواندن نیچه‌ی لوفه‌ور در مقابلِ نیچه‌ی لوکاچ

ویلهلم رایش؛ لی‌بیدو و انقلاب

Wilhelm_Reich,_

به باور من، اگر روزی این پرسش که چرا در میان روشنفکران، اهل نقد و نظر و فعالانِ مبارزه‌ی سیاسی ـــ اجتماعی در ایران، اندیشمندی چون ویلهلم رایش این‌چنین ناشناخته مانده است، نمی‌گویم پاسخی بیابد بلکه دست‌کم طرح شود، آن‌گاه به‌یقین گام مؤثری به سوی واژگونی چشم‌انداز برداشته شده است.
شیفتگی و افسون‌شدگی روشنفکران ایرانی به آرای کسانی، برای مثال، چون هایدگر، بدیو، ژیژک، و آماسِ نظریِ استناد به آن‌ها، در قیاس با ناآشنایی با و فقدانِ ارجاع به آثار و اندیشه‌های کسی چون ویلهلم رایش حاکی از عدم تناسبِ رقت‌باری است که بخشی از نشانگانِ تأخیرِ شناخت و آگاهی در عرصه‌ی غالب و شناخته‌شده‌ی اندیشه‌ورزی ایرانی است. ادامه خواندن ویلهلم رایش؛ لی‌بیدو و انقلاب

اعلامیه‌ی حقوق؛ ماده‌ی ۹:حقِ اعمالِ کنترل دائم بر آزمایش‌های علمی

jeld elaamieh Raoulماده‌ی ۹
هر موجودِ انسانی از حقِ اعمالِ کنترل دائم بر آزمایش‌های علمی برخوردار است تا مطمئن شود این آزمایش‌ها در خدمت انسان و نه کالا انجام می‌گیرند

۱- جامعه‌ی کالایی مجموعه‌یی شگفت‌انگیز از دستگاه‌های تکنیکی حاصل از بهره‌کشی از انسان و از طبیعت برای ما به جا گذاشته است. اکنون بر عهده‌ی جامعه‌ی زنده است که این مجموعه را به مواهبی به سودِ پیشرفتِ انسانی تبدیل سازد.

تفسیر

ابزارِ جداشده از موجودِ زنده به بت‌واره تبدیل گردیده و میدانِ عملی تمامیت‌گرا (توتالیتر)، در هم‌سرشتی با توتالیتاریسمِ پول، از آنِ خود ساخته است. ابزار، که بیرون از انسانی که آن را به خدمت می‌گیرد هیچ‌چیز نیست، با بیرون‌راندنِ انسان از دایره‌ی خدمات‌اش، به همه‌چیز  تبدیل شده است. ادامه خواندن اعلامیه‌ی حقوق؛ ماده‌ی ۹:حقِ اعمالِ کنترل دائم بر آزمایش‌های علمی