بایگانی دسته بندی ها: قطعه ـ ترجمه‌ها

در گرامیداشتِ یادِ ادواردو کولومبو: ایده‌هایی درباره‌ی انقلاب

E. Colombo

 

Eduardo Raùl Colombo,  ( ادواردو رائول کولومبو،  ــ با نام‌های مستعار نیکولا؛ اِ سیرس ) در اول سپتامبر ۱۹۲۹ در Quilemes ( آرژانتین ) متولد شد و در ۱۳ مارس ۲۰۱۸ در پاریس درگذشت. مبارز آنارشیست ( نخست در آرژانتین و سپس در فرانسه)، پزشک و روان‌کاو. ادامه خواندن در گرامیداشتِ یادِ ادواردو کولومبو: ایده‌هایی درباره‌ی انقلاب

مصاحبه‌ای با اوکتاویو پاز

music-spiral-jpg

در نخستین روزهای بهار سال ۲۰۱۵ در مقاله‌‌ی بنژامن پره، اکتاویو پاز، دیه‌گو اَبل پاز  نوشته بودم:

« شور و شیفتگی‌های ما در زندگی مارپیچ‌های غریبی را در می‌نوردند، منظومه یا صورتِ فلکی (هم‌اختران) برآمده از زیسته‌های ما پیامدِ یک صراطِ مستقیم نیست. درهم‌تنیده‌گیِ درنوشتن و درنوردیدن، به واژه‌ی «سرنوشت» در ذهنِ و زبانِ فارسی من پژواکِ عجیبی می‌بخشد. در زبان فرانسه تفاوت ظریفی میان دو واژه‌ی destin وdestinée  هست که به‌آسانی به فارسی ترجمه‌شدنی نیست. رائول ونه‌گم این روزها نوشتن کتابی را به پایان رسانده که عنوان‌اش De la Destinée «  درباره‌ی سرنوشت» است. وقتی از او درباره‌ی این تفاوت می‌پرسم با اشاره به شارل فوریه، معنای « سرنوشت ِ مقدر و ازپیش معین‌شده» را در برابرِ « سرنوشتی که هر انسان برای خود می‌سازد» قرار می‌دهد.  به تعبیر من منظور سرنوشتی است که با درنوردیدن‌اش خود نویسنده‌ی آن ایم. هرچند تنها درپایان و با به سررسیدن عمر، راه‌های طی‌شده « نقشه» ای از سفری به نام زندگیِ  را ترسیم می‌کنند.

اگر از خوانندگانِ وب‌سایتِ من هستید دیده‌اید که من در این مدت ترجمه‌ی نوشته‌هایی از اکتاویو پاز و بنژامن پره را منتشر کرده‌ام. چندی پیش در صفحه‌ی « ترجمه‌خانه» به ترجمه‌ی فارسی اشعاری از اکتاویو پاز اشاره کردم و گفتم که در رویکردی انتقادی و ویراستارانه قصد دارم ترجمه‌ای را که سال‌ها پیش از شعر سنگِ آفتاب انجام داده‌ام در مقام سنجش با ترجمه‌ی زنده‌یاد احمد میرعلایی از همین شعر ارائه دهم. این اواخر ترجمه‌ی فارسی دیگری از سنگ آفتاب را به قلمِ ابوالقاسم اسماعیل‌پور، دوباره خواندم. و نارسایی‌هایی که در آن دیدم مرا به ارائه‌ی ترجمه‌ی خودم راسخ‌تر کرد.

اما در این میان نکته‌ی شگفت و دل‌پذیر برای من این بود که ترجمه‌ی فرانسویِ سنگِ آفتاب  را، که مرجعِ ترجمه‌ی فارسی من از این شعر بوده، بنژامن پره انجام داده است، و من این موضوع را به‌کلی فراموش کرده بودم. بنابراین شوقِ بازگو گردن رابطه‌ی دوستانه پاز و پره مرا فراگرفت. »

 

اکنون چند روزی پس از انتشار نسخه‌ی خطی سنگ آفتاب در این وب‌سایت، در میان برگه‌های بایگانی‌ام به متن‌های دیگری برمی‌خورم که گمان می‌کنم به همان صورت ابتدایی‌شان گویای لحظاتی از راهِ زندگی من‌اند، راهِ « سرنوشته »، déstinée ساختنِ سرنوشت فردی، با تاتی‌کنان درنوردیدنِ راه زندگی.

واکنش تأییدآمیز و استقبال شماری از دوستان خواننده در این راستا نیز مرا به انتشار چنین متن‌هایی بیش‌تر ترغیب می‌کند.

در دهه‌ی ۱۳۶۰ من هم از شمار کسانی بودم  که حضور دو نشریه آدینه و دنیای سخن برایشان نشانه‌ای از استمرار و ایستادگی کلامِ دگراندیشانه بود، تخته‌پاره‌هایی که می‌شد برای غرق‌نشدن در گردابِ هایلِ تاریک‌اندیشی به آن‌ها چنگ زد. هم از این‌رو دو سه بار متن‌هایی برای این دو نشریه فرستادم. از جمله ترجمه‌ی مصاحبه‌ای با اوکتاویو پاز، با عنوان « شاعری در شهر ». گزیده‌ای از این این مصاحبه با عنوان « فرق است میان عشق و کامجویی » در شماره‌ی ۳۴، اردیبهشت ۱۳۶۸، در مجله‌ی آدینه منتشر شد.

در این‌جا، هم آن مقاله‌ی خلاصه‌شده و هم نسخه‌ی خطیِ کاملِ آن را، با همان ویراست ابتدایی، در اختیار خوانندگان می‌گذارم.

فرق است میان عشق و کامجویی

اکتاویو پار، شاعری در شهر

 

و نکته‌ی پایانی این که دیدگاه پاز در باره‌ی جنسیت، اروتیسم و عشق در این مصاحبه چکیده‌ای است از نظریات او در کتاب شعله‌ی دوزبانه که من بخشی از آن را قبلاً در همین وب‌سایت منتشر کرده بودم:

http://www.behrouzsafdari.com/?p=189

برای پایان‌دادن به مفهوم امپریالیسم

music-spiral-jpg

به روال همیشه، این‌بار نیز برای بافتارمندسازی [ contextualisation ] متنی که ترجمه‌ی فارسی‌اش را در این مقاله آورده‌ام و پژواک‌های گوناگون آن با احوال و افکار و زیسته‌های شخصی‌ام، قطعه‌وار به نکته‌هایی اشاره می‌کنم. ادامه خواندن برای پایان‌دادن به مفهوم امپریالیسم

خواروز: دو شعر برای رُنه شَر و چند قطعه‌ی دیگر

Juarroz

 

۱

هر حرف تردیدی است،

هر سکوت تردیدی دیگر.

بااین‌همه

پیوند‌شان به ما مجال می‌دهد

تا نفس بکشیم ادامه خواندن خواروز: دو شعر برای رُنه شَر و چند قطعه‌ی دیگر

در همبستگی با زندگی، از عفرین تا نوتردام دلاند

ndl

چه در عفرین چه در نوتردام دلاند منطقِ مافیایی‌ خاصی زندگی را به دندان چرکین قدرت و سلطه می‌جود و می‌فرساید. مقاومت انسانی در برابر این منطق در هر گوشه از این سیاره‌ی محزون مشارکت در تحقق آرزوهای انسانی در راستای چیرگی بر هیولای سرمایه‌داری است.

از چیاپاس تا روژآوا و مناطق دفاعی Zad در فرانسه، ابداعِ اشکال نوین مقاومت و مبارزه علیه دنیای مافیایی سرمایه هر یک از ما را نخست به حراست از شعور و آگاهی‌مان در برابر آلاینده‌های منطق نمایش فرامی‌خواند.

ترجمه‌ی فارسی متن کوتاهی را که رائول ونه‌گم بار دیگر در همبستگی با مقاومت‌کنندگان در نوتردام دلاند نوشته است، من به سهم خود در راستای همبستگی با مقاومت‌کنندگان در عفرین و افقِ خودگردانی‌ِ رهایی‌جویانه‌ در روژآوا قرار می‌دهم. ادامه خواندن در همبستگی با زندگی، از عفرین تا نوتردام دلاند

اِگره‌گُر، پی‌یر مبیی یا نپذیرفتنِ بدبختی، بخش دوم: دگراندیشی عاشقانه

AVT_Radovan-Ivsic_8025

پس از مقدمه و پیش‌درآمدی توضیحی که در بخش یکم این مقاله آوردم، این‌جا پیش از خواندنِ بخش دوم و پایانی این متن، توجه خواننده را به چند نکته‌ی مهم دیگر جلب می‌کنم. ادامه خواندن اِگره‌گُر، پی‌یر مبیی یا نپذیرفتنِ بدبختی، بخش دوم: دگراندیشی عاشقانه

اِگره‌گُر، پی‌یر مبیی یا نپذیرفتنِ بدبختی ـ بخش ۱

Pierre_Mabille-Egregores_ou_la_vie_des_civilisations-Egregores_editions

چندی پیش با خواندن سی چهل صفحه‌ی اولِ کتابی با عنوان سرگذشت سوررئالیسم، گفت‌وگو با آندره بروتون، به ترجمه‌ی عبدالله کوثری ( نشر نی، چاپ پنجم، ۱۳۹۴)، نخست از روی شّمِ خود و برپایه‌ی حدودِ آشنایی‌ام با متون سوررئالیستی با خطاهای بسیاری در این ترجمه مواجه شدم و سپس برای اطمینان بیشتر به مقایسه‌ی چندین صفحه از این ترجمه با متن اصلی فرانسوی پرداختم. این بررسی را در اولین فرصت پی خواهم گرفت. ادامه خواندن اِگره‌گُر، پی‌یر مبیی یا نپذیرفتنِ بدبختی ـ بخش ۱

شاعرانه‌سازیِ هستی – درباره‌ی کاربردِ لغتِ « شعر » در آثارِ گی دوبور

 

depass art

مقدمه- حال و خبر پس از سفر

از نیچه این را هم آموخته‌ایم که هر نوشته‌ای ریشه در زندگی نویسنده دارد و خواه نا‌خواه نوعی اتوبیوگرافی است. مقاله‌ی حاضر، و ترجمه‌ی متنِ همراه آن را، پس از سفر اخیرم به ایران و چون پژواکی از زیسته‌هایم می‌نویسم. اگر می‌دانستم آمیزه‌ی بدترین و بهترین چیز را به چه صفتی باید نامید، آن را برای توصیف این سفر، و نیز، به گمانم، همه‌چیزِ زندگی در این روزگار، به کار می‌بردم. آمیزه و ترکیبی از سهمگین‌ترین آلاینده‌‌ها و شگرف‌‌ترین پالاینده‌‌ها. جنگِ آلودگی و پالودگی، در افراد، در اجتماع، در تن‌ها، در اذهان، همه‌جا، در هرلحظه. ادامه خواندن شاعرانه‌سازیِ هستی – درباره‌ی کاربردِ لغتِ « شعر » در آثارِ گی دوبور

نیچه در قعر چاه افلاطون

David_Levine

در جریان نوشتن متنی بودم و در جایی از آن به نقل‌قولی از کتاب راه‌گرد و سایه‌اش ( که در ترجمه‌های فارسی با عنوان « آواره و سایه‌اش » منتشر شده ) نیاز پیدا کردم. گرچه به کیفیتِ بد ترجمه‌های موجود از این کتاب به فارسی واقف بودم اما باز به امیدِ صرفه‌جویی در وقت، به دو ترجمه‌ی فارسی از این کتاب نگاهی انداختم. ای کاش چنین نمی‌کردم چراکه بار دیگر آه از نهاد و دود از کله‌ام برخاست، و ضرورتِ نقدی گیریم گذرا و کوتاه از قسمتِ یادشده ( بخش یکم، بند ۱۱) در این دو ترجمه بر ذهنم مستولی شد. ادامه خواندن نیچه در قعر چاه افلاطون

جامعه‌ی خودمختار چه جامعه‌ای است؟ بخش ۲

demo et relat_
کاستوریادیس، مردمان بومی و نسبیت‌گرایی فرهنگی
نوشته‌ی کلودیو آلبرتانی

دنباله‌ی بخش یکم:

بحث

همه‌ی نکته‌های یادشده گویای این موضوع‌اند که تدوینِ نظریِ گروهِ ماوس در محیط فکری‌یی انجام گرفته که در همسایگی و نزدیکی با محیطِ فکری کاستوریادیس بوده است. میانِ آن‌ها همدلیِ متقابل وجود داشته و اعضای گروه مدیون بودن‌شان به بنیان‌گذارِ سوسیالیسم یا بربریت را رک و راست پذیرفته‌اند[۱]. موضوع تنها بر سر نقدِ رادیکال از رشدِ اقتصادی یا از ایمان تقریباً مذهبی به ضرورتِ توسعه‌ی بی‌پایانِ صنعتِ بزرگ نیست[۲]. در متنِ مشهوری از کاستوریادیس که بعدها در کتابِ نهادِ خیالینِ جامعه بازنشر یافت، می‌خوانیم که اگر، بنا بر مدعای مارکس، مقوله‌های جامعه‌ی بورژوایی « سازمان‌یابی و مناسباتِ تولیدیِ همه‌ی جوامع » را توضیح می‌دهند، اگر « کالبدشناسیِ انسان آشکارکننده‌ی کالبدِ میمون است »، پس نطفه‌های سلطه‌ی سرمایه‌دارانه هم در هر کجا و هر زمانی هست. این امر نه فقط نوعی بازگشت به اقتصادِ سیاسیِ سنتّی بلکه بازگشت به فلسفه‌ی هگلی و عقل‌گراییِ علمی را هم موجب می‌شود[۳]. کاستوریادیس به گونه‌ای کنایه‌آمیز چنین نتیجه‌گیری می‌کند که ایده‌ی ازنو قراردادنِ دیالکتیکِ هگلی « بر روی پاهایش » باعث می‌شود ما همچنان با همان حیوان بمانیم، حال آن‌که موضوع این است که چگونه سرش را ببُریم[۴]. ادامه خواندن جامعه‌ی خودمختار چه جامعه‌ای است؟ بخش ۲