بایگانی دسته: کتاب‌ها

تبارشناسیِ اندیشه‌ی شُل

تبارشناسیِ اندیشه‌ی شُل

میگل  یا میکل  اَموروس، متولد ۱۹۴۹، تاریخ‌شناس و تئوریسینِ آنارشیست اسپانیایی است که موضعی نزدیک به نقدِ سیتواسیونیستی و جریان‌های ضدصنعتی دارد.

طی سال‌های ۱۹۷۰ در ایجاد چندین گروه آنارشیستی مشارکت می‌کند. در دیکتاتوری فرانکو مدتی به زندان می‌افتد. سپس به‌اجبار ترک دیار می‌کند و به فرانسه می‌آید.

منبع الهامِ آنارشیسمِ میگل اموروس، خودگردانی، بینان‌براندازی در زندگی روزمره، تاریخ شوراهای کارگری است. نزدیکی‌اش به دیدگاه‌های انتقادی سیتواسیونیست‌ها به دیدار او با گی دوبور در اوایل سال‌های ۱۹۸۰ انجامید. از ۱۸۹۴ تا ۱۹۹۲ جزو هیئت تحریریه‌ی نشریه‌ی Encyclopédie des Nuisances بود. از او مقاله‌های بسیار و چندین کتاب به زبان‌های اسپانیایی و فرانسوی منتشر شده است. از جمله: دوروتی و لابیرنت ، درود به انقلاب اسپانیا: دوستان دوروتی در جنگ داخلی اسپانیا ( در باره‌ی ستونِ دوروتی در انقلاب اسپانیا و ماجرای کشته‌شدنِ او )؛ سیتواسیونیست‌ها و آنارشی. ادامه خواندن تبارشناسیِ اندیشه‌ی شُل

پس‌لرزه‌هایی از جنبش جلیقه‌زردها و ترک برداشتن بدیوئیسم در ایران

 

در نوشته‌های پیشین‌ام درباره‌ی واکنش ـ بی‌واکنشی جریان‌های سیاسی ـ فرهنگی ایرانی به جنبش جلیقه‌زردها نکته‌هایی را مطرح کردم. به‌ویژه در پایانِ متنی با عنوان «جنبش جلیقه‌زردها در مصاف با گل‌آلودگی‌های ژیژکی  » آورده بودم :

[ چپ‌های سنتی ( با ایده‌ئولوژی‌های تحزب و ضرورت انقلابیونِ حرفه‌ای نوعِ لنینی ) ضمن دفاع مشروط! از این جنبش، آن را ” گرفتارِ بختکِ آنارشیسم ” دانسته و همچنان به آیه‌های منسوخِ و تئوری‌های موهوم درباره‌ی یک “جنبشِ ناب طبقاتی به رهبری حزب پرولتاریا ” چسبیده‌اند. ادامه خواندن پس‌لرزه‌هایی از جنبش جلیقه‌زردها و ترک برداشتن بدیوئیسم در ایران

خبر ناگوار تجدید چاپ ” جامعه‌ی نمایش “!

 

امروز دو پیام از خوانندگان این وب‌سایت دریافت کردم: اولی با حسن‌نیت انتشار این چهارمین چاپ را به من تبریک گفته بود و دومی از من پرسیده بود که آیا خطاهای تایپی چاپ‌های پیشین این بار تصحیح شده است یا نه. به پیام‌دهنده‌ی اول پاسخ دادم که من از انتشار این چاپ جدید اطلاع نداشته‌ام و آن‌چه در زیر می‌آید مربوط به دومین پرسش است که چه‌بسا برای سایر خوانندگان علاقمند به این کتاب نیز بی‌فایده نباشد. ادامه خواندن خبر ناگوار تجدید چاپ ” جامعه‌ی نمایش “!

جنبش جلیقه‌زردها در مصاف با گل‌آلودگی‌های ژیژکی

 

چند ماه پیش، حافظه‌ی زبانی و خاطره‌هایم از دوران کودکی مرا به یاد واژه‌ای کوردی انداخته بود: « ئاو روشناکَره » یا به تلفظِ کوردیِ کتابی‌تر « ئاو ڕووشن ئاکەر» به‌معنی « آب‌روشن‌کننده ». ادامه خواندن جنبش جلیقه‌زردها در مصاف با گل‌آلودگی‌های ژیژکی

اوکتاویو پاز از بنژامن پره می‌گوید

نکته‌هایی در باره‌ی این متن:

در راستای تلاش برای انتشار کتاب رسوایی شاعران، در حال تهیه و ترجمه‌ی متن‌های دیگری برای افزودن به این کتاب هستم. از جمله متن و شعری که اکتاویو پاز در باره‌ی بنژامن پره نوشته است. ادامه خواندن اوکتاویو پاز از بنژامن پره می‌گوید

در بازآوایی با انتشار فارسی اعلامیه‌ی حقوق موجود انسانی

جلد اعلامیه

 

سرانجام پس از سال‌ها انتظار ترجمه‌ی فارسی کتاب دیگری از رائول ونه‌گم با عنوان اعلامیه‌ی حقوق موجود انسانی ــ در باره‌ی خودفرمانی زندگی چونان فراگذشتن از حقوقِ بشر، به همت نشر کلاغ در تهران منتشر شد.

محتوای این کتاب فهرست‌وار شامل چهار متنِ نظریِ پایه‌ای و سپس طرح حقوق انسانی در ۵۸ ماده است: ادامه خواندن در بازآوایی با انتشار فارسی اعلامیه‌ی حقوق موجود انسانی

مصاحبه‌ای با اوکتاویو پاز

music-spiral-jpg

در نخستین روزهای بهار سال ۲۰۱۵ در مقاله‌‌ی بنژامن پره، اکتاویو پاز، دیه‌گو اَبل پاز  نوشته بودم:

« شور و شیفتگی‌های ما در زندگی مارپیچ‌های غریبی را در می‌نوردند، منظومه یا صورتِ فلکی (هم‌اختران) برآمده از زیسته‌های ما پیامدِ یک صراطِ مستقیم نیست. درهم‌تنیده‌گیِ درنوشتن و درنوردیدن، به واژه‌ی «سرنوشت» در ذهنِ و زبانِ فارسی من پژواکِ عجیبی می‌بخشد. در زبان فرانسه تفاوت ظریفی میان دو واژه‌ی destin وdestinée  هست که به‌آسانی به فارسی ترجمه‌شدنی نیست. رائول ونه‌گم این روزها نوشتن کتابی را به پایان رسانده که عنوان‌اش De la Destinée «  درباره‌ی سرنوشت» است. وقتی از او درباره‌ی این تفاوت می‌پرسم با اشاره به شارل فوریه، معنای « سرنوشت ِ مقدر و ازپیش معین‌شده» را در برابرِ « سرنوشتی که هر انسان برای خود می‌سازد» قرار می‌دهد.  به تعبیر من منظور سرنوشتی است که با درنوردیدن‌اش خود نویسنده‌ی آن ایم. هرچند تنها درپایان و با به سررسیدن عمر، راه‌های طی‌شده « نقشه» ای از سفری به نام زندگیِ  را ترسیم می‌کنند.

اگر از خوانندگانِ وب‌سایتِ من هستید دیده‌اید که من در این مدت ترجمه‌ی نوشته‌هایی از اکتاویو پاز و بنژامن پره را منتشر کرده‌ام. چندی پیش در صفحه‌ی « ترجمه‌خانه» به ترجمه‌ی فارسی اشعاری از اکتاویو پاز اشاره کردم و گفتم که در رویکردی انتقادی و ویراستارانه قصد دارم ترجمه‌ای را که سال‌ها پیش از شعر سنگِ آفتاب انجام داده‌ام در مقام سنجش با ترجمه‌ی زنده‌یاد احمد میرعلایی از همین شعر ارائه دهم. این اواخر ترجمه‌ی فارسی دیگری از سنگ آفتاب را به قلمِ ابوالقاسم اسماعیل‌پور، دوباره خواندم. و نارسایی‌هایی که در آن دیدم مرا به ارائه‌ی ترجمه‌ی خودم راسخ‌تر کرد.

اما در این میان نکته‌ی شگفت و دل‌پذیر برای من این بود که ترجمه‌ی فرانسویِ سنگِ آفتاب  را، که مرجعِ ترجمه‌ی فارسی من از این شعر بوده، بنژامن پره انجام داده است، و من این موضوع را به‌کلی فراموش کرده بودم. بنابراین شوقِ بازگو گردن رابطه‌ی دوستانه پاز و پره مرا فراگرفت. »

 

اکنون چند روزی پس از انتشار نسخه‌ی خطی سنگ آفتاب در این وب‌سایت، در میان برگه‌های بایگانی‌ام به متن‌های دیگری برمی‌خورم که گمان می‌کنم به همان صورت ابتدایی‌شان گویای لحظاتی از راهِ زندگی من‌اند، راهِ « سرنوشته »، déstinée ساختنِ سرنوشت فردی، با تاتی‌کنان درنوردیدنِ راه زندگی.

واکنش تأییدآمیز و استقبال شماری از دوستان خواننده در این راستا نیز مرا به انتشار چنین متن‌هایی بیش‌تر ترغیب می‌کند.

در دهه‌ی ۱۳۶۰ من هم از شمار کسانی بودم  که حضور دو نشریه آدینه و دنیای سخن برایشان نشانه‌ای از استمرار و ایستادگی کلامِ دگراندیشانه بود، تخته‌پاره‌هایی که می‌شد برای غرق‌نشدن در گردابِ هایلِ تاریک‌اندیشی به آن‌ها چنگ زد. هم از این‌رو دو سه بار متن‌هایی برای این دو نشریه فرستادم. از جمله ترجمه‌ی مصاحبه‌ای با اوکتاویو پاز، با عنوان « شاعری در شهر ». گزیده‌ای از این این مصاحبه با عنوان « فرق است میان عشق و کامجویی » در شماره‌ی ۳۴، اردیبهشت ۱۳۶۸، در مجله‌ی آدینه منتشر شد.

در این‌جا، هم آن مقاله‌ی خلاصه‌شده و هم نسخه‌ی خطیِ کاملِ آن را، با همان ویراست ابتدایی، در اختیار خوانندگان می‌گذارم.

فرق است میان عشق و کامجویی

اکتاویو پار، شاعری در شهر

 

و نکته‌ی پایانی این که دیدگاه پاز در باره‌ی جنسیت، اروتیسم و عشق در این مصاحبه چکیده‌ای است از نظریات او در کتاب شعله‌ی دوزبانه که من بخشی از آن را قبلاً در همین وب‌سایت منتشر کرده بودم:

http://www.behrouzsafdari.com/?p=189

خواروز: دو شعر برای رُنه شَر و چند قطعه‌ی دیگر

Juarroz

 

۱

هر حرف تردیدی است،

هر سکوت تردیدی دیگر.

بااین‌همه

پیوند‌شان به ما مجال می‌دهد

تا نفس بکشیم ادامه خواندن خواروز: دو شعر برای رُنه شَر و چند قطعه‌ی دیگر

حقِ خشم

 jeld elaamieh Raoul
هر موجودِ انسانی حقِ خشم دارد

۱- به‌جایِ خشمی که ترجمانِ حرمان‌ها و وقاحت‌های خواستِ قدرت است، شمّ‌ِ انسانی آن عتابی را می‌نشاند که برخاسته از به‌ستوه‌آمدنِ زنده‎گی است آن‌گاه‌که از وفورش ممانعت می‌شود. بدین‌سان غضب، آن‌گاه که به زنده‎گی‌خواهی بازگردانده می‌شود، از انرژیِ آفریننده‌یی سرچشمه می‌گیرد که به قلبِ موجودات و چیزها رخنه می‌کند تا آن‌ها را انسانی‌تر سازد.

تفسیر

صاعقه و تازیانه، که مذاهبِ قدیم، برای شلاق‌زدنِ دشمن و دور نگاه‌داشتنِ تهدیدِ قضاوقدر، خدایانِ نگه‌دارنده را به ‌آن مسلح می‌ساختند، در شکلِ ابزاریِ خود یادآورِ ماری است که از کهن‌ترینِ شکنج‌های مغز بیرون می‌جهد با صفیرهایِ غضبناکی که یونانیان آن را به اِرینی‌ها [الاهه‌گان ِانتقام] نسبت می‌دادند.

جفت‌گیریِ مارِ خشک و رق شده از خشمی شلاق‌کِش با مارِ هوس و شهوت، که در حلقه‌ی آغوش می‌فشارد و نوازش می‌کند، همان‌سان که عصایِ عطاردِ اسکولاپِ شفاگر نشان می‌دهد[1] ، به معنایِ آن است که تکانه‌های نفرت، اقتدار و کینه‌توزی در نیرویِ منحرف‌شده‌ی حیات، به منبعِ اصلیِ زندگی بازگردانده شود.

( ماده‌ی ۴۲، از کتاب اعلامیه‌ی حقوق موجود انسانی، نوشته‌ی رائول ونه‌گم)

[1] – عصای عطارد، یا عصای چاووشِ هرمس، دو مار و دو بالِ درهم‌تنیده در بالای یک چوب‌دست یا عصا، که نمادِ حرفه‌ی پزشکی است. اسکولاپ، Esculape ترجمانِ لاتینیِ Asclépios، ایزدِ پزشکی در اساطیر یونان.

گزارشی از کتاب بین‌الملل نوع بشر، در روزنامه‌ی شرق

گزارشی از کتاب بین‌الملل نوع بشر، در روزنامه‌ی شرق، به تاریخ یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۹۵

http://www.sharghdaily.ir/Default.aspx?NPN_Id=1212&PageNO=11